English Version
This Site Is Available In English

لژیون‌ها ژنراتورهای کنگره هستند جایی که راهنمایان آینده پرورش پیدا می‌کنند

لژیون‌ها ژنراتورهای کنگره هستند جایی که راهنمایان آینده پرورش پیدا می‌کنند

پنجمین جلسه از دور شصت و سوم کارگاههای آموزشی، خصوصی کنگره 60 با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر رحمت و دبیری مسافر سعید، با دستور جلسه هفته راهنمایان (DST ، تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی) در روز چهارشنبه29 بهمن 1404 در نمایندگی پرستار، راس ساعت 15/30 شروع به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

 

 

  

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر

خدا را شکر می‌کنم که امروز  این فرصت را به من داد که در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم و آموزش ببینم.

در ابتدا می‌خواستم از آقای مهندس، استاد راهنمای کنگره، تشکر کنم. همچنین از راهنمای خودم، آقا حامد، که هرجا هستند، امیدوارم موفق باشند. تا یادم نرفته  از مرزبانان دوره قبل  نیز تشکر کنم و برای مرزبان‌های دوره جدید آرزوی موفقیت دارم.

دستور جلسهٔ این هفته «راهنما» است. آقای مهندس دربارهٔ تشکیل لژیون‌ها در اوایل تشکیل کنگره صحبت کردند. در آن زمان، برخی بودند که انگشتر به دست می‌کردند و تسبیح  می‌چرخاندند، مشروب می‌خوردند هنوز لژیون به وجود نیامده بود. اوضاع خوبی نبود اما آقای  مهندس  لژیون‌ها را ایجاد کردند. وقتی جلسه تمام می‌شود و لژیون‌ها تشکیل می‌شوند، دیگر اگر کسی لژیون نداشته باشد، نمی‌تواند در آن میان بی‌نظمی ایجاد کند. خودش متوجه می‌شود که واقعاً آدمی هیچ‌کاره است که نظم را به هم می‌زند.

لژیون‌ها همان‌طور که می‌دانید، ژنراتورهای کنگره هستند. آنجا راهنمایان آینده پرورش پیدا می‌کنند؛ کسانی که در آینده می‌خواهند راهنما شوند. اهمیت لژیون واقعاً زیاد است، بایدبگوییم مهم‌ترین بخش کنگره است.

آقای مهندس همه چیز را برای ما خیلی ساده کرده‌اند. خیلی ساده، آنچنان که دربارهٔ پیام «کمک فرد رها شده از مصرف به فردی که در حال مصرف است» شاید من خودم معنایش را متوجه نمی‌شدم تا وقتی که در لژیون قرار گرفتم و اتفاقاتی برایم رخ داد.

من مصرف‌کنندهٔ کراک بودم و از ترکیه به ایران آمده بودم. زندگی می‌کردم و هیچ وقت یادم نمی‌رود. در فرودگاه از هواپیما پیاده شدم، نیم‌ساعت، چهل دقیقه در فرودگاه نشستم، بعد آمدم درِ خانه نشستم. با مصرف خیلی شدید کراک آمده بودم. هر کدام از ما سختی‌هایی کشیده‌ایم و هر کسی پیچ و خم‌ها و طوفان‌هایی را پشت سر گذاشته است.

برادرم در یک انجمن دیگر درمان شده بود. من خیلی خراب بودم، ده سال بود ایران نبودم. برادرم به من گفت: بهتر است برویم، مثلاً برایت مواد بگیرم. آن بندهٔ خدا خودش ترک کرده بود. برای من کراک گرفت و کشیدم، حالم بدتر شد. اصلاً حال خیلی بدی پیدا کردم. مصرف برای بدنم سازگار نبود. دوباره برادرم مرا پیش دکتری برد. خدا حفظش کند، به من متادون داد. پنج و نیم سی‌سی در هر وعده تجویز کرد و گفت مصرف کن. متادون را خوردم و مثل جراحی پلاستیک صورت و بینی، صورتم خوب شد، چاق شدم و باد کردم. اما این را نمی‌دانستم که ظاهر آشکار و پنهان وجود دارد. وقتی به کنگره آمدم، فهمیدم.

حدوداً شاید شش ماه یا یک سال توانستم سالم بمانم. ماه محرم بود، یادم نمی‌رود، جایی رفتم و دوستی به من مشروب داد. شش ماه بود که متادون را هم کنار گذاشته بودم و فکر می‌کردم خوب شده‌ام. مشروب خوردم و یک‌دفعه دیدم دوباره وسایل مصرف را برمی‌دارم و مصرف می‌کنم.

