اشعث نام شخصیت داستان است که مسئولیت خزانهداری دولت را بر عهده داشت. او همیشه پولهای دولت را بین مردم تقسیم میکرد، بعدها مسئولین دولت از او سوال میکنند که چرا این کار را میکنی؟ او میگوید من کار بدی انجام نمیدهم بلکه پولها را بین مردم تقسیم میکنم. در پی انجام این عمل بعدها اشعث روانه زندان شد. زمانی که از زندان خارج شد وارد هر شهری که میشد به پادشاه آن شهر هرگونه حرفی را میزد. در ادامه برای خودش این سوال پیش آمد که چرا هیچ شخصی به او کاری ندارد! زیرا در جایی که میخواسته عاقل باشد دیوانهبازی در میآورده و در جایی دیگر قصد داشته دیوانگی را اختیار کند؛ اما عاقل بودن را پیشه میکرد. انسان زمانی که اشتباه خودش را قبول نکند در تاریکی فرو میرود؛ اما اگر پی به اشتباهاتش ببرد نقطه روشنایی برایش پدیدار میگردد. برای همه ما انسانها بارها پیش آمده کار اشتباهی انجام میدهیم؛ اما فکر میکنیم دلسوزی کردهایم. بهعنوان مثال: شنیدن، گوش دادن و حرف زدن هنر است؛ اما گوش ندادن در موقعیت مناسب خود، هنر بالاتری است. حرف زدن یک هنر است؛ اما بعضی اوقات حرف نزدن هنر بالاتری است.
اشعث در رویای خود (دنیای خواب) دنبال مجسمهها بود و آنها را پیدا میکرد؛ اما صبح هنگام که بیدار میشد چیزی بهخاطر نداشت و مایل نبود کسی نیز متوجه شود که او در حال انجام چه کاری است. روزی در میدان خرید و فروش زمانی که در حال قدم زدن بود خانمی را دید که مجسمهها دست او است و متوجه شد پاتریانا است برای بررسی دقیق مجسمهها، با هم به مکانی خلوت رفتند و در آنجا مجسمهها را با دقت برای اینکه بدانند راز آنها چیست بررسی نمودند، سپس متوجه شدند مجسمهها از قطعات خاصی تشکیل شدهاند، با دقت شیارهای آنها را باز کردند؛ اما در ادامه نمیتوانستند آنها را به هم مرتبط و وصل نمایند؛ نزد معتمد شهر رفتند، در آنجا فردی بود که گفت هنوز وقت آن نرسیده که راز مجسمه پیدا شود و باید زمان آن فرا برسد. در اینجا مقصود آن است که هر کاری زمان خاص خودش را دارد و تا آن زمان فرا نرسد ما نمیتوانیم کاری انجام دهیم. ما همیشه باید بدانیم نزد خداوند همه چیز طبق برنامه و حساب و کتاب است و تا زمانی که موعد آن فرا نرسد چیزی اتفاق نخواهد افتاد.
تمامی آموزشها به ما یاد میدهند که هر چیزی به اندازه خوب است. محبت، عشق موارد خوبی هستند؛ اما هر خوبی اندازه دارد. روی مسائل و نکات آموزشی دقت کنید که آموزشهای نادرست باعث ایجاد تخریب نشوند.
نام یکی دیگر از افرادی که در این سیدی به آن اشاره شده کلامین میباشد که این فرد نقش محافظ و جادوگری را داشت. بعد از گذشت اتفاقاتی فامیلهای اشعث مجسمه را پیدا کردند؛ اما نتوانستند به یکدیگر وصل کنند. اشعث و پاتریانا هر کدام گروهی برای خودشان درست کردند و پاتریانا با اهریمنها شروع به جنگیدن کرد. اشعث به افراد گروهش آموزش بسیاری داد و عدهای از افراد را به دنبال مجسمهها فرستاد و کلامین به اشعث کمک بسیاری کرد، اشعث بعدها متوجه شد جادوگر بدون اذن خداوند حرف نمیزند و آن مجسمه نیز به دست خودش و جادوگرها هم نمیرسد.
نتیجهگیری پایانی به این صورت است که جهان بدون برنامهریزی آفریده نشده و برای هر چیزی در این جهان نظم، قانون و زمانی وجود دارد و تا زمانی که موعد آن فرا نرسد آن کار انجام نمیشود.
منبع: سیدی میزان
نویسنده و رابط خبری: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر آتنا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بنیان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
67