جلسه نهم از دور هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی دماوند با استادی جانشین محترم بنیان دکتر امین و نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه (( هفته ی راهنمایان ( DST ، تازه واردین ، ویلیام ، جونز ، ورزش ، موسیقی ) )) در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم و هفتهی راهنما را به همهی راهنمایان عزیز در بخشهای مختلف تبریک میگویم و امروز راهنمایی در کنگره بسیار گسترده شده؛ از خانواده و مصرف مواد گرفته تا ویلیام وایت و تغذیه سالم همچنین امیدوارم در کارهایتان موفق باشید و بتوانید رهجوهای خوبی برای خودشان، برای کنگره و برای انسانیت تربیت کنید.
این جایگاهها بسیار ارزشمندند و به هر کسی داده نمیشود و کسی که خداوند به او اجازه میدهد راه را به دیگران نشان دهد، در واقع در مسیر هدایت قرار گرفته است. همهی ما در زندگی مسافر هستیم و کسانی که راه را نشان میدهند نقش بسیار مهمی دارند.
وقتی به دوران کودکی و نوجوانی نگاه میکنیم، میبینیم معلمها و راهنماها بیشترین اثر را در ذهن ما گذاشتهاند؛ چه آنهایی که خوب راهنمایی کردند و چه آنهایی که بد راهنمایی کردند هر دو در ذهن انسان حک میشوند و من اگر در زندگی به جایی رسیدهام به خاطر معلمها و راهنماهایم بوده است که هر کدام بخشی از وجود من را ساختند. انسانی که در طول زندگی معلمهای خوبی داشته باشد و بتواند پذیرای راهنمایی باشد، انسان خوشبختی است و بدون راهنما کاری پیش نمیرود.
تنها حسرت من در زندگی، زمانهایی است که آموزش میدیدم اما بهره نمیبردم، انرژی و هزینه میگذاشتم اما دست خالی برمیگشتم تا زمانی که کنگره به من یاد داد که انسان باید «اهلی» شود تا بتواند از معلم و راهنما استفاده کند و حتی در تاریکترین نقاط هم معلم خوب وجود دارد اما باید آمادگی دریافت نور را داشت. آموزش جهانبینی انسان را برای یادگیری آماده میکند و به همین دلیل است که بچههای کنگره در هر زمینهای وارد میشوند موفق میشوند؛ چون یاد گرفتهاند اهل یادگیری باشند.
من در ۱۹ سالگی دانشگاه رفتم اما چیزی نمیفهمیدم و سالها بعد، در ۴۲ سالگی که برای دکترا رفتم، با اینکه درسها سختتر بود، فهم من چند برابر شده بود. چرا؟ چون زمین وجودم شخم خورده بود، ذهنم آرام شده بود و دیگر دنبال مچگیری و حاشیه نبودم و این معجزهی کنگره است.
سفر اول یعنی آموزشپذیری؛ یعنی کنار گذاشتن منیت، منیت معدن بیپایان بدبختی است و هرچه منیت بیشتر، مصیبت بیشتر و جالب است که در کنگره، کسانی که تحصیلات و هوش بالایی دارند معمولاً سختتر خوب میشوند، چون مدام تحلیل میکنند و نمیپذیرند. اما کسی که سر خم کند، در آینده میبیند که چقدر سرها در مقابلش خم میشود؛ نه از ترس، بلکه از احترام به آنچه شده است. این هیچ ربطی به استعداد و هوش ندارد؛ ربطش به پذیرش دارد.
آقای مهندس راه درمان را پیدا کردند؛ راهی که قبل از آن وجود نداشت. من خودم سالها سیگار را ترک میکردم اما موفق نمیشدم، چون بلد نبودم. وقتی با روش درست درمان شدم، فهمیدم علم واقعی چیست. همهچیز به این برمیگردد که انسان بپذیرد «بلد نیست». اگر بلد بودیم، مشکلات مالی، خانوادگی، عاطفی و شغلیمان را حل میکردیم اما تا وقتی فکر میکنیم دنیا بد است و آدمها بدند، هیچچیز درست نمیشود. جواب ساده است: بلد نیستیم.
