سومین جلسه از دور شصت و سوم کارگاههای آموزشی، خصوصی کنگره 60 با استادی ایجنت محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر احمد، با دستور جلسه هفته راهنمایان (DST ، تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی) در روز دوشنبه 27 بهمن 1404 در نمایندگی پرستار، راس ساعت 15/30 شروع به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
.JPG)
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر،
خداوند را شاکرم و خرسندم که امروز به بهانهٔ هفته راهنما و جشن راهنما، توفیق یافتم تا بار دیگر در خدمت شما و دوستان عزیز در این جایگاه حضور یابم و این تجربه را تکرار کنم.
پیش از هر سخنی، هفته راهنما را به راهنمای همگی ما در کنگره، جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، و همچنین به تمامی راهنمایان، نمایندگان محترم کنگره در شعب سراسر کشور تبریک عرض میکنم. بهطور ویژه، این هفته را به راهنمایان محترم نمایندگی، پرستار، راهنمایان تازه واردین و راهنمایان ویلیام، شادباش میگویم.
با اجازهٔ همهٔ بزرگواران، بهطور مشخصتر، این تبریک را به راهنمای خودم، جناب آقا امین سیاوشی، و همچنین راهنمای سفر سیگاریام، جناب آقای امین حملهداری، تقدیم میکنم.
در کنگره، چهار هفته یا چهار جشن داریم: هفتهٔ راهنما، هفتهٔ سفر، هفتهٔ ایجنت و مرزبان، و هفتهٔ دیدهبان. هدف از این چهار روز آن است که از افرادی که این هفتهها به نامشان نامگذاری شده، قدردانی و سپاسگزاری کنیم.
اجازه دهید به اختلال نظر خود را دربارهٔ دلیل این دستورجلسات(این هفتهها) بیان کنم. معمولاً انسانها، اگر نگوییم همه، اما اکثریت قریببهاتفاق آنها، در شکستها و ناکامیهای خود، همه را مقصر میدانند جز خودشان. برای مثال، اگر من در تحصیلم موفق نبودهام، مقصر آن پدرم بوده که وضع مالی خوبی نداشته تا مرا کلاس کنکور بفرستد، یا مقصر معلم و مدرسه بودهاند. اگر شرایط شغلی مناسبی ندارم، دیگران را مقصر میدانم که پارتی داشتهاند یا موقعیت اجتماعی خانوادهشان بهتر بوده است. بهطور خلاصه، در هیچ زمینهای خود را مقصر نمیدانیم.
اما در مقابل، در موفقیتهایمان، همهٔ عوامل را به خودمان نسبت میدهیم و هیچکس دیگری را در آن سهیم نمیدانیم. اگر در تحصیل موفق بودهام، بهدلیل پشتکار خودم بوده؛ اگر در شغل موفق بودهام، بهخاطر هوشیاری خودم بوده است.
در زمینهٔ اعتیاد نیز به همین صورت است. زمانی که من (به عنوان یک مصرفکننده) به سمت مصرف کشیده شدم، همه را مقصر میدانستم: محل زندگی، شرایط خانوادگی، دعواهای خانه و... یعنی تمام عالم و آدم را مقصر میدانستم بهجز خودم را. اما هنگامی که به سمت درمان میآیم، ناگهان تصور میکنم که همهٔ کارها را خودم بهموقع انجام دادهام و کسی در این موفقیت نقشی نداشته است.
به نظر من، به همین دلیل این چهار هفته در کنگره در نظر گرفته شدهاند تا به ما یادآوری کنند که افراد دیگری نیز در موفقیت ما نقش داشتهاند. افرادی که کمک کردند تا من بتوانم از بزرگترین مشکل زندگیم، که یکی از معضلات بزرگ بشریت نیز هست، رهایی یابم. یک دیدهبان بوده که مسیر را برای سفر من هموار کرده، یک همسفر بوده که شرایط را در خانه مهیا کرده تا بتوانم بهراحتی سفر کنم، و یک راهنما بوده که دست مرا در این مسیر گرفته است.
