همسفر اعظم رهجوی لژیون دهم از نمایندگی رودکی در باب دستور جلسه «هفتهی راهنمایان (DST،تازهواردین،جونز ویلیام وایت، ورزش، موسیقی)» چنین نوشت:
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. اکنون چشمانم را میبندم به گذشته فکر میکنم در تاریکیهای دنیایم غمگین و افسرده نشسته بودم با خود میگفتم دیگر حالم خوب نمیشود. زندگی برایم زیبا نبود. لبخند با لبهایم غریبه شده بود؛ اما خدا را صدا زدم چون هنوز امیدم ناامید نشده بود، شما آمدید مثل خورشید و نور شدید و تابیدید بر همه تاریکی وجودم، مثل باران باریدید و روح تشنهی مرا سیراب کردید، مدت زیادی نیست که شما را میشناسم؛ اما وجود شما مثل خدایم بزرگ است همانند نام زیبای شما بزرگ و دوست داشتنی. من خیلی تنها بودم مادرم شدید و در آغوشم کشیدید نوازشم کردید، مثل پدرم کوه شدید و کنارم ایستادید خواهرم شدید و دردهایم را مرحم بخشیدید و خنده را به لبانم باز گرداندید. گرمای دستان پر مهر شما جسم سرد مرا نیرو بخشید و من دوباره با غرور ایستادم، مرا به سرزمین نور و عشق هدایت کردید و شما را از دل و جانم عاشقانه دوست میدارم، روزهایم را به امید دیدن شما سپری میکنم تا لحظه موعود دیدارمان برسد وقتی هر بار مرا در آغوش میکشید، حس میکنم دنیایم دو چندان زیباتر میشود هر وقت به هم میریزم صدای شما در گوشم طنین انداز میشود، چهرهی مهربان و زیبای شما و چیزهایی که در این مدت کم از شما یاد گرفتم باعث شد من دیگر آن آدم سابق نباشم. ایمان دارم که قطعا من در گذشته کار خوبی انجام دادم که پاداش آن وجود شما بود. خداوند در شرایط بحرانی زندگیام شما را در مسیرم قرار داد تا راه و رسم زندگی را در مسیر درست از شما بیاموزم. راهنمای خوبم اکنون حال من خوب است و تمام این حال خوب از برکت وجود شما است و تلاشهای بیدریغی که در حق من انجام دادید، دوستت دارم و برای تمام لحظههایی که کنارم بودید و هستید سپاسگزارم. خوشا به حال آن کس که میدهد و به دنبال باز پس گرفتن نیست بیدریغ همچون قدرت مطلق.
رابط خبری: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دهم)
عکاس: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دهم )
ویرایش، تنظیم و ارسال مطلب: نگهبان سایت همسفر نگین
همسفران نمایندگی رودکی
- تعداد بازدید از این مطلب :
52