English Version
This Site Is Available In English

هفته راهنما؛ جشن شکرگزاری

هفته راهنما؛ جشن شکرگزاری

چهاردهمین جلسه از دوره نود و یکم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی آکادمی با استادی دیده‌بان محترم مسافر بابک، نگهبانی مسافر ویلیام و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه "هفته راهنما (راهنمایان dst، سیگار، تازه‌واردین، موسیقی و ورزش)" شنبه 25 بهمن ۱۴۰۴ ساعت 15:30 آغاز به کارکرد.

 سخنان استاد:

سلام دوستان بابک هستم یک مسافر. سپاسگزار خداوند هستم که ‌بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم تا خدمت کنم. از گروه مرزبانی و ایجنت محترم تشکر می‌کنم بابت زحماتی که می‌کشند. این هفته به‌نام راهنما نام‌گذاری شده است و من خودم شخصاً دوست داشتم هفته راهنما را مثل همه شرایط سال‌های قبل جشن بگیریم اما با توجه به شرایط موجود در کشور، باید به هر نحوی که است ما کنگره را حفظ کنیم و سعی کردیم رفت‌وآمدها را محدود کنیم شرایط را به‌گونه‌ای مدیریت کنیم که آسیبی به سیستم کنگره60 وارد نشود. ما در کنگره چندین جشن داریم که این جشن‌ها یادآوری می‌کند آدم‌هایی که دارند به ما کمک می‌کنند خدمت می‌کنند و بستر لازم رو مهیا می‌کنند که منِ بابک بتوانم بیایم به‌عنوان یک سفر اولی بتوانم از آموزش‌های کنگره استفاده بکنم و به این آدم‌ها یادآوری کنم که ما شمارا می‌بینیم و حواسمان به شما است این ظاهر قضیه است و باطنش به عقیده من این است که در این هفته من وقت دارم شکرگزاری کنم از فرد یا افرادی که آمده‌اند به من کمک کردند تا این‌که من بتوانم از این بستر استفاده کنم تا تغییر کنم چه به‌عنوان یک سفر اولی در روش DST و چه به‌عنوان سفر تغذیه سالم و یا لژیون ویلیام وایت و تمامی لژیون‌ها و تمام راهنمایانی که هستند و به ما آموزش می‌دهند شکرگزاری می‌کنم؛ برای چه؟

این قسمت خیلی مهم است چیزی که من از کنگره یاد گرفتم شکر کردن اجازه می‌خواهد از خداوند و این اجازه به من داده می‌شود که شاکر آن نعمت‌هایی که به من داده‌ شده باشم. زمانی که خداوند نعمتی در اختیار من قرار می‌دهد چه داخل کنگره و چه بیرون کنگره، فرقی ندارد ما در کنگره تمرین می‌کنیم که بیرون از کنگره اجرایش کنیم، این اجازه به من داده‌ شده در این هفته‌ها بیایم شاکر این باشم که خداوند نعمت‌های من را بیشتر بکند. یکی از راه‌هایی که خداوند نعمت را برای بندگانش اضافه می‌کند این است که شاکر آن نعمت‌هایی که در حال حاضر دارم باشم. اگر من این شکرگزاری را کردم آن زمان خداوند به من اجازه را خواهد داد که از نعمت‌های بیشتری استفاده بکنم. حالا اصلاً راهنمای خوب چه فردی است؟ ما وقتی می‌گوییم هفته راهنما، راهنماها همگی در کنگره60 کارهای مثبتی انجام می‌دهند و کمک می‌کنند به بقیه آدم‌ها، اما راهنمای خوب چه نشانه‌هایی دارد؟ به نظر من اولین نشانه‌ای که راهنمای خوب دارد این است که قانون‌مند باشد یعنی تمام قوانین کنگره و چیزهایی که برایش تعیین‌شده است را عین همان اجرا کند و خودش هم به قوانین عمل کند. وقتی من در بستری قرار می‌گیرم و اجازه به من داده می‌شود که کاری انجام دهم باید به قوانین انجام آن کار احترام بگذارم. راهنمای خوب به نظر فردی است که سعی کند ارتباط خوب با بقیه آدم‌ها داشته باشد چه با رهجوهای خودش چه با بقیه آدم‌هایی که در کنگره هستند و با هر عنوان و هر جایی که حضور دارند؛ یعنی چه؟

