English Version
This Site Is Available In English

پایه و اساس کنگره بر مبنای محبت است

پایه و اساس کنگره بر مبنای محبت است

«همسفر تو مرکبی نشسته‌ای که گرچه دیر به مقصد می‌رسی؛ اما سالم و کامیاب خواهی رسید؛ پس عجله نکن و در جای خود بنشین و تا مقصد به آنچه علاقه داری مشغول باش تا با کمک خودت و یاری همسفران به پایان نقطه برسی؛ اما بیندیش که وقتی این سفر تمام شد آنجا تو را پاداشی نیکو خواهد بود و آن پاداش بند عشقی است که بین تو و قدرت مطلق برقرار خواهد گردید.» هفته همسفر بر تمام همسفران صبور و مهربان و پرتلاش کنگره۶۰ مبارک باشد. به بهانه هفته همسفر گفتگویی با اسیستانت همسفر منیره در ساختمان اداری ققنوس انجام دادیم که نظر شما را به این مصاحبه جلب می‌نماییم. باشد که راه‌گشای قلب‌های خسته و چراغ راه‌ و نوری برای راه‌گم‌کردگان باشد.

لطفاً به عنوان اولین سؤال بفرمایید که آیا در کنگره۶۰ به آرامش رسیده‌اید؟ به نظرتان در چه نقطه‌ای این اتفاق اقتاده است؟

بله من سال‌هاست که در کنگره۶۰ هستم و وقتی وارد کنگره شدم از همان ابتدا متوجه شدم که خودم گره و تاریکی زیادی دارم، شاید گره و مشکلی که مسافرم داشت فقط اعتیادش بود؛ البته مشکلات دیگر هم بود؛ ولی برای من به عنوان یک همسفر دیده نمی‌شد و پنهان بود؛ ولی کنگره۶۰ این را به خوبی به من یاد داد که دوربین را روی خودم برگردانم و به نقص‌ها و تاریکی‌های خودم توجه کنم که با انجام این کار شرایط بسیار بهتر شد و توانستم در مشکلات و مسائل ببینم که خودم کجای داستان قرار دارم. این روش خیلی به من کمک کرد تا بتوانم گره‌هایم را پیدا کنم و به همان آرامشی که مدنظر است برسم و به قول آقای مهندس: «زندگی را خیلی سخت نگیریم و بدانیم که همه ما در یک نقش هستیم و نقش خودمان را بازی می‌کنیم؛ مهم این است که بازی را خوب انجام دهیم و خیلی غرق نقشمان نشویم.» خداوند را سپاسگزارم که با توجه به آموزش‌ها و خدمت‌هایی که سال‌های زیادی در کنگره۶۰ انجام داده‌ام به آن آرامش لازم تا حدودی رسیده‌ام؛ البته این‌که بگویم تکمیل و کامل شده‌ام نه، هنوز باید روی خودم بسیار کار کنم.

به نظر شما سیستم‌ ایکس همسفر چگونه آسیب دیده است و همسفر چگونه می‌تواند سیستم‌ ایکس آسیب دیده خود را ترمیم کند؟

یک بخش از سیستم‌ ایکس بر اساس مصرف مواد و دارو آسیب می‌بیند و یک بخش دیگر هم مربوط به ناآگاهی است که عدم شناخت مسائل و فشارهایی که روی خودمان وارد می‌کنیم باعث می‌شود سیستم‌ ایکس تخریب شود. می‌توان گفت به‌نوعی انسان آدرس خودش را گم می‌کند یا آن‌قدر غرق مشکلات و مسائل می‌شود که خودش را فراموش می‌کند و آن تاریکی باعث می‌شود که سیستم‌ ایکس و درون به هم بریزد؛ به‌ همین خاطر در سؤال اول هم گفتم وقتی که وارد کنگره۶۰ می‌شویم، باید دوربین را روی نقص‌های خودمان بیندازیم و یکی از مسائلی که به مرور زمان متوجه شدم تزکیه و پالایشی است که در کنگره۶۰ انجام می‌دهم و تقدیر و شکرگزاری به روش‌های مختلف این را به من یاد می‌دهد. یکی از چیزهایی که باعث می‌شود سیستم‌ ایکس تقویت پیدا کند و قوی شود شکرگزاری و تقدیر کردن است. این شکرگزاری هم می‌تواند تشویق و تمجید از خودمان باشد؛ یعنی دیدن موفقیت‌ها و زوم شدن روی نکات مثبت خودمان و هم می‌تواند تقدیر و تشکر از افرادی باشد که اطرافمان هستند و کاری را برای ما انجام می‌دهند. شکرگزاری و سپاسگزاری کردن، کار کردن روی گره‌های خودمان و آموزش‌ گرفتن باعث می‌شود که به مرور زمان اگر سیستم‌ ایکس خیلی حاد آسیب ندیده باشد ترمیم شود. ممکن است این سیستم با دارو تخریب شده باشد که در این‌صورت جهان‌بینی تا یک جایی جواب می‌دهد؛ مثلاً در یک مقطعی مصرف دارو، مصرف سیگار یا قلیان بوده است. این‌ها می‌رود در وادی سفر کردن و داستا‌ن‌های خاص خودش را دارد؛ ولی سیستم‌ ایکسی که بر اساس مشکلات، کمبود دانش جهان‌بینی یا ناآگاهی درگیر آن می‌شویم با آموزش‌های کنگره‌۶۰، نوشتن سی‌دی‌ها و انداختن دوربین روی خودمان آرام‌آرام بازسازی و بالانس می‌شود.

با توجه به هفته همسفر و این‌که شما سال‌ها است در کنگره هستید و الآن هم اسیستانت هستید بفرمایید: چگونه می‌شود بین محبت و قاطعیت ارتباط برقرار کرد و لطفا تجربه خودتان در مورد این قضیه، مخصوصا وقتی که تصمیمات سخت قرار است گرفته شود را بفرمایید؟