حتی در خوردن هم بلد نبودن مشکلساز است. آقای مهندس گفت با چنگال غذا بخورم و همین باعث شد وزنم کم شود. در کارهای منفی هم همین است؛ کسی که اصول خلاف را بلد باشد شاید سالها دوام بیاورد، اما کسی که بلد نیست دو ماهه نابود میشود. پس علم و راهنمایی هر دو لازماند.
یکی از بزرگترین کارهای کنگره پرورش استاد و راهنماست و راهنماها ژنراتورهای کنگرهاند و انرژی تولید میکنند، من زمانی فکر میکردم معلم باید همهچیز را بداند، برای همین درس نمیدادم اما فهمیدم معلم خوب کسی نیست که همهچیز را بداند؛ کسی است که آنچه را آموخته با محبت و سادهسازی منتقل کند و در کنگره هم کسی اجازه راهنمایی ندارد مگر اینکه خودش مسیر را طی کرده باشد همچنین معلم خوب کسی است که اگر از هزار مطلب ده تا را بلد است، همان ده تا را درست منتقل کند و معلم بد کسی است که صد مطلب بلد است اما نمیتواند منتقل کند و وقتی من شروع به درس دادن کردم دیدم خودم هم بیشتر یاد میگیرم؛ ظرف خالی میشود و دوباره پر میشود.
بعضیها میپرسند کی باید پیمان وادی هشتم را ببندیم؟ هر وقت آمادگی و خواستش را داشته باشید، لازم نیست همهچیز کامل باشد. مثل نوازندهای که باید همان چیزی را که بلد است اجرا کند تا ایرادهایش مشخص شود، استاد هم اگر از ترس «نمیدانم» گفتن درس ندهد، گرفتار منیت است. شاگردی هم که نمیپذیرد، گرفتار منیت است. هر دو باید از این مرحله عبور کنند و اگر انسان بتواند از منیت عبور کند، هم شاگرد خوبی میشود و هم استاد خوبی و من همیشه دیدهام مودبترین شاگردها بهترین یادگیرندگان هستند.
به موضوع خیانت و دلشکستگی میپردازم : انسان موجودی بسیار حساس است و اگر احساساتش به هم بریزد، همه چیز در زندگیاش دچار آشفتگی میشود ضمن اینکه ما تا زمانی درست عمل میکنیم که احساسات مان در وضعیت خوبی باشد و همین که احساس منفی وارد شود، شرایط کاملاً تغییر میکند، در جهانبینی مفهومی وجود دارد به نام «موانع محبت» که میگوید انسان مالک هیچچیز نیست، چون هیچ چیز را خودش خلق نکرده است. وقتی چیزی را خلق نکردهای، مالک آن هم نیستی؛ فقط مدتی در اختیار توست و بعد از تو گرفته میشود و اگر این حقیقت را یاد بگیریم، بسیاری از رنج ها از بین میرود، اما اگر یاد نگیریم سختیهای زیادی را تجربه خواهیم کرد و من خودم هر زمان خواستم چیزی را مالک شوم، رنج کشیدم؛ چه در خانواده، چه در روابط همسری یا پدر و فرزندی و... .
در مسیر درمان و آموزش، یکی از بزرگترین آسیبها دل شکستگی است؛ چه از گذشته آمده باشد، چه در حال حاضر اتفاق بیفتد، ممکن است رهجو از راهنما دل شکسته شود، یا از یک رهجوی دیگر، یا از خانواده ولی ماهیت همه اینها یکی است: دلشکستگی ناگهان انرژی انسان را تخلیه میکند و گاهی فرد در سفر است و ناگهان تصور میکند همسفرش به او خیانت کرده یا بیتوجه شده و همین فکر تمام انرژی او را میگیرد و این اتفاق معمولاً زمانی رخ میدهد که بین دو نفر احساس و اعتماد شکل گرفته باشد؛ مثل رابطه راهنما و رهجو، یا رابطه همسفر و مسافر و وقتی اعتماد ایجاد میشود، یک پیوند شکل میگیرد و انرژی بین دو نفر جریان پیدا میکند و این انرژی مثل یک جاده دوطرفه است اما نیروهای منفی تلاش میکنند این پیوند را قطع کنند؛ درست مثل زمانی که آب آبیاری را از مسیر اصلی منحرف میکنند اگر زمین آب نخورد، خشک میشود.
