در این مقاله با نگاهی عمیق و شخصی به موضوع «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»، به بررسی دوسویهی این ارتباط میپردازیم؛ رابطهای که نهتنها بر پایهی دریافت آموزش و درمان است، بلکه بر مبنای خدمت، رشد و بازگشت به خویشتن نیز شکل میگیرد. این مقاله با بهرهگیری از منابع معتبر کنگره ۶۰، تجربههای شخصی و آموزههای دیدهبانها، به تحلیل این تعامل میپردازد.
کنگره ۶۰ تنها یک مکان برای درمان اعتیاد نیست؛ بلکه مدرسهای است برای آموزش زندگی، بازسازی شخصیت و بازگشت به تعادل. دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» فرصتی است برای تأمل در این رابطهی متقابل. آیا من به کنگره کمک کردهام؟ یا هر آنچه کردهام، در اصل برای خودم بوده است؟ این مقاله تلاشی است برای پاسخ به این پرسشها، با تکیه بر منابع آموزشی کنگره، تجربههای شخصی و آموزههای بزرگان آن.
کنگره ۶۰ در بدو ورود، نوری در تاریکی بود. در کتاب «عشق » آمده است: «ما آمدهایم تا آنچه را که نمیدانیم، بیاموزیم؛ نه آنچه را میدانیم، آموزش دهیم.» این جمله، نقطهی آغاز فروتنی و پذیرش آموزش برای من بود. از طریق آموزشهای سیدیها، بهویژه سخنان مهندس دژاکام در سیدی «وادی چهاردهم»، آموختم که عشق، پایهی درمان است. کنگره به من یاد داد که اعتیاد تنها یک بیماری جسمی نیست، بلکه اختلال در جهانبینی و روان نیز هست. با نوشتن سیدیها، شرکت در جلسات، و تجربهی مشارکت، آرامآرام به خود واقعیام نزدیک شدم.
همچنین در جزوهی جهانبینی آمده است: «درمان اعتیاد، بازسازی ساختارهای فکری و رفتاری است، نه صرفاً قطع مصرف مواد این نگاه، مسیر مرا از ترک به درمان واقعی تغییر داد. کمک من به کنگره در ابتدا فکر میکردم با خدمت گرفتن یا کمک مالی، به کنگره کمک میکنم. اما با گذر زمان، فهمیدم که هر خدمتی، در اصل خدمتی به خودم است. در یکی از سخنرانیهای دیدهبان محترم، آقای حکیمی آمده است: «خدمت، پلی است از دانایی به عمل؛ کسی که خدمت میکند، در حال ساختن خودش است.» با خدمت در جایگاه های مختلف، نظم داشتن و نوشتن سیدی ها یاد گرفتم مسئولیتپذیر باشم. صبور شوم و از خودمحوری فاصله بگیرم. هر بار که درختی را آبیاری کردم، درختی درون خودم سبز شد.
اگر بخواهم صادق باشم، باید بگویم که کنگره به من همهچیز داد؛ آرامش، خانواده، هویت و امید. کمک من به کنگره، در برابر آنچه دریافت کردهام، قطرهای در برابر دریاست. اما همین قطره، برای من ارزشمند است، چون مرا به انسان بهتری تبدیل کرده است. رابطهی من با کنگره، رابطهای دوسویه است؛ اما نه از جنس بدهبستان بلکه از جنس عشق و رشد. کنگره به من آموخت که برای دریافت، باید بخشید؛ برای درمان، باید خدمت کرد و برای رسیدن به آرامش، باید از خود گذشت. کمک من به کنگره، در واقع کمک به خودم بود و کمک کنگره به من، نجات جان و روح من.
منابع: کتاب عشق مهندس حسین دژاکام، جزوه جهانبینی، سیدی وادی چهاردهم مهندس دژاکام، سخنرانی دیدهبان محترم آقای حکیمی، سایت کنگره ۶۰، مقاله کمک من به کنگره و کمک کنگره به من نمایندگی پاکدشت
نویسنده: همسفر نفیسه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول)
رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر معصومه نگهبان لژیون سردار
ویرایش و ارسال: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
288