پایه و اساس کنگره بر مبنای محبت است؛ اما آقای مهندس همیشه مثال می‌زنند که محبت مثل باران است؛ اگر زیاد ببارد باعث سیل و اگر کم ببارد باعث خشکسالی می‌شود. ما در کنگره اندازه‌ها را یاد می‌گیریم، نه صرفا برای کاری که می‌خواهیم در کنگره انجام دهیم، حتی در بیرون از کنگره هم همین صدق می‌کند. محبت یک ویژگی مثبت است؛ اما چون من اندازه‌ها را نمی‌دانستم، یکی از مسائلی که در قدیم باعث آسیب و تخریب سیستم ایکس من شده بود همین محبت و مهربانی من بود که اکثرا بیش از اندازه این کار را می‌کردم؛ مثلا برای یک نفر بیش از اندازه این کار را انجام می‌دادم و همین موضوع که اندازه‌ها را نمی‌دانستم باعث می‌شد در خودم تخریب ایجاد کنم؛ اما ما در کنگره این اندازه‌ها را یاد گرفته‌ایم. خیلی از اوقات من باید در کنگره یک ابلاغ یا مسئله‌ای را می‌گفتم یا به شخصی می‌گفتم شما طبق این قاعده نباید به کنگره بیایید؛ در این مواقع به طرف مقابل نگاه می‌کردم تا ببینم ظرف وجودی و توانایی او به چه اندازه است و اگر هم قرار بود به آن شخص بگویم کاملا در قالب مردم‌داری و محبت بیان می‌کردم. خیلی از مواقع افراد می‌آمدند و به من می‌گفتند: شما به ما می‌گویید به کنگره نیا؛ ولی آن‌قدر این موضوع را خوب بیان می‌کنید که اصلا حال ما بد نمی‌شود و این خیلی مهم است. اقتدار و قاطعیت خوب است. من در کارهایم یا مثلاً پیامی را که از طرف آقای مهندس یا خانم کماندار می‌خواهم به افراد انتقال دهم، قاطعیت را در صحبت‌هایم دارم؛ ولی خیلی به بیانم فکر می‌کنم که این موضوع را به چه صورت باید بگویم؛ حتی می‌تواند حجاب در کنگره باشد، وقتی من این موضوع را با لحن خیلی خوب مطرح می‌کنم با این‌که پشت آن قاطعیت است خیلی راحت می‌پذیرند؛ یعنی خیلی مهم است که در زبان ما محبت و عشق وجود داشته باشد؛ قاطعیت و اقتدار هم باید در کارمان باشد، اصلا باید باشد تا شخص متوجه شود که این کار چه‌قدر جدی است و چه‌قدر عشق و محبت پشت این قضیه است. وقتی در جایگاه‌های مختلف خدمت می‌کنید این دقیقا به مردم‌داری من برمی‌گردد. وقتی یک پیام و ابلاغ را دارید به یک فردی می‌دهید که یک مدت کنگره نیاید، این ابلاغیه را با چه بیانی بگویم که اندازه ظرف وجودی و نقطه تحمل آن شخص باشد و از هم نپاشد. این مسئله خیلی مهمی است. این موضوع را من به عنوان کسی که جایگاه بالاتر هستم، باید تشخیص دهم و بدانم که چه کاری انجام دهم. بارها اتفاق افتاده است که مثلاً راهنمای تغذیه اضافه وزن دارد و درگیر بیماری شده است، من می‌گویم که فعلا رهجو نگیر، اگر توضیحی به این آدم ندهم یا با یک لحن تند به او بگویم، دنیای این راهنما خراب می‌شود؛ چون الآن خود او به خاطر بیماری تحت فشار است؛ پس من سعی می‌کنم به این شخص بگویم که چون تو را درک می‌کنم، می‌خواهم بار اضافه روی دوش شما نباشد؛ پس یک‌ مدتی با همین رهجوها و همین اندازه بمانید و مسئولیت خود را بیشتر نکنید تا به وزن ایده‌آل برسید، بعد می‌توانید رهجو بگیرید؛ حتی برای بستن لژیون هم سعی می‌کنم به آن شخص توضیح بدهم که برای او سوء‌ تفاهم پیش نیاید یا دنیایش خراب نشود. این همان چیزی است که هم اقتدار، هم محبت و هم درک کردن آن آدم است و این خیلی مهم است که من این موضوع را چگونه به شخص مقابل می‌گویم که شاید در آدم‌های مختلف متفاوت باشد.

در مقوله آموزش جهان‌بینی، ایمان چه نقشی را ایفا می‌کند؟

ما از ایمان تعریفی که داریم این است: «تجلی نور خداوند در انسان است» در سی‌دی کشش هم آقای مهندس اشاره می‌کنند که یک‌سری برمی‌گردد به باورها و اعتقاداتی که ما داریم؛ حتی در شعر‌های مولانا و شمس که می‌گوید: تو همانی که به آن فکر می‌کنی؛ یعنی من خودم را چه‌طور می‌بینم، همان هستم. ما باید یاد بگیریم که خیلی اوقات خیلی از باورهای ما شاید اصلا درست نیست و این را سال‌های سال به همان شکل به جلو آمده‌ایم. ایمان، باور داشتن و تجلی یعنی ارتباط خیلی قوی که با خداوند داریم انگار که در یک محیط امنی هستیم. گاهی اوقات ما در یک‌سری مسائل‌ حرکت می‌کنیم؛ اما امنیت را حس نمی‌کنیم، استرس و نگرانی است این یعنی هنوز من آن محیط امن و ایمانی که باید به خداوند و مسیرم داشته باشم را ندارم و خیلی اوقات با خیلی افراد که صحبت می‌کنید می‌گویند نه من ایمان و باور به این مسیر دارم؛ اما کاملا در عملکرد و چهره و رفتارشان می‌بینید که این فرد وانمود می‌کنند که ایمان دارد. زمانی‌که انسان ایمان داشته باشد توکل، باور و یک‌سری ارزش‌های خوب هم پشت آن می‌آید؛ یعنی احساس می‌کنی مثل بچه‌ای که در آغوش مادرش احساس امنیت می‌کند، ایمان داشتن شبیه امنیت آغوش مادر است؛ یعنی با تمام مشکلات، سختی‌ها، گره‌ها و تاریکی‌ها آن‌قدر امنیت و ایمان را در وجودت احساس می‌کنی که می‌گویی خب این هم می‌گذرد، از این هم عبور می‌کنم، می‌توانم این درس را هم پاس کنم، می‌توانم دوباره قد راست کنم و به مسیرم ادامه بدهم. همان سخنی که آقای مهندس می‌گویند: «درختان ایستاده می‌میرند.» همه این‌ها از ایمان می‌آید وگرنه ما آمده‌ایم روی زمین که همین را داشته باشیم؛ در عین این‌که یادمان رفته که چه درس‌هایی را انتخاب کرده‌ایم و برای چه روی زمین آمده‌ایم. گاهی‌ اوقات فراموش می‌کنیم و طبیعی هم است که فراموش کنیم؛ چون دیگر آن قضیه امتحان نمی‌شود؛ اگر من پیمانی که بستم را یادم باشم. ایمان به آن شکل است و در جهان‌بینی خیلی می‌تواند به انسان کمک کند؛ یعنی وقتی که من چاشنی آن جهان‌بینی و آموزش‌هایی که در کنگره دارم روی ایمانم هم کار کنم و ارتباطم با خداوند، سیستم و کائنات قوی باشد من فکر می‌کنم دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند آن امنیت وجودم و ایمانم را بگیرد؛ به‌خصوص که در کنارش آگاهی، جهان‌بینی و سی‌دی‌ها هم اضافه شود که دیگر این چاشنی عالی می‌شود.

با توجه به این‌که خدمت‌های خیلی زیادی داشته‌اید و در نمایندگی‌های مختلف خدمت کرده‌اید و تجربه‌های خیلی زیاد و مفید کسب کرده‌اید و امسال هم آقای مهندس دستور جلسه را نقش همسفر در سفر مسافر اعلام کردند، نقش یک همسفر در رسیدن خانواده به آرامش و سفر خوب مسافر را چه‌طور می‌بینید؟

ما در کنگره به واژه همسفر بال پرواز می‌گوییم، من اگر به این جمله عمیق فکر کنم برای من خیلی نشان دهنده راه می‌شود؛ یعنی نقش همسفر در کنار کسی که دارد یک سفر درونی و بیرونی انجام می‌دهد و از آن تاریکی که همه ما می‌دانیم چگونه تاریکی بوده خروج پیدا می‌کند، نقش یک همسفر به عنوان یک مکمل و به عنوان این‌که کمک‌کننده است خیلی مهم است. جدای از این‌که آن همسفر بهترین نقش خود را در اینجا می‌تواند ایفا کند که در وحله اول زمانی که وارد کنگره می‌شود و او و مسافر به این محیط امن وارد می‌شوند؛ باید کاملا اجازه بدهد مسافر مسیرش را خودش برود؛ یعنی رها کردن در این سفر وجود داشته باشد و خودش هم دوربین را روی خودش بیندازد و راه خودش را برود، در عین این‌که بال پرواز است، در عین این‌که مکمل است؛ اما اجازه می‌دهد این مسیر برای هر کدام جداگانه طی شود. بهترین نقشی که یک همسفر می‌تواند انجام دهد همین است؛ چون همسفر و مسافر یک پیوند محبت خیلی قوی دارند و زمانی که مسافر در تاریکی می‌رود همسفر را هم با خودش می‌برد، پس وقتی این پیوند محبت این‌قدر قوی است، همسفری هم که درست عمل می‌کند و روی گره‌های خودش کار کرده و به روشنایی راه پیدا می‌کند؛ قطعا آن پیوند محبت باعث می‌شود که مسافر هم به روشنایی راه پیدا کند. یکی از چیزهایی که به زیبایی در کنگره به ما یاد می‌دهند این است که آدرس خودمان را به خودمان می‌دهند و یادآوری می‌کنند که من چه هستم و که هستم و قرار است چه‌کار کنم؟ همین باعث می‌شود یواش یواش همسفر دیدگاهش تغییر کند و روی خودش کار کند و گره‌های خودش را حل کند و همین می‌تواند کمک‌کننده باشد و مسافر هم این تغییر همسفر را لمس و حس می‌کند و کاملا اثر دارد، در عین این‌که حواسشان به همدیگر است؛ اما جدا جدا این قضیه را پیش می‌برند. این همان چیزی است که کنگره می‌گوید: «همسفر همان بال پرواز است.» خیلی مواقع ما می‌بینیم مسافر و همسفر با همدیگر شال سبز می‌گیرند، شال نارنجی می‌گیرند، برای این‌که با هم هماهنگ هستند و هر کدام مسیر تکامل خودشان را طی می‌کنند، به آموزش خودشان می‌پردازند و یاد گرفته‌اند که به علایق خودشان بپردازند و برای همدیگر احترام قائل هستند؛ چون  به هر حال او یک‌سری خواسته دارد و همسفر هم یک‌سری خواسته دارد و باید روی نقاط مشترک یکدیگر کار می‌کنند. این‌ها چیزهایی است که در نقش همسفر بودن خیلی کمک می‌کند، یعنی من اولین چیزی که باید من در نقش همسفر یاد بگیرم این است که کجا هستم؟ محدوده و مسئولیت من چیست؟ یعنی همان وادی چهارم و چه کمکی می‌توانم به خودم بکنم و چه کمکی می‌توانم به مسافرم بکنم. گاهی اوقات بعضی از همسفرها این‌قدر به‌هم ریخته هستند که ما می‌گوییم شما در این مرحله هیچ کاری نباید بکنید، گاهی اوقات ما باید بلد باشیم که کجا هیچ کاری نکنیم یا کجا باید کار انجام دهیم، کجا آن کنترل کردن و آن زیر نظر داشتن مفید است، یعنی برای همسفر خوب بودن باید یاد بگیرم که مسافر باید خودش یاد بگیرد، من تا چه زمان می‌توانم مراقب او باشم؛ پس باید خودش به این نتیجه برسد که باید درمان شود و اگر این را در نقش همسفر بودن یاد بگیریم و آن رها کردن را به معنای واقعی در کنگره۶۰ یاد بگیریم، باعث می‌شود که در خیلی از مسائل بتوانیم خوب پیش برویم و نقشمان را خوب ایفا کنیم.

کلام آخر:

هفته همسفر را به همه همسفرها تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله که این هفته و هفته‌های پیش‌رو برایشان پر از خیر و برکت باشد. مهم‌ترین چیز این است که هفته همسفر وقتی‌که تکرار می‌شود، درست است که بخش کادویش لذت‌بخش است؛ اما من همسفر دوربین یا افکار و زمینه را برای خودم ایجاد کنم و ببینم من همسفر با گذشته‌ام یا با سال قبل خودم چه تغییراتی در من ایجاد شده، چه چیزهایی را به‌دست آورده‌ام چه تاریکی‌ها و گره‌هایی از من کنده شده است. مهم‌ترین تکرار این دستور جلسه این است که من همسفر بدانم نقشم را به عنوان همسفر خوب بازی کنم و غرق این همسفر بودنم نشوم و یادم نرود برای چه زمانی و چرا این اسم و واژه را روی من گذاشتند و واقعا به این بال پرواز بودن فکر و توجه کنم و بتوانم نقشم را بهتر عمل کنم و به ظاهرش که حالا دارند این جشن را برای همسفر برنامه‌ریزی می‌کنند توجه نکنم؛ بلکه به عمق آن توجه کنم به این نقش عمیق بودنم فکر کنم و ببینم چه تغییراتی با سال گذشته‌ام داشته‌ام این می‌تواند بهترین دستاورد برای من باشد و می‌توانم حتی غرق این دستور جلسه باشم به نوعی بتوانم بیشتر روی خودم کار کنم.

عکاس: همسفر فاطمه دستیار اسیستانت سایت
ارسال: همسفر یاسمن مرزبان خبری ساختمان اداری ققنوس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .