ششمین جلسه از دور شصت و سوم کارگاههای آموزشی، عمومی کنگره 60 با استادی راهنمای محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر جلال و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «هفته راهنما» ،
مورخ شنبه 25 بهمن 1404 در نمایندگی پرستار، راس ساعت 15 و سی شروع بکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، حمید هستم، یک مسافر.
در ابتدا، از راهنمای با معرفت، آقا رضا صبایی، تشکر ویژه میکنم. ایشان امروز اجازه دادند که به جاییشان به عنوان استاد جلسه حضور داشته باشم و آموزش بگیرم.
این هفته، هفته راهنماست و مصادف شده با اولین روزی که من مسئولیت لژیون نهم را در این شعبه بر عهده میگیرم.
دیروز که از پارک آمدم، حوالی ظهر دراز کشیده بودم و استراحت میکردم. در این فکر بودم که گفتم: «شانس بدی داری، فردا روز اول شنبه است و جلسه عمومی داریم». تقریباً یک سالی میشود که راهنماها برای معرفی خود حضور پیدا نمیکنند و من دوست داشتم که روز اول خودی نشان دهم.
در همین افکار بودم که آقا رضا زنگ زدند و فرمودند فردا به جای ایشان استاد جلسه مینشینی. تلفن که قطع شد، این بیت را با خود زمزمه کردم: «خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری».
خیلی خوشحالم که این هفته، هفته پُرباری به نام هفته راهنماست. این هفته را به همه راهنماها و خدمتگزاران صدیق کنگره تبریک میگویم.
راهنما و راهنمایی در کنگره به این صورت تعریف میشود: شخصی که در این سیستم به درمان رسیده، به رهایی رسیده و شهر وجودش به تعادل رسیده است؛ یعنی جسم، روان و جهانبینی او متعادل شده است.
این فرد در امتحان ورودی راهنمایی شرکت کرده، قبول شده، مصاحبه را با موفقیت پشت سر گذاشته، نمره انضباط گرفته، لژیون مرزبانی را گذرانده و از مسئولین ورزش تأییدیه گرفته است.
بهطور خلاصه، این شخص به مرحلهای رسیده که بر مبنای عشق، عقل و ایمان، توانایی این را دارد که به فرد یا افراد دیگری کمک کند تا به این جایگاه دست یابند.
در جایگاه راهنمایی یا همان معلمی و آموزگاری، همین بس که اگر کلامالله را باز کنید، اولین سوره و اولین آیه میفرماید: «الحمدلله رب العالمین». ستایش مخصوص آموزگار است.
جایگاه معلم، رب و آموزگار، جایی است که در کلام خدا در نخستین سوره و نخستین آیه از آن نام برده شده است. شایسته است که در اینجا به استاد راهنمای بزرگمان، جناب مهندس، تبریک عرض کنم.
اقبال لاهوری بیت شعری دارد که میگوید: «میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند، دیدهام از روزن دیوار زندان». و آن مرد رسید و زنجیرها را شکست؛
زنجیرهای دست و پای ما مسافران. ایشان این دستاورد را سعی نکرد که به صورت انحصاری برای خود نگه دارد. ایشان بسیار کریمانه و با اخلاص، این راه را در اختیار ما گذاشتند و منتقل کردند. من واقعاً چقدر خوشحالم که در این زمان، حضور ایشان را درک میکنم.
خودشان میگویند که به من القاب نسبت ندهید. فقط یک معلم هستم. واقعاً یک معلم ششدانگ.
به جز اینکه معلم بزرگ و مهرورز است، ایشان یک فرزانه است، یک خردمند است.
این خیلی مهم است که خردمندی، چون خردمندی چیزی است که به یکباره اتفاق میافتد و یک پایه کیفیت است، نه کمیت. یعنی کم و زیاد نمیشود.
وقت ما هم تمام شد. امیدوارم که خداوند به ایشان عمر طولانی و باعزت عطا فرماید.
از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید سپاسگذارم.
عکس، تایپ و ویرایش: مسافر علی از لژیون ششم
بارگذاری: مسافر کوشیار از لژیون نهم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
90