"بنام قدرت مطلق"
جلسه ششم از دوره ی پنجم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان به استادی راهنمای محترم مسافر ایمان ، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر محمد علی با دستور جلسه "هفته راهنما"روز دوشنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۱/۲7 راس ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
«آنچه باور است، محبت است؛ و آنچه محبت است، ازظروف تهی است.»
سلام دوستان، ایمان هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکرم و سپاسگزارم که فرصت خدمتگزاری را به من عطا کرد تا یک روز دیگر خدمت کنم و آموزش بگیرم.
هفتهٔ راهنما را در رأس، به جناب مهندس، بنیانگذار کنگرهٔ شصت، و به تمامی راهنمایانی که عاشقانه و بیمنت در سراسر کشور عزیزمان خدمت میکنند و عشق و محبت را سرلوحهٔ کار خویش قرار دادهاند، تبریک و شادباش میگویم.
به راهنمای عزیز و بزرگوارم، آقای ظهوری، نیز صمیمانه تبریک عرض میکنم. ایشان امروز در جمع ما حضور ندارند و در جنوب صالحی هستند. بسیار از ایشان دعوت کردم که در اینجا باشند، اما توفیق حضور نیافتند. از زحماتشان بینهایت سپاسگزارم.
از تمامی راهنمایانی که از نخستین خشت نمایندگی لواسان در کنار مجموعه بودند—چه در جایگاه دیاِستی، چه ویلیام، چه جونز—قدردانی میکنم، بهویژه نمایندگی لواسان.
اگر صدایم اندکی نامساعد است، عذرخواهی میکنم و پوزش مرا بپذیرید. امیدوارم امروز در کنار یکدیگر روزی نیکو رقم بزنیم.
اما اصل موضوع؛ «راهنما» کیست؟
راهنمایان کنگرهٔ شصت، در گذشته مصرفکنندهٔ مواد مخدر بودند و با آموزشهای ناب کنگرهٔ شصت و متد دیاِستی توانستند به رهایی برسند. پس از طی فرایند آموزش و آزمون، جایگاه راهنمایی و شال خدمت را دریافت کردند و اکنون در حال خدمت هستند. در کنگرهٔ شصت، فردی خارج از این مسیر و بدون تجربهٔ مصرف، در جایگاه راهنما قرار نمیگیرد.
در کنگره، راهنمای دیاِستی، راهنمای ویلیام، راهنمای تغذیهٔ سالم، بخش همسفران (آقا و خانم) و بخش مسافران وجود دارد.
کار راهنما آن است که تنها «راه» را نشان دهد؛ این رهجو است که باید جویندهٔ راه باشد. رهجویی به درمان اعتیاد و به علم زندگی دست مییابد که در حریم راهنمای خویش حرکت کند. آموزشها یکسان است، اما شیوهٔ بیان و هنر راهنما متفاوت است.
منِ رهجو اگر خواهان رهایی باشم، چارهای ندارم جز آنکه باور داشته باشم راهنمایم بهترین است. این باور، شرط حرکت در مسیر رهایی است. رهجو باید عشق و علاقهٔ خود را نسبت به راهنما، کنگره و مسیر نشان دهد.
در مقابل، راهنما نیز موظف است به پیمانی که در پیشگاه قدرت مطلق، نگهبان و دیدهبانان بسته است، پایبند بماند. او حق ندارد خود را سالار و سرور بداند؛ رهجو امانتی در دستان اوست و باید این امانت را بیکموکاست به کنگره بازگرداند.
همانگونه که سایر دستورجلسهها صور آشکار و پنهان دارد، هفتهٔ راهنما نیز چنین است.
صورت آشکار آن، شکرگزاری و قدردانی است. در کنگره آموختم هر کس در هر امری شکرگزار باشد، حال خوشتری را تجربه میکند. هر چه بکارد، همان را درو میکند. کاشتن یک مرحله است و مراقبت و برداشت، مرحلهای دیگر.

قدردانی در کنگرهٔ شصت به سه صورت انجام میشود:
نخست، کلامی؛
دوم، قلبی؛
سوم، عملی—که میتواند در قالب حرکت یا پاکت باشد.
پیش از ورود به کنگره، قدردانی برای من تنها یک «تشکر» زبانی بود. اما در اینجا آموختم که قدردانی باید از دل برخیزد و در عمل متجلی شود. اگر تنها به زبان سپاس بگویم، اما دل و عملم همراه نباشد، این قدردانی کامل نیست.
رهجویی که قدردان نباشد، چهبسا پس از رهایی از این دانشگاه انسانسازی، پشت سر خود را نیز نگاه نکند و دوباره در دام نیروهای ضد ارزشی گرفتار شود؛ زیرا هنوز سفر اول را بهدرستی به پایان نرسانده و وارد سفر دوم نشده است.
هرچه قدردانی—چه زبانی، چه قلبی و چه عملی—به هم نزدیکتر باشد، تأثیر آن عمیقتر است؛ همانقدر که به زبان سپاس میگویم، باید دلم برای راهنما بتپد و در عمل نیز قدردان باشم.
اما بخش دیگر، به منِ راهنما مربوط میشود.
خداوند در سورهٔ فتح، آیهٔ دهم، میفرماید آنان که به عهد خود وفا میکنند، پاداشی عظیم خواهند داشت. پیمان بستن آسان است، اما وفادار ماندن در پیشگاه قدرت مطلق دشوار است. منِ راهنما نباید رهجو را از آنِ خود بدانم؛ رهجو متعلق به کنگره است، نه به من.
رهجو در آغاز باید عاشق راهنمای خود شود، اما در پایان باید خدمتگزار کنگره گردد. اگر جز این باشد، از عدالت، معرفت و عمل سالم فاصله میگیرم و دچار انحراف میشوم.
جمعبندی سخنم این است:
امروز روز آن است که ببینم تا چه اندازه به فرمان عقل نزدیک شدهام. در این هفته، درون رهجو جنگی برپاست. به یاد دارم در سفر اول، پاکتم را بارها سبکسنگین کردم؛ صدایی در درونم میگفت زیاد است. اما در نهایت کار درست را انجام دادم. سخت بود، اما درست بود. و همان عمل درست، برکتی عظیم در زندگیام ایجاد کرد.
هرگز در مخیلهام نمیگنجید که روزی راهنما شوم و زمانی از عمرم را وقف دیگران کنم؛ زیرا حتی برای خود نیز وقت نمیگذاشتم. اما امروز خدا را هزاران مرتبه شکر میکنم که فرصت خدمتگزاری به بندگانش را به من عطا کرد.
اکنون هر روز که به کنگره میآیم، دلممیتپد تا زودتر برسم؛ مبادا رهجویی با امید وارد شود و من نتوانم سهم کوچکی در پناه دادن به او داشته باشم. کنگره برای بسیاری پناهگاه است، و اگر بتوانم اندک نقشی در این پناه داشته باشم، آن را بزرگترین افتخار خود میدانم.
راهنما بودن برای من افتخار است.
سپاسگزارم
در ادامه تصاویر مراسم جشن راهنما:











عکس و بارگذاری و تایپ : مسافر مصطفی
مرزبان خبری : مسافر محسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
98