جلسه نهم از دوره دهم سری کارگاه های لژیون سردار، کنگره60 نمایندگی رودهن، با استادی راهنمای محترم مسافر علی، نگهبانی راهنمای محترم پهلوان مهدی، خزانه داری، راهنمای محترم مسافر یوسف، دبیری مسافر مجتبی، در روز چهار شنبه هشتم بهمن ماه 1404راس ساعت13:30 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر، خیلی ممنونم از نگهبان لژیون سردار و همه شما عزیزان، خدارا شکرمی کنم که دوباره فرصتی پیش آمد که کنار شما عزیزان باشم؛ جمله آخر، پیام لژیون سردار حال من را خوب می کند( تا خداوند به که رخصت دهد) این جمله خیلی جمله زیبا و بزرگی است، که امروز خداوند به ما رخصت داده است که دوباره کنار یکدیگر قرار بگیریم برای آموزش گرفتن و بتوانیم ارتباط حسی خوبی را با یک دیگر برقرار کنیم، به دلیل اینکه مشغول ساخت و ساز نمایندگی بودیم شرایط طوری بود که حس و حال جلسات شبیه به قبل نبود، ولی ما تلاش می کنیم که ارتباط را مانند آن جمله که می فرماید؛ هرچه باور است، محبت است؛ محبت است که ما را به یکدیگر متصل می کند و ما تلاش می کنیم که محبت را بیشترارائه کنیم.
خب درباره دستور جلسه، پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است: یک زمانی بود، خطی را در زندگی گرفته بودیم و ادامه می دادیم، (خط اعتیاد) انتهای این خط به قول خودمان تباهی، بدبختی، بیچارگی بود، یک جایی همه ما خسته شدیم و گفتیم این مسیر درست نیست، یک نقطه گذاشتیم و خط را بستیم و مسیر درمان را شروع کردیم، به جلو حرکت کردیم، برای یکسری از مسافران درمان اتفاق افتاد، یکسری از سفر اولی ها در حال درمان هستند، اگر درمان من به پایان رسید آیا وظیفه من به پایان می رسد؟
من که سال ها به خودم، جامعه، خانواده وبه زمین و زمان تخریب وارد کرده ام، آیا زمانی که مقداری آب زیر پوست من جمع شد و دیگر مواد مصرفیم را کنار گذاشتم این یعنی درمان من به پایان رسیده است و من وظیفه ام را انجام داده ام؟ این یک بخشی کوچپکی از وظایف من است وقتی مصرف مواد من قطع می شود و وارد حال خوب می شوم تازه وظایف من شروع می شود، یک خط جدیدی در زندگی من باز می شود که من بتوانم جبران خسارت کنم، در خودم تفکر کنم که چه بلا هایی بر سر طبیعت، خانواده و محیط اطرافم اورده ام، را شروع به جبران خسارت کنم، جبران خسارت انواع مختلفی دارد، از خودم، از خانواده ام، طبیعت و اطرافیانم، قسمتی که به کنگره مربوط می شود را بیشترسرو کار داریم، در کنگره من به رهایی می رسم، درمان می شوم، حالا شاید یک خدمتی هم بگیرم، فکر می کنم هفته ای یک ساعت دو ساعت وقت می گذارم خیلی شاهکارو هنر کرده ام که در آنجا خدمت می کنم، خدمتی که هر کسی انجام می دهد برای خود آن شخص است نه برای کسی دیگر، یک بخشی از آن باز پرداخت بدهی های خودم است، بخش دیگری از آن برای حال خوب خود شخص من است، اگر به کنگره می آیم حال خوب دریافت می کنم، اگر می دانم یک نفر با حضور من به حال خوب می رسد این انرژی به شخص خود من می رسد، حالا این مسئله را ربطش می دهیم به لژیون سردار، کنگره از جایی پولی دریافت نمی کند اگر از جایی هم به اجبار هم به کنگره پول بدهد آقای مهندس قبول نمی کند.
اقای مهندس معتقد هستند که اگر پول مفتی از جایی به کنگره وارد شود و عادت کند به پول مفت بیرون، دیگر نمی تواند روی پاهای خودش بایستد و اگر از جایی هم پولی به کنگره برسد از فردای آن روز خودشان را برای تایین تکلیف به درب ورودی شعبه می فرستد که پیراهن سفید نپوش، قرمز بپوش و این کار را نکن آن کار را بکن چون پولش را می دهد اختیار به دست آن می افتند.ممنونم که به صحبت های من توجه کردید.
تنظیم و ارسال: مسافر عرفان
- تعداد بازدید از این مطلب :
44