یعنی این‌که من به تمام آدم‌ها احترام بگذارم حتی به آن سفر اولی که می‌آید و درست سفر نمی‌کند، حتی آن تازه‌واردی که می‌آید و در مسیر قرار نگرفته، حتی آن فردی که می‌رود و با تخریب بیشتری برمی‌گردد، به همه آدم‌ها احترام بگذارد، هیچ چیزی به ما این اجازه را نمی‌دهد که به آدم‌ها بی‌احترامی کنیم، من فکر می‌کنم اگر بخواهیم اعتراف کنیم که کنگره چه زیر بنایی را برای راهنما شدن قرار می‌دهد، ما بهتر است قبل از هر چیزی از آن‌یک مثلث بسازیم و یک ضلع آن آگاهی است، تا زمانی که من آن آگاهی را نداشته باشم یا دانایی لازم را نداشته باشم نمی‌توانم بیایم و درست‌ کارکنم، آن دانایی از کجا به دست می‌آید؟ از منابع و آموزش‌هایی که در کنگره است به دست می‌آید، از جلسات پارک لاله به دست می‌آید، از سر همان لژیونی که نشستم و ... من می‌توانم آموزش بگیرم، از چه کسی؟ از یک سفر اولی، از یک تازه‌وارد، همه آدم‌ها در کائنات برای هم معلم هستند و بی‌دلیل سر راه یکدیگر قرار نمی‌گیرند، یک سفر اولی و یک تازه‌وارد وقتی می‌آید در لژیون من، یک حساب‌کتاب‌هایی وجود داشته که آمده رهجوی من شده و من اجازه داشته باشم که از آن شخص آموزش بگیرم، فکر نکنید که فقط منِ راهنما آمدم که آموزش بدهم، راهنمایی که این‌گونه فکر کند همان لحظه اول سقوط او است. خود آقای مهندس به‌عنوان کسی که معلم بزرگ ما هستند می‌گویند که هرلحظه در حال آموزش گرفتن و یادگرفتن هستند، وقتی جناب مهندس هم‌چنین دیدگاهی نسبت به خودشان دارند من نباید فکر کنم که تمام آموزش‌های لازم را گرفتم و فقط آمدم که آموزش بدهم.

قسمت دوم این است که علاوه برداشتن دانایی لازم، داشتن دانایی مؤثر است، یعنی این‌که به آن عمل بکنم. اگر دانایی و آگاهی به دست آوردم و به آن عمل نکنم اولین اتفاقی که برایم می‌افتد این است که حرف من به‌عنوان راهنما اجرا نمی‌شود، حرف راهنما زمانی قابل‌اجرا است که خود راهنما عمل کرده باشد به حرفی که می‌زند. به رهجو بگوید اول وقت بیاید و در جلسه باشد و مشارکت کند ولی خودش دیر بیاید و اصلاً مشارکت نمی‌کند و در حیاط در حال حرف زدن است مطمئنا رهجو سر وقت نمی‌آید و مشارکت نمی‌کند چون این‌ را از من یاد نگرفته است. این‌ یک مثال کوچک بود، پس اگر من این دانایی را به عمل نرسانم و به دانایی مؤثر تبدیل نکنم مسلماً حرفم تأثیرگذار نیست. اگر من دانایی که دارم بهش عمل نکنم زمانی که از درِ کنگره می‌روم بیرون آن حال خوبی که به خاطرش در کنگره آمدم را ندارم، داخل پرانتز بگویم تمام خدمت‌گزارها می‌آیند دو کار را انجام بدهند، به نظر من اول این‌که حال خودشان خوب شود، دوم این‌که کمک کنند تا حال یک نفر دیگر هم خوب شود، من وقتی می‌توانم کمک کنم که حال خودم خوب باشد، حداقل به‌صورت نسبی. اگر نگاه بکنید آن تأثیرگذاری زمانی در لژیونشان اتفاق می‌افتد که خودشان به آن مطالبی که می‌گویند عمل کنند، سومین قسمت آن‌هم به نظر من، محبت است اگر محبت را سرلوحه کارش قرار ندهد همان‌طور که اول عرایضم گفتم قاعدتاً نمی‌تواند راهنمای خوبی باشد و نمی‌تواند تأثیرگذار باشد و در ادامه نمی‌تواند لژیون قوی داشته باشد.

