جلسه سوم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران باشگاه تیراندازی با کمان کنگره۶۰ با استادی راهنما همسفر زینب، نگهبانی پهلوان همسفر نگار و دبیری همسفر مرضیه با دستورجلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» روز پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۳۰ در باشگاه کمان برگزار شد.
در ابتدا خداوند را شاکرم که توفیق خدمت در این جایگاه نصیب من شد. دستور جلسه دو بخش است: «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره». روز گذشته به این دستورجلسه فکر میکردم و این مسئله به ذهنم آمد؛ در نوشتار «کنگره۶۰ چیست؟» آمده است؛ کنگره، بر اساس اصل پذیرفته شده کمک فرد رها شده از دام اعتیاد به فرد درحال مصرف مواد مخدر، متشکل شده است. اساس کار کنگره کمک انسانهاست.
اگر مهندس حسین دژاکام، زمانی که متد «DST» را کشف کردند، آن را برای خود نگاه میداشتند و به دیگران ارائه نمیکردند، دیگر کنگرهای نبود و شاید ما اکنون در این جایگاه حضور نداشتیم و پیوند محبت در زندگی ما وجود نداشت. مهندس میگویند: «هر کسی که به کنگره آمد و درمان شد، هیچ دینی در گردنش نیست.» و یا «هر کسی از این در آمد، نانش دهید؛ از ایمانش نپرسید.»
اولین مرتبهایی که آمدم در کنگره پذیرش شوم، نگفتند فلان مبلغ را پرداخت کنید تا ما تو را پذیرش کنیم؛ اما در مکانهای دیگر که میرویم باید مبلغی را پرداخت کنیم. این دستورجلسه دو سو دارد. من زمانی وارد کنگره شدم و یکسری دریافتهایی در کنگره داشتم؛ بودنم در این مکان، حال خوب و آرامش دارم؛ پس یک دینی بر گردنم است. این دین در درون خودم است. کنگره یک چیزهایی را برای به من داد که وقتی به آن فکر میکنم، هیچ ارزش مادی و زمینی نمیتوانم برایش بگذارم یا قیمت بگذارم که این ارزشش به چه میزان است.
در کنگره فرا گرفتم که به جای پنهان کردن زخمهایم، آنها را درمان کنم. درمان اعتیاد یک زخمی بود که بر پیکره زندگی من وارد شد و ذرهذره زندگی من را نابود میکرد؛ زخمی که فکر میکردم هیچ راهحل و درمانی برایش نیست و درمانی برایش وجود ندارد و زندگی که در حال از هم پاشیدن بود هم میپاشید؛ اما این زخم عمیق با وجود کنگره درمان شد و این دیدگاه را به تمام مسائل دیگر زندگی تعمیم میدهم؛ جایی که فکر میکنم به بنبست رسیده است و بیشتر از این نمیتوان باشد. میدانم یک روزنه نور و امیدی وجود دارد؛ البته این دیدگاه را کنگره به من آموزش داد.
با توجه به سخنان مهندس؛ از بودنها با تمام مشکلات لذت ببرم.در زندگی با تمام سختیهایش، یک سری مسائل مادی و معنوی دریافت داشتیم. فرزندم هدیه کنگره به من است. واقعاً اگر کنگرهای نبود شاید این فرزند را نداشتم. اکنون دیدگاهم تغییر کرد، حلقه دوستانی که پیدا کردم، عشق و محبتی که در کنگره به دست آوردم، با هیچ چیزی قابل قیاس نیست. این عشق و محبت تا حلقههای متمادی با ما خواهد بود؛ مانند مال و ثروت نیست که بگذاریم و با ما نباشد.
اکنون در قبال کنگره چکار باید کنم؟ به باشگاه میآیم، تیر میزنم و از امکانات آن استفاده میکنم. من باید به عنوان فردی که اینجا مربی و راهنمای تیراندازی هستم، یک نماینده خوب برای کنگره باشم. قوانین کنگره را نباید سلیقهای و به نفع خود تفسیر کنم. دقیقاً فلسفه ورزش کنگره این است که وقتی میخواهیم مقام بیاوریم؛ به از غیر کسب مقام، کنگره را معرفی کنیم، پیام رهایی را برسانیم و هدف دیگر ایجاد پشتوانه مادی و مالی است.
اگر باشگاه تیراندازی با کمان پشتوانه مادی و مالی نداشت، چگونه میتوانست از مکان قبلی خود به اینجا نقل مکان کند و ما اینجا بیاییم؟ اگر علم و تجربه اعضایی که آمدند و ساختمان را ساختند و زحمت کشیدند نبود، ما نمیتوانستیم در این مدت کوتاه چنین مجموعهای را راهاندازی کنیم.
زمانی که به کنگره آمدم، زندگیام در حال فروپاشیدن بود. عشق و محبت وجود داشت؛ اما خیلی کمرنگ شده بود. زندگیام در کنگره برپا شد و آن زخم عمیقی که داشتم، درمان شد. کنگره مشکلاتم را حل نکرد، بلکه به من آموزش داد که قویتر و بزرگتر از مشکلاتم هستم و توانایی حل آنها را دارم. تفکرات و آموزشهای کنگره باعث شد خود را باور کنم و بتوانم اکنون جایگاه کوچکی در کنگره به دست آورم.
امروز وظیفه خود میدانم که چه از نظر مالی و غیرمالی، به کنگره خدمت کنم. با این حال، هر کاری هم انجام دهم، نمیتوانم حتی گوشهای از خدماتی را که کنگره به من کرده است، جبران کنم؛ حداقل برای من اینگونه است. برای افرادی که بیرون از کنگره هستند، درک این فضا سخت است. خواهرم به من میگوید سه روز در هفته به کنگره و باشگاه میروی، چه مقدار حقوق میگیرید؟
بسیاری از افراد تنها اسم کنگره را شنیدهاند؛ اما ماهیت آن را نمیدانند. به آنها توضیح میدهم که اینجا یک NGO است؛ افرادی آمدهاند به ما آموزش دادهاند بدون دریافت حقوق، ما هم خدمت میکنیم بدون دریافت حقوق،و بعد از ما هم افراد دیگری این مسیر را ادامه میدهند و این چرخه ادامه پیدا میکند. باور این موضوع برای بسیاری سخت است. من بسیار خوشحالم که در کنگره هستم و خداوند در این بعد از حیات، این فرصت را به من داد که هم خدمت کنم و هم آموزش ببینم.
تایپیست: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران خانم باشگاه تیراندازی با کمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
29