تعدادی از همسفران نمایندگی پرند مطالبی را در خصوص دستور جلسه «وادی دوازدهم (در آخر امر، امر اول اجرا میشود.) و تأثیر آن روی من » در قالب مشارکت مکتوب ارائه کردند که تقدیم شما میگردد.
مشارکت ایجنت همسفر سمیه:
دستور جلسه این هفته وادی دوازدهم و تأثیر آن بر روی من است که عنوان وادی میگوید در آخر امر امر اول اجرا میشود. یکی از موضوعات مهمی که این وادی مطرح میکند زمان است. در وادی دهم و یازدهم آموختیم که صفتهای خود را تغییر دهیم تا به چشمه جوشان تبدیل شویم. اکنون وادی دوازدهم میگوید اینگونه نیست که شو شود برای هر خواسته ما صادق باشد و ما همان موقع به خواسته خود برسیم؛ بلکه فرآیند زمانی خود را؛ باید طی کند. مثلاً وقتی وارد کنگره۶۰ میشویم بلافاصله فرمان رهایی صادر نمیشود.
ما؛ باید صبر، تلاش و کوشش داشته باشیم و سفری را آغاز کنیم تا در ادامه بعد از طی ۱۰ ماه به خواسته درمان و رهایی که در بدو ورود به کنگره داشتیم برسیم. برداشتی که من از این وادی داشتم این بود که در تمام مراحل زندگی؛ باید تلاش و توکل داشته باشم؛ ولی هیچ وقت زمان را حذف نکنم؛ چون این تجربه را داشتهام که هر موقع خواستم از کوتاهترین راه به مقصد برسم نتیجه دلخواه را بدست نیاوردم؛ ولی در هر موضوعی وقتی زمان را در نظر گرفتم خوشبختانه موفق بودم. امیدوارم تکرار این دستور جلسات باعث شود همچنان درسهای لازم را فرا بگیریم .
مشارکت راهنمای تازهواردین همسفر زلیخا:
وادی دوازدهم بیان میکند که در آخر امر، امر اول اجرا میشود. انسان در این مرحله به نقطهای میرسد که نتایج واقعی تغییرات درونی و انتخابهایی که در مسیر زندگی خود داشته آشکار میگردد. این وادی یادآور سه اصل کاشت، داشت و برداشت است؛ یعنی هیچ تغییری بدون تلاش، صبر و حرکت به نتیجه نمیرسد. انسان میآموزد که رهایی و آرامش محصول ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجه صبر و مجموعهای از انتخابهای درست و ساختن دوباره خویش است. در این مرحله انسان هر چه کاشته همان را برداشت میکند.
در نتیجه؛ اگر امروز بذر محبت، نظم، تفکر و عمل سالم بکارد، فردایی روشنتر و پایدارتر خواهد داشت. این وادی در حقیقت رسیدن به مرحلهای است که تلاشهای گذشته به بار مینشیند و مسیر تازهای از رشد آغاز میشود. درواقع در این وادی در آخر امر، امر اول اجرا میشود معنایی عمیق پیدا میکند. هر مسیری؛ حتی اگر پر از پیچوخم، تجربه و اشتباه باشد در نهایت به همان نقطهای میرسیم که در ابتدای مسیر در کاغذی سفید رسم کردهایم. در این بازگشت و برداشت هر چه کاشتهایم، مثل تقدیری از پیش تعیینشده نیست؛ بلکه نتیجه اعمال و انتخابهای خود ما است.
مشارکت راهنمای تازه واردین همسفر سمانه:
من وقتی برای اولین بار با وادی دوازدهم آشنا شدم و جمله آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است را شنیدم حس کردم چیزی درون من زنده شد. شاید تا قبل از ورود به کنگره محبت را فقط در قالب نگرانی برای مسافر خود و اینکه برای نجات او هر کاری انجام دهم میدیدم؛ اما در مسیر آموزش و درمان فهمیدم محبت واقعی چیزی بسیار فراتر از دلسوزی و ترحم است و محبت به معنی درک، پذیرش و آرامش در نگاه خداوند است. در سفر اول بیشتر درگیر دردها و شکایتها بودم که چرا من؟ چرا این اتفاق برای خانواده من افتاد؛ ولی با گذشت زمان و درک جهانبینی آموختم؛ باید اول محبت را در خود زنده کنم تا بتوانم آن را به دیگران ببخشم. کنگره به من نشان داد محبت؛ یعنی بخشیدن بدون انتظار، نگاهکردن از جایگاه عشق و نه قضاوت کردن.
من وقتی از این زاویه به خود و مسافرم نگاه کردم تازه فهمیدم محبت چگونه میتواند همه چیز، هم فضای خانه و هم وجود من را را تغییر دهد. حالا که در جایگاه راهنمای تازهواردین قرار گرفتم هر روز فرصت دارم عشق و محبت را تمرین کنم؛ وقتی همسفری نگران وارد لژیون میشود و با اشک حرف میزند من در وجود او همان امیدی را میبینم که روزی در من زنده شد. وادی دوازدهم به من یاد داد که محبت مرحلهای بعد از ایمان است؛ یعنی نیرویی که از خداوند میآید و انسان را به خدمت میرساند. امروز باور دارم که اگر زندگی من رنگ آرامش گرفته به خاطر محبت است. نیرویی که فقط گفتن دوستت دارم نیست؛ بلکه دیدن نور خدا در دیگران است. هر جا محبت باشد زندگی جریان دارد؛ اگر نباشد هر چیز دیگر مثل ظرفی تهی است.
مشارکت راهنمای ویلیام همسفر الهه:
از نظر من عنوان وادی دوازدهم آخرامر ،امر اول اجرا میشود به پارامتر زمان اشاره میکند و میگوید من برای بدست آوردن هر چیزی روی زمین به گذر زمان نیاز دارم و من نمیتوانم زمان را دور بزنم؛ وقتی با خود میگویم از این به بعد غیبت نکنم، قضاوت نکنم و با صدای بلند داد نزنم؛ ولی برعکس ناخودآگاه اتفاقاتی میافتد که من این کارها را انجام میدهم یا کسی که بیشتر اوقات با او به غیبت و قضاوت دیگران مینشستم، زنگ میزند یا او را میبینم و من از انجام عهدی که با خود بستم ناامید میشوم و با خود میگویم تو نمیتوانی تغییر کنی؛ درصورتیکه این عمل به ۲ علت صورت میگيرد. اولین علت این است که نیروی منفی از عمل ضد ارزشی من انرژی میگيرد و مدام جلوی پای من سنگ میاندازد تا من را ناامید کند.
دومین علت هم این است که من میخواهم در عرض یک شب خود را تغییر دهم و پارامتر زمان را دور بزنم. من الهه به این آگاهی رسیدم؛ وقتی یک صفت ضد ارزشی کمکم در من کمرنگ میشود امید پیدا میکنم و در راه مستقیم به تدریج و آهسته قدم بر میدارم و موفق خواهم شد. مانند روش DST که برای درمان اعتیاد، الکل، سیگار، چاقی و بسیاری بیماریها میتوان به کار برد. در جهان مادی؛ یعنی زمین هیچ مادهای سکون ندارد و همه چیز در حرکت است؛ حتی مبلی که ما به ظاهر آن را ثابت میبینیم اتمها و مولکولها و الکترونهای آن در حال حرکت است. من انسان؛ اگر قرار است به هدفی برسم باید حرکت کنم، صبوری و پذیرش در برابر مسائل داشته باشم و به پارامتر زمان احترام بگذارم تا به آرامش و هدف خود برسم. مانند کاشتن گندم که در وهله اول گندم زیر زمین است و پس از زمان مشخص یک دانه گندم به هفتاد دانه تبدیل میشود و هیچ ورد و جادویی هم لازم نیست و تنها زمان همراه خواسته باعث اجابت میشود.
من برای ترخیص شدن به بالاترین مرحله انسانی؛ باید دانهدانه بندهای خود را در صور پنهان از دست و پا و وجود خویش باز کنم که در وهله اول؛ باید بخواهم و خواسته باز شدن بندها را داشته باشم. خواست و حرکت من در آن راه تغییر به حساب میآید. من وارد کنگره۶۰ شدم و میخواهم به آرامش برسم. این را هم میدانم که سیگار و قلیون در هوای سرد میچسبد؛ ولی چون هدف من لذت زودگذر نیست وارد لژیون ویلیام میشوم و ۴۰ سیدی خود را مینویسم؛ چون هدف من تغییر صفات بد خویش است؛ وقتی تغییر کاملاً صورت گرفت وارد مرحله تبدیل میشوم. در این مرحله هم خود و هم نزدیکان به وضوح تغییرات را میبینند؛ چون شما به فلز وجودی جدیدی تبدیل شدهاید. در نهایت نیز ترخیص انجام میگیرد و یک یا چند صفت خود را ترخیص کردهایم و در واقع نمره قبولی گرفتهایم و آن واحد را پاس کردهایم.
ویرایش و ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پرند
- تعداد بازدید از این مطلب :
16