البته مسیر کنگره هموار است، اما باید توجه داشت که حتی اگر یک راننده را در هموارترین و ایمنترین جادهٔ دنیا پشت فرمان بگذاریم، اگر خودِ راننده تعادل نداشته باشد (مثلاً مست باشد)، باز هم تصادف خواهد کرد. من هنگامی که وارد کنگره شدم، بهعنوان یک مصرفکننده، تعادل نداشتم. اگر فردی کاربلد و راهبلد نبود که دستم را بگیرد و کمکم کند، قطعاً در همین جادهٔ هموار نیز به در و دیوار برخورد میکردم.
بنابراین، باید همیشه به یاد داشته باشم که امروز مدیون کسی هستم که دستم را گرفت. اینجا، روزی برای قدردانی در نظر گرفته شده است. اما آیا منظور از قدردانی این است که امروز بیایم و صرفاً با دادن یک پاکت از راهنمایم تشکر کنم و قضیه تمام شود؟ قطعاً اینگونه نیست.
پاکت دادن، اگرچه وظیفهٔ من است و عملی نمادین محسوب میشود، اما هدف آن این است که اولاً به راهنما بفهمانم که متوجه زحماتش هستم، ثانیاً به خودم یادآوری کنم که بدهکارم، و ثالثاً به کائنات اعلام کنم که میدانم کسی در این راه به من کمک کرده است. اما قدردانی واقعی از راهنما، به نظر من، شکل دیگری دارد.
من زمانی واقعاً از راهنمایم قدردانی کردهام که رفتاری در کنگره از من سر بزند که باعث سرشکستگی او نشود. اگر در بیرون، کودکی شیطنت کند، اولین سؤال این است که این کودک متعلق به کیست. در کنگره نیز همینطور است. اگر من رفتاری خارج از قوانین و چارچوب کنگره انجام دهم، اولین سؤالی که مطرح میشود این است که راهنمایش به او چه یاد داده است؟ بنابراین، ابتداییترین شکل تشکر من این است که رفتاری داشته باشم که حداقل باعث زیر سوال رفتن راهنمایم نشود.
مرتبهٔ بالاتر قدردانی من این است که هدفی را که راهنما به خاطرش وقت و توان خود را صرف کرد و پس از رهایی، دست مرا گرفت،تا یاری کنم. من نیز باید تلاش کنم تا در همان جایگاه راهنمایی قرار بگیرم. همانطور که یک روز کسی دست مرا گرفت تا زمین نخورم، من نیز باید
روزی دست دیگری را بگیرم تا آنها هم رها شوند.
من باید سربازی در این مسیر باشم تا این راه ادامه یابد. زیرا اگر همه تصور کنند که پس از رهایی زبانی و با دادن یک پاکت، کار تمام است و بروند، این زنجیره در جایی قطع خواهد شد. به نظر من، بزرگترین قدردانی که میتوانم ابتدا از راهنمای مهندس و سپس از راهنمای خودم داشته باشم، این است که در این مسیر نهایت تلاشم را بهکار گیرم و آنچه از دستم برمیآید، انجام دهم.
در پایان، بار دیگر این هفته را به تمامی راهنمایان محترم تبریک عرض میکنم. همچنین یک تبریک ویژه تقدیم میکنم خدمت جناب آقا حامد عزیز. از ایشان سپاسگزارم که دعوت ما را پذیرفتند. ایشان سالها در این نمایندگی، چه در جایگاه راهنمایی و چه در جایگاه ایجنتی، زحمات فراوانی کشیدهاند. از ایشان سپاسگزارم
سپاسگزارم از اینکه به صحبتهای من توجه نموديد
عکس: مسافر محمد از لژیون ششم
تایپ و ویرایش: مسافر علی از لژیون ششم
بارگزاری: مسافر کوشیار از لژیون نهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
175