همه این‌ها را گفتیم، از کجا معلوم می‌شود یک راهنما، راهنمای خوبی است یا نه؟ همه راهنماها در کنگره خوب هستند ولی ما داریم حرف از خوب و خوب‌تر می‌زنیم، آن راهنمایی خوب است که اول قانون‌مند باشد، دوم با آدم‌ها بامحبت برخورد کند سوم کارش نتیجه داشته باشد، یعنی من اگر راهنمایی هستم که در سال دو رهایی می‌دهم یک جای کارم می‌لنگد، اگر یک سال و نیم، دو سال از لژیون داری من می‌گذرد و من به رهایی سالی شش، هفت نفر نرسیدم باید نگاه کنم ببینم کجای کارم اشکال دارد، آیا جذبم اشکال دارد؟ از آن سه موردی که گفتم قطعاً یا محبتم اشکال دارد، یا عملکردم اشکال دارد و یا آموزش‌هایی که دارم دریافت می‌کنم اشکال دارد. وقتی آن سه تا کنار همدیگر باشد کار من نتیجه می‌دهد و نتیجه‌اش خوب می‌شود، ولی آیا رهایی به‌تنهایی نتیجه لژیون است؟ یک مثال بزنم خیلی سال پیش یک نفر آمد به آقای ترابخانی دیده‌بان محترم راهنماها گفت که آقا من در دو سال گذشته بیست پنج‌ رهایی دادم و در آن زمان خیلی رهایی بود که یک نفر داده بود، کل رهایی‌های هفته مثلاً شاید پانزده‌تا، شانزده‌تا رهایی در کل هفته بود، آمد گفت من در  دوسال بیست‌وپنج رهایی دادم آقای ترابخانی نگاهش کردند گفتند چند تا خدمت‌گزار دادید؟ این یعنی چه؟ یعنی فقط آن رهایی نمی‌تواند نتیجه لژیون خوب باشد، لژیون خوب باید رهایی بدهد خدمت‌گزار هم بدهد؛

منِ راهنما باید همان‌طوری تأثیر بگذارم که راهنمایم روی من تأثیر گذاشته، یعنی راهنمای من خدمت کردن را به من یاد داده  که آمدم راهنما شدم و از یک‌چیزهایی گذشتم که آمدم راهنما شدم، پس من هم باید این کار را انجام دهم که بتوانم آدم‌ها را توجیه کنم، نه با زبان، بلکه با عملکردم، با آموزش‌هایی که در لژیون می‌دهم شوق این را داشته باشم و بفهمند که یکی از آن حقیقت‌های کنگره این است که یاد بگیرند به هم نوع خودشان کمک کنند به‌عنوان هر خدمتی، بحث فقط بحث راهنما نیست افرادی که دارند در OT خدمت می‌کنند کمک می‌کند، کسی که در نشریات است دارد کمک می‌کند، مسئول صوتی همین‌طور تمام خدمت‌گزارهایی که می‌بینید این جلسه را برای ما آماده کردند در قسمت‌های مختلف مرزبان و ایجنت و دبیر و همه این‌ها کسانی هستند که در آن دایره خدمت قرار می‌گیرند، پس لژیون خوب لژیونی می‌باشد که ثمر داشته باشد ثمر یعنی چه؟ یعنی رهایی و خدمت‌گزار پرورش دادن، یک راهنمای خوب وقتی داخل شعبه می‌آید همه باذوق به سمتش می‌روند و سلام می‌کنند چرا؟

چون انرژی خوبی را از آن دریافت می‌کنند، من اگر راهنمایی باشم که نتوانم حس خوبی به بقیه بدهم یکی از آن سه کلیدی که به شما دادم یک جای کارش اشکال دارد و باید یک تجدید نظری در موردش انجام دهم. این هفته را تبریک می‌گویم به همه راهنمایان، در رأس به جناب آقای مهندسِ عزیز که واقعاً یک معلم بی‌بدیل هستند، آقای مهندس معلم هستند به‌اندازه کافی واژه معلمی و واژه راهنمایی واژه بزرگی است که خود جناب مهندس می‌گویند نیایید مرا آن‌قدر بزرگ کنید که بعد نتوانید جمعش کنید، آقای مهندس خواسته‌شان همیشه این بوده که به چشم یک معلم به ایشان نگاه کنیم، به چشم یک راهنما به ایشان نگاه می‌کنیم و بزرگ‌ترین راهنمایی که در زندگی من وجود داشته آقای مهندس و آموزش‌هایش بوده. این هفته را به ایشان تبریک می‌گویم و به همه راهنمایان کنگره۶۰، قسمت مسافران و همسفران و راهنمایان خوب آکادمی، برایشان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. امیدوارم که در این برهه‌ای که اجازه خدمت به همنوعشان را پیدا کردند از این فرصت استفاده کنند چراکه خداوند این اجازه را شاید به همه بندگانش نمی‌دهد. به‌افتخار تمام راهنمایان خوب کنگره۶۰ دست بزنید.

تایپ: مسافر حمید لژیون دوم، مسافر امید لژیون دوم، مسافر مهدی لژیون دوم

عکس و تنظیم خبر: مسافر محمدحسین 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .