اولین جلسه از دوره بیست و چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی گنجعلیخان کرمان با استادی،دیدهبان محترم، آقای اصغر منصوری، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه اول"وادی یازدهم و دستور جلسه دوم تولد دهسال رهایی ایجنت محترم مسافر مجید"پنجشنبه ۴ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان، اصغر هستم، یک مسافر.
از خداوند و آقای مهندس تشکر میکنیم که مکانی امن را برای ما فراهم نمود که در کنار هم زندگی کنیم. هفتهٔ همسفر را پیشاپیش به همهٔ همسفرها، بهخصوص اولین همسفر کنگره، خانم انی، و همسفر خودم تبریک عرض میکنم.

دستور جلسهٔ امروز:
چشمههای جوشان و رودهای خروشان
چشمههای جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس میرسند. از روز الست که خداوند انسان را آفرید، در آفرینش او هیچ تفاوتی قائل نشد و کامل آفرید. هستی را کامل آفرید. انسان را مشرف قرار داد، انسان را جانشین خودش قرار داد و نهرهایی از انکفالینها که نیاز ما بود در درون، و هر چیزی که نیاز ما بود، کاملاً آفرید.
و چشمههای نهر که همان انکفالینها هستند، مثل دینورفین و اندورفین، وقتی به دنیا میآییم در حیات فعلیمان استفاده کنیم و هدفمان که نمیدانستیم چیست، که بعداً در کنگرهٔ ۶۰ از آموزشهای آقای مهندس فهمیدیم که هدف ما در زمین آموزش گرفتن و خدمت است. یعنی این همه ابزاری که خداوند به ما داده است، در این جهت باید استفاده کنیم و مطمئن باشید که در همین دو جهت که حرکت کنیم، به آرامش میرسیم.
ما تجربه کردیم و همهٔ ما که اینجا نشستیم دنبال حال خوب هستیم که در آموزش و خدمت است. و این نیاز به ابزار داشت؛ ابزارها را خداوند در اختیار ما گذاشت و ما چون نمیدانستیم، چشمههای نهرمان، چشمههای خمرمان را یواشیواش خشکاندیم.
بزرگترین چشمهها درون خودمان است و آقای مهندس میفرمایند که بزرگترین معجزهٔ حیات، خود حیات است. انسان خیلی بزرگ است؛ ۳۸ هزار ميليارد سلول و هر یک، قرآن میگوید که یک کهکشان است، که آقای مهندس میگوید هر یک یک شهر است که هر سلول کارخانه و همهچیز در آن است.
ولی ما چه کار کردیم؟ ما آمدیم دستکاری کردیم، ما آمدیم در درونمان قوانین هستی را دست بردیم. یعنی قوانین جسممان را به هم زدیم و این چشمهها نتوانست خودشان را ترمیم کنند و جوشش داشته باشند. وقتی که چشمهای نباشد، رودی به وجود نمیآیدوقتی که چشمهای نباشد، رودی به وجود نمیآید، شادی به وجود نمیآید. یکی از دلایلش جهل و نادانی ما بود. دشمنی هم نداشتیم، بلد نبودیم، کسی نبود به ما یاد بدهد، آدرس بدهد که تو باید چه کار کنی.
که چشمههایی که بعضی از خمرهای ما که ۲۰۰ برابر مواد مخدر قدرت دارد استفاده کنیم. همه گفتند اگر تریاک بکشی حالت خوب میشود، البته همینطور هم شد، ولی از چشمههای خمر خودمان بود.
آقای مهندس آمدند انسان را اول شناختند که انسانی که این همه خداوند نعمت به آن داده، چه اتفاقی افتاد که اینها را از دست داد. و اول جلسه هم میگوییم که اینها از جهل ما است:
«خدایا پناه میبریم به تو از جهل و ناآگاهی خودمان».
حالا باید چه کار کنیم که بتوانیم این چشمهها را جوشان کنیم؟ اولین کاری که باید بکنیم، باید دانا باشیم، فکر کنیم. وادی اول میگوید فکر کنیم؛ اصلاً برای چه اینجا آمدهایم. باید فکر کنیم که فعلاً بیماریم و آمدهایم اینجا درمان شویم.
حالا فکر کنیم که چه اتفاقی افتاد که نهرهای ما از کار افتاد. اول وادی ۱۱ به ما میگوید: «وقتی تاریکیها آبستن روشناییها بود»، یعنی نیروهای منفی از خود ما استفاده کردند. نیروی منفی تاریکی آمد از خود نور استفاده کرد، بر علیه خودمان آمد، پول خودمان را گرفت و پدر ما را درآورد.
آمد دینورفین را از ما گرفت. تریاک مصرف کردیم، آمد دینورفین ما را آزاد کرد و چشمههای دینورفین ما خشکید. ما فکر کردیم مواد مخدر انرژی دارد، نمیدانستیم که دارد ذخیره را خالی میکند، لیوان ما را خالی میکند و چشمههای ما تبدیل شد به چشمهای که خشکید.
الان باید عکس عمل کنیم. باید خوبی کنیم که بدیها برود. یک آیهٔ قرآن داریم که میگوید:
«به راستی خوبیها بدیها را از بین میبرد».
و یکی از کارها این است؛ تو بتوانی ورودیهای منفی چشمه را ببندی.
در کنگرهٔ ۶۰ میبینیم که آرامآرام مواد مخدر را کم میکنیم و در سفر دوم میگوید به خودت برس که چرا چشمه خالی است و باید دوباره پر شود.
برای پر کردن باید علم بیاموزیم و به عمل تبدیل کنیم که چرا چشمه خشکید و باید یاد بگیریم که دروغ نگوییم، غیبت نکنیم که اینها هم میتوانند در خشکیدن چشمهها مؤثر باشند.
پس باید خیلی حواسمان جمع باشد که کجا قرار گرفتهایم. ما نیامدهایم اینجا تریاک را ترک کنیم، ما دنبال حال خوب هستیم، ما دنبال یاد گرفتن هنر زندگی کردن هستیم و هم حال خودمان را خوب کنیم و هم بتوانیم به دیگران یاری برسانیم. برای این که بفهمیم در مسیر اقیانوس قرار گرفتهایم، اگر حالمـان بدون مواد مخدر یا قرص یا ابزارهای دیگر خوب است، راه درست است.
در پایان از خداوند سپاسگزارم که معلمی و دانشمندی بزرگ را سر راه ما قرار داد که راه تغییر کردن را به ما آموخت.
متشکرم.
به افتخار آقای مهندس دست بزنید.


سخنان ایجنت محترم مسافر مجید:
سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
به رسم کنگره از آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان سپاسگزارم. از راهنمای بزرگوارم آقای مهدی زارع و آقای رضازاده تشکر میکنم.
از دیدهبان محترم آقای منصوری ممنونم که استادی جلسه را قبول کردند.
مشارکتها خیلی زیبا بود.
هفتهٔ همسفر را پیشاپیش تبریک میگویم.
زندگیام را به دو قسمت تقسیم میکنم؛ قبل از درمان و بعد از درمان.
قبل از درمان یعنی مصرفکنندگی، هم تجربه کردن.
از درمان شروع میکنم. مهرماه ۹۳ سفرم را از اصفهان شروع کردم. یک مسیر ۸۰۰ کیلومتری را باید طی میکردم با شرایط سخت و مشکلات جسمی که داشتم، با امید به خداوند و همراهی همسفرم که امروز در جلسه حضور دارند.
همسفر من به دلایلی بعد از درمانم در کنگره حضور ندارد، این هم از بخشندگی ایشان بود، از خواستهٔ خودش گذشت. به خاطر خواستهٔ فرزندم. دقیقاً اگر همسفر نبود، من به درمان نمیرسیدم و توی همان تاریکیها و ظلمات بودم. پابهپای من بود و تمام سختیها و زحمات روی دوشش بود تا در تاریخ ۱۸ شهریور ۹۴ به رهایی رسیدم.
و اما سفر دوم؛
اگر حال خوبی و حال خوشی هست، همش به واسطهٔ خدمت است و از دانش و آموزشهای یک مرد بزرگ. اگر آقای مهندس درمان را برای خودش نگه داشته بود، من نمیدانم کجا بودم و چه کار میکردم. اگر من اینجا هستم و حالم خوب است، همهاش آموزشهای کنگره است.
صحبتم با تازهواردین و سفر اولیهایی است که توی جلسه حضور دارند؛ میشود درمان شد، میشود به حال خوب رسید. چیزی که همه دنبالش هستند بیرون، شاید میلیاردها هزینه میکنند که یک شب آرامش داشته باشند. محل کارم دوستی داشتم، میلیاردِر است. من کنارش بودم، میگفت من حسرت آرامش تو را میخورم. با اینهمه پول زیاد داشت، اما آرامش نداشت.
من هم زندگی میکنم، با چه حقوقی به آن کار ندارم، ولی دارم لذت میبرم. مسافرت میروم و آرامش در زندگیام هست. تمام این حال خوبیها فقط به خاطر خدمت کردن است.
همسفری که اینجا نشسته است، نزدیک یک سال یا بیشتر، صبحهای جمعه ساعت ۵ با من میآمد سیرجان، توی ماشین مینشست تا من لژیون سیگار برگزار میکردم و برمیگشتم.
قدر همسفرهایتان را بدانید. همسفری که تمام حالخرابیهای زمان مصرف را میدید و هیچوقت شکایتی نداشت؛ نه اینکه عمدی باشد، ناخواسته اتفاق میافتاد. ولی الان چه؟ الان از لحظهلحظهاش لذت میبریم. اینها برکتهای کنگره هستند. اگر امروز من حالم خوب است، ممنون از آقای مهندس و دیدهبانها، آقای منصوری، راهنماها، خدمتگزارها، نگهبان نظم، مرزبانی که از ساعت ۱۳ میآید در را باز میکند، مرزبان همسفرها، ایجنت همسفرها و گروه خانواده.
از همسفرم که نقش خیلی مهمی دارد سپاسگزارم. اگر همسفرم نبود، مطمئنم من به درمان نمیرسیدم.
آقای مهندس میگویند: «اول خانواده، بعد کنگره». من کنگره را دوست داشتم، خدمت را دوست داشتم چون حال خوبی به من میداد و دلم میخواست باشم، ولی در کنارش خانواده هم بود؛ انتخاب خیلی سخت بود.
از یکسری خواستهها من گذشتم، از یکسری خواستهها همسفرم گذشت. هم خودم و هم خانوادهام به آرامش رسیدیم. دیگر چه میخواهم؟ ممنون آقای مهندس هستم.
هفتهٔ گذشته آقای مرتضی اختراعی دعوت بودند برای استاد جلسهٔ عمومی. یکی از دوستان گفت آقا مرتضی کیست؟ توضیح دادم که ۱۰ میلیارد پرداخت کرده به حساب زمین کنگره. گفت کاش یک میلیارد میداد به ما، به زندگیام خیلی کمک میکرد.
گفتم الان داده، من و تو کنگرهایم؛ تو و همهٔ ما کنگره هستیم.
نگاه کن ببین قبل از درمان چه بودی، کی بودی، چه حالی داشتی، چطوری به اینجا رسیدی. این صندلی از کجا آمد؟ این مکان از کجا آمد؟ این همه هزینه را چه کسی پرداخت کرد؟
قدردان تکتک پهلوانها، دنورها و تمام کسانی هستم که از وقت و کار و زندگیشان بخشیدند تا من بتوانم در آرامش زندگی کنم، پارک بروم، ورزش کنم، بدون دغدغه به مسافرت بروم. من با پول آنها اینجا هستم، من با پول آنها این حال خوش و آرامش را دارم.
ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.

(1).jpg)


ضبظ صدا،تایپ و ویرایش:مسافر محمد لژیون اول
عکس و بارگذاری:مرزبان خبری مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
1104