English Version
This Site Is Available In English

خدمت همان رود خشکیده‌ای است که دوباره جریان پیدا می‌کند

خدمت همان رود خشکیده‌ای است که دوباره جریان پیدا می‌کند

جلسه سیزدهم از دور بیست و چهارم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی دهخدا، با استادی  مرزبان مسافر محمد ، نگهبانی: مسافر حسین و دبیری: مسافر سعید، با دستور جلسه  وادی یازدهم:چشمه های جوشان و رود های خروشان، همه به بحر و اقیانوس می رسند پنج‌شنبه 4 دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر. خدا را شکر می‌کنم که امروز توانستم در این جایگاه حضورداشته باشم است. این باردراین جایگاه  تصمیم گرفتم از دل صحبت کنم؛ آنچه کنگره60 در این ایام به ما داده، چیزی جز عشق نیست. هرچه امروز بگویم، اگر خودم در عمل به آن پایبند نباشم، شعاری بیش نخواهد بود. من با آنچه دارم می‌جنگم و به امید عشق حرکت می‌کنم.خداوند روزی که انسان را آفرید، اختیار را به او بخشید؛ همان‌گونه که معلم به دانش‌آموز می‌گوید انشا بنویس. اما عشق، همچون املا، در وجود همه ما اجباری است؛ چه خوب باشیم چه بد، این عشق درون ما هست، هرچند گاهی خاموش یا کمرنگ. کنگره با برنامه‌های مهندس، این عشق را دوباره در دل ما زنده کرد و دریچه‌ای نو گشود.موتور عشق در کنگره روشن شد، اما این موتور نیاز به سوخت دارد. سوخت آن خدمت است. خدمت در هر جایگاهی که باشد، موتور عشق را به حرکت درمی‌آورد. وقتی خدمت می‌کنیم، در حقیقت قدردانی از راهنماست، شکرگزاری می‌کنیم، تغییر صفت می‌دهیم، مسئولیت می‌پذیریم و آموزش‌ها را به عمل درمی‌آوریم.اما خدمت ساده نیست. پنجاه‌ویک(51) دستور جلسه را باید در عمل پیاده کنیم تا به دستور جلسه پنجاه‌ودوم(52)، یعنی وادی عشق، برسیم.خدمت همان رود خشکیده‌ای است که دوباره جریان پیدا می‌کند. اگر بخواهیم این موتور سریع‌تر و پرقدرت‌تر کار کند، باید سوخت مکمل به آن بدهیم؛ و آن سوخت مکمل، مرزبانی است. مرزبانی سخت است، هزینه دارد، اما سرعت رشد و تغییر را چند برابر می‌کند.

من خودم در مرزبانی با مشکلات زیادی روبه‌رو شدم؛ از مسائل کاری و مالی گرفته تا فشارهای شخصی. اما چون می‌دانستم هدف‌دارم، تحمل کردم. مرزبانی پایان کار نیست، بلکه آغاز حل مشکلات بیشتر است. اگر پیش‌تر ماهی یک مشکل حل می‌کردم، در مرزبانی باید سه یا چهار مشکل را هم‌زمان حل کنم. این سختی، ریاضتی بود که مرا رشد داد.یکی از نکات مهم در مرزبانی، حضور دائم است. من هیچ‌گاه غیبت نداشتم و این برایم یک اصل بود.در پایان، می‌خواهم دلیل حضور دائم در جلسات را با چند بیت شعر از سلیم تهرانی بیان کنم؛ شعری که نشان می‌دهد چرا یک راهنما سال‌هاست بی‌وقفه می‌آید:«می‌شوم مست از در میخانه اگر بگذرم اینجا میخانه ماست، شک نکنیم  می‌شوم مست از در میخانه اگر بگذرد چون شاخه گل دلم آب از کف پا می‌خورد...» این میخانه، همان کنگره است؛ جایی که عشق جاری می‌شود و ما را زنده نگه می‌دارد.

 

در ادامه  اعلام و اهدای نشان رهایی مسافرین لژیون 18 :

 

نشان 7 روز رهایی مسافر عباس

نشان 1 سال رهایی مسافر محسن

نشان 6 ماه رهایی مسافر مهدی

نشان 6 ماه رهایی مسافر سعید

نشان 6 ماه رهایی مسافر سید

صدابردار : مسافر حامد لژیون 18

تایپ،تنظیم،ارسال: مسافر سعید لژیون 3 مسافر علیرضا لژیون 4

عکاس : مسافر مهدی لژیون 8

مرزبان کشیک : مسافر کامبیز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .