سیزدهمین جلسه از دوره یازدهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60، نمایندگی خیام نیشابوری، با استادی مسافر راهنما علی، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافرهاشم،با دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره» یکشنبه 14 دی1404 ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم، مسافر. تشکر میکنم از آقای نگهبان و سایر دوستانی که این شرایط را فراهم کردند تا من در این جایگاه باشم و هم آموزش بگیرم. دستور جلسات کنگره ۶۰، همگی زیبا هستند و نقش مؤثری در آموزش و یادگیری رهجوها دارند.
ولی بعضی از دستور جلسات در واقع نکته عیارسنجی دارن، مثل دستور جلسه قدردانی و همین دستور جلسه امروز «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره». در واقع، عیار یک رهجو را اندازهگیری میکند که چقدر قدردان کنگره است و چقدر آموزش گرفته.
شاید خیلی از ما فکر کنیم که اتفاق خاصی نیفتاده؛ یه مدتی مصرفکننده بودهایم، حال درمان شدیم، حالمان خوب شد، عضو لژیون سردار شدیم، کمک مالی کردیم، حمایتی کردیم، تمام شد و رفت و امروزه من با کنگره دیگر حساب و کتابی ندارم.
من علی، اگر اینطور فکر کنم، یعنی نه از اعتیاد چیزی فهمیدم، نه از درمان، نه از کنگره ۶۰ چیزی فهمیدم. ما در واقع در هستی، یک وجود داریم، یک هویت داریم. هویت چیست؟ وجود چه هست؟ سیاهی از دود میآید، مطمئن هستید که یک چیزی وجود داره؛ این معنی وجود است، اما هویتش را نمیدانیم. هرچه نزدیکتر میشود متوجه میشویم که این انسان است، حیوان است یا یک شئی دیگری؛ این معنی هویت است.
پس ما در هستی، یک وجود داریم، یک هویت داریم. در واقع، خداوند وقتی حیوان را آفرید، هم وجودش را و هم هویتش را آفرید. مثلاً به شیر گفت: «شما درنده باش»، به پرنده گفت: «تو پرواز یاد بگیر»، به آهو گفت: «تو لطیف باش، دونده باش» و اما انسان را آفرید و به او اختیار داد، گفت: «خودت رشد کن و هویت خودت را به دست بیاور».
ما رشد کردیم؛ اما از جایی به بعد، هویت خودمان را به دست مواد مخدر دادیم. مواد مخدر برای ما در واقع تعیین تکلیف کرد، با مواد مخدر ازدواج کردیم و فرزند ناخلفی به نام اعتیاد آفریده شد. زمین و زمان را به هم دوختیم، ارزشهایمان پایمال شد، زیباییهایمان، رنگ و رویمان، همگی بد شد.
یواش یواش خودمان را به جزیرهای به نام کنگره ۶۰ رساندیم؛ «هر کس در این سرای درآمد، نانش دهید، از ایمانش نپرسید» از ایمانمان نپرسیدند. من یک مصرفکننده بودم، حالم خوب شد. نباید یادم برود که چه روزهایی سر چه کوچههایی وایستادم که پیک مراد بیاد برای من مواد بیارورد و حالم خوب شود.
مهاجرت کردیم، از کجا؟ از دنیای تاریکیها و این یعنی تغییر، یعنی رشد. رشد کردیم، رشد کردیم و حالمان خوب شد.
کجا، کدام نهاد باید میرفتم که این حال خوب را به دست بیام؟ کدوم نهاد از من حمایت کرد؟ کدوم نهاد میتونست من رو درمان کند؟ کنگره برای من این کار را انجام داد. باید قدردان این کنگره باید باشم.
حساب همه تمام افراد با کنگره صفر است. هیچکس بدهی به کنگره ندارد. زمانی که حالت خوب شد، میتوانی بروی به دنبال زندگیات؛ اما در دیزی باز است. آیا از عملکرد خودت راضی هستی بعد از اینکه درمان شدی؟ من هنوز خیلی به کنگره بدهکار هستم. هیچ کاری برای کنگره انجام ندادهام. از اینکه با سکوت و توجه به صحبتهایم گوش دادید، سپاسگزارم.
تایپ:مسافر رضا (لژیون پنجم)
عکاس: مسافر حسین (لژیون سوم)
بارگذاری: گروه خبری و سایت شعبه خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
159