روابط انسانها هم همینطور است؛ محبت و توجه مثل آب و نور هستند و گاهی یک نگاه، یک لبخند یا یک جمله خوب، اندازه ساعتها آبیاری اثر دارد و وقتی این جریان محبت قطع شود، زمین احساسات خشک میشود و غم و اندوه بهوجود میآید. ممکن است تقصیر از ما باشد؛ شاید بداخلاق باشیم، شاید مدام نکات منفی را ببینیم، شاید آنقدر انرژی منفی بدهیم که طرف مقابل از ارتباط با ما دوری کند. در کنگره یاد میگیریم که اشکال را در دیگران جستجو نکنیم و اول از همه در درون خودمان بگردیم. اگر پیوند محبت آسیب دید، اولین کار این است که ببینیم چه اشتباهی از ما سر زده است. اگر آن را اصلاح کنیم، پیوند دوباره برمیگردد و اگر هم برنگردد، ما از درون احساس خوبی خواهیم داشت.
گاهی پیوند محبت بهخاطر ورود یک نفر سوم منحرف میشود؛ مثل دو دوستی که نفر دیگری میانشان قرار میگیرد، یا در روابط عاشقانه در این مواقع انسان احساس میکند «قیچی شده» و طبیعی است که بخواهد واکنش تند نشان دهد اما این واکنش دقیقاً باعث شکست میشود، چون هرچه بیشتر عصبانی شویم، انرژی بیشتری به سمت آن رابطه منحرفشده منتقل میکنیم و خودمان ضعیفتر میشویم و در اینجا است که باید «پادزهر» ساخت و رابطهای که خراب شده مثل زهری است که وارد احساس انسان میشود و ما معمولاً میخواهیم با زهر خودمان جواب بدهیم؛ یعنی عصبانیت، دعوا، تحقیر یا قطع رابطه اما این روش جواب نمیدهد پادزهر فقط از روی همان زهر ساخته میشود؛ یعنی باید صبر کنیم، احساساتمان را کنترل کنیم و اجازه ندهیم رفتار طرف مقابل ما را به هم بریزد و وقتی پادزهر ساخته شد، دیگر آن رفتارها ما را نمیشکند و انرژیمان را از دست نمیدهیم.
اگر بتوانیم صبر کنیم، محبتمان را دریغ نکنیم و از خشم و نفرت دوری کنیم، انرژی منفی دیگران به ما اثر نمیکند در این حالت، محبت ما به کسی که دوستش داریم میرسد و او تحت تأثیر قرار میگیرد این استراتژیِ غلبه بر نیروهای منفی است؛ نیروهایی که با قطع یا انحراف پیوندهای محبت قدرت میگیرند و انجام این کار ساده نیست، اما تنها راهی است که به نتیجه میرسد.
اگر کسی با دلشکستگی، خیانت یا انحراف روابط درگیر است، میتواند از این جهانبینی استفاده کند تا پیوندهای محبت را در درون خود دوباره احیا کند و اگر پادزهر نسازیم، شایسته دریافت محبت نخواهیم بود و کسی میتواند این پادزهر را بسازد که صبر، گذشت و بخشندگی داشته باشد. از اینکه به صحبتهایم گوش دادید سپاسگزارم.
در ادامه مراسم تودیع ایجنت مسافر احمد و معارفه ایجنت جدید مسافر مهدی

.jpg)



تنظیم و ارسال : گروه سایت نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
950