می‌خواهم بگویم وقتی انسان در کنگره قرار می‌گیرد، تمام آن چیزهایی که شاید زمانی استاد، پدرم یا معلمم به من گفته بودند یا خوب نگفته بودند، اینجا به‌صورت خیلی طبیعی و ساده بیان می‌شود. کسی که کمی حوصله داشته باشد و کنار راهنمایش قرار بگیرد، همان راهنمایی که خودش مصرف‌کننده بوده و به درمان رسیده، خیلی راحت می‌تواند در عرض ده ماه هر نوع مصرفی را کنار بگذارد و به یک جنگجوی واقعی تبدیل شود؛ هم برای خودش و هم برای خانواده‌اش، به‌اصطلاح مثمر ثمر باشد و بتواند زندگی همراه با آرامش داشته باشد.

به ما می‌گفتند: ما خیلی دوستت داریم. راهنما گفت: اگر دوستم داری و می‌خواهی زیر دین من نباشی، بغل لژیون من بیا. خودش هشت سال است که می‌آید و می‌رود. چرا این‌قدر اصرار می‌کند؟ ازش تشکر می‌کنم که این‌قدر به من… وقتی با چکش به تخته می‌کوبی، باید محکم بزنی. با یک بار و دو بار من متوجه نشدم. اما این اتفاق برای من افتاد. از او سپاسگزارم و امیدوارم موفق باشد.

یک نکتهٔ دیگر هم باید بگویم. برای بچه‌هایی که به کنگره می‌آیند، من راهنمای تازه‌وارد شده‌ بودم. به بچه‌هایی که مشاوره می‌دادم می‌گفتم: از ساعت پنج تا هشت باید بیایید اینجا بنشینید، ده ماه اول می‌گفتند خیلی سخت است  اما دو هفته بعد، همان آدم ساعت چهار می‌آید می‌نشیند و هشت و نیم به زور از اینجا بیرون می‌رود. ارتباط برقرار شده دیگر.

من معتقدم کسی که در کنگره حالش خوب نمی‌شود، اگر کارهایی که به او محول می‌شود را درست انجام ندهد، ارتباطش برقرار نمی‌شود. یعنی اگر من این قدرت را داشته باشم، می‌فرستمش و می‌گویم دوباره تلاش کن. واقعاً این کار را می‌کنم. چرا؟ چون اگر در کنگره هستی و کارت را درست انجام می‌دهی، باید حالت خوب بشود و باید لذت ببری.

دربارهٔ ماه مبارک رمضان، امروز آقای مهندس صحبت می‌کردند. خواستم یک نکته هم بگویم. آقای مهندس گفتند که اوضاع چقدر فرق کرده و الان هر وعده غذا نزدیک سیصد هزار تومان هزینه دارد. اگر من بخواهم برای ده، دوازده نفر در کنگره هزینه کنم، خودم باید بیش از پنج، شش میلیون تومان بپردازم. پس به خودم می‌گویم حواسم باشد وقتی کارت می‌کشم، جوری انجام دهم که آقا امین همیشه می‌گفت: چطور کارت بکشیم؟ دویست هزار تومان بکش، یک نفر دیگر هم که وارد می‌شود، هم خودت سهیم شده باشی و هم کار خیری کرده باشی. برای خودم جالب بود.

باز هم تشکر می‌کنم. الان دیدم که در کنگره تشکر همان‌طور که گفته شده، در سه مرحله انجام می‌شود. یکی زبانی است که می‌گوییم راهنمای عزیز متشکرم. یکی قلبی است. خوب، قلباً همهٔ ما راهنما را دوست داریم و آرزوی موفقیت داریم برایش. یکی هم این است که در کنگره جشن‌هایی داریم. پاکت دلنوشته خیلی مهم است. یعنی دلنوشته هم به اندازهٔ پول اهمیت دارد. نگاه کنم و ببینم چقدر در کنگره حالم بهتر شده، چقدر برداشت کرده‌ام، توانم چقدر است و آیا می‌توانم به بهترین نحو از راهنما تشکر و قدردانی کنم. بعضی‌ها صد هزار تومان می‌دهند، بعضی ده میلیون تومان. خودش باید تصمیم بگیرد. وقتی این کار را می‌کند، آقا حامد همیشه به من می‌گفت: کاری را که انجام می‌دهی، جوری باشد که حالت خوب باشد. رسیدن به این درک خیلی مهم است و من سعی می‌کنم این‌طور عمل کنم.

وقت من تمام شده. خیلی ممنونم که به صحبت‌هایم توجه نمودید.

 

عکس و تایپ وبارگذاری :مسافرمحمد لژیون ششم

وبلاگ نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .