تاریخ
يکشنبه 31 شهريور 1398

کارگاه آموزشی عمومی پنجشنبه ها ویژه مسافران و همسفران +تولد اولین سال رهایی مسافر مجتبی

موضوع : تولد رها یافتگان
مدینه ی فاضله یا آن ایده آلی که ما میخواهیم‌به آن برسیم خود محبت است، خود عشق است، اگر من توانستم به خاطر خود محبت محبت کردم این جیزی است که کنگره میخواهد به من بیاموزد.
کارگاه آموزشی عمومی پنجشنبه ها ویژه مسافران و همسفران +تولد اولین سال رهایی مسافر مجتبی
 
سیزدهمین جلسه  از دوره سی و نهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60؛نمایندگی پروین اعتصامی اراک با استادی مسافر منصور ،نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه (وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من) و همچنین برگزاری مراسم جشن  اولین سال تولد و رهایی مسافر مجتبی در روز پنجشنبه 28 شهریور ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
 
 
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان منصور هستم یک مسافر
خیلی خوشحالم که به بهانه ی رهایی رهجویم در خدمت شما هستم.ابتدا رهایی های روز گذشته را چه در بخش گروه خانواده چه در بخش روه مسافران تبریک میگویم،در وحله ی بعدی هم موفقیت عزیزان در آزمون کمک راهنمایی سال۹۸را به مسافران و همسفران تبریک عرض میکنم .وادی۱۴اسمش با خودش است، ما۱۳وادی را پشت سر گذاشتیم و این وادی پایانیست.اگر به نوشتارها دقت کنیم میگوید ما در حال عبور از تاریکی ها به طرف روشنایی ها هستیم به همین خاطر به ما مسافر یا همسفر میگویند.
ما یک سفری را آغاز کرده ایم که در ابتدا از ظلمت به نور است و در آخر از نفرت به طرف عشق ختم میشود.من همیشه اعتقادم بر این است که از دستور جلسات باید نتیجه ی نهایی را بگیریم ،این ها به درد ما میخورد، به طور مثال ببینیم دستور جلسه ی امروز که وادی چهاردهم است چه میخواهد به ما بگوید و چه پیامی برای ما دارد؟ و چه تاثیری بر روی من داشته است؟
 
 
من رهجو نباید بدون اینکه دستور جلسه را بفهمم از کنارش رد بشوم،اگر متوجه نشدم باید از راهنماییم بپرسم.
من همیشه برای اینکه وادی ها را  متوجه شوم روی عنوان وادی فرود میایم و به آن فکر میکنم و به این‌نتیجه رسیدم که حتی اگر معنی تحت الفضی وادی را متوجه بشوم تا حدودی به محتوا یا مفهوم آن وادی یا هر مطلب دیگری که هست پی میبرم.
این وادی میگوید آنچه باور است، آنچه یعنی هرچه، و هر چه شامل همه چی میشود .
 
 
 
ما به دنبال هم روان‌شده ایم تا بدانیم آنچه نمیدانیم(از چه نمیدانیم؟)از هستی و نیستی، پس در این جا میگوید آنچه ما در هستی و نیستی به آن باور و اعتقاد داریم و وجود دارد ریشه و انتهایش محبت است.، و انچه که نیست یک ظرف خالی است.
در سیستم ما اگر محبت نباشد اصلا به هم وصل نمیشویم و کاری نمیتوانیم انجام دهیم ، ناگفته نماند که‌در نوشتار آمده است که اساس کار ما بر مبنای محبت عقل و ایمان است، این سه به یکیدیگر وصل هستند، اساس کار هستی هم بر مبنای  این سه  مولفه است و هیچ یک به تنهایی کاری از پیش نمیبرند چون هر سه  مکمل یکدیگر هستند.
مدینه ی فاضله یا آن  ایده آلی که ما میخواهیم‌به آن برسیم خود محبت است، خود عشق است، اگر من توانستم به خاطر خود  محبت محبت کردم این جیزی است که کنگره میخواهد به من بیاموزد.
اگر میگوید حساب عاشق را با معشوق کاری نیست حساب عاشق با عشق است خیلی معنا دارد، همانطور که قبلا مثال زدم رهجوی من یک گرم ۳۰روز از کنگره میرود و غیبش میزند، اگر حساب راهنما باعشق نباشد به هم میریزد و میگوید یک سال برایش زحمت کشیدم حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد.
ما باید این الفبا را یاد بگیریم، اگر اینجا محبت انجام‌میشود بلاعوض است.در کنگره این خدمت کردن و محبت کردن به یکدیگر سوری نیست،منصور نمیتواند یک ماه یا یک سال نقاب بزند چون این نقاب از صورتش برداشته میشود، مگر میشود که الکی بگویم همه ی شما را دوست دارم؟این وادی میخواهد بگوید ما باید به آنجایی برسیم که همه چیز را دوست داشته باشیم،عشق خالق به مخلوق و عشق مخلوق به خالق،ما اول باید به یکدیگر  عشق بورزیم‌ تا بفهمیم عشق خالق به مخلوق چیست..
پیام اصلی این وادی این است که پیوند محبت ما را به هم متصل نگه خواهد داشت،  اگر محبت داشته باشیم نه تنها در اینجا بلکه در هر حلقه ای که باشیم  یکدیگر را پیدا خواهیم کرد.مطمعن باشین کسی که کبوتر باز است در هر حلقه ای که باشد میگردد و کبوتر پیدا میکند.در یکی از سی دی ها ی مهندس استادشان میگویند بچه میشی به طرف من آمد و این شاید به خاطر علاقه ی من در کودکی به میش بوده است و این اشاره به همان محبت است.پیشکسوتان همیشه این شعر را میخواندند و من نمیفهمیدم که معنی این شعر چه میشود،
 
                                                                                          کار من در عشق مشکل میشود     خانمانم بر سر دل میشود
                                                                                         هر زمان خواهم که بگریزم ز عشق    عشق پیش از من به منزل میرسد
عشق است که همه ی ما را اینجا دور هم جمع کرده و باعث شده است به یکدیگر خدمت کنیم.خدارا شکر میکنیم  که ما انسان هایی هستیم که بلا عوض به یکدیگر  عشق میورزیم. گرفتن تولد بسیار مهم است به خصوص تولد سال اول رهایی.بزرگترین وظیفه ی رهجو بعد از رهایی گرفتن تولد ۱ و ۳و ۵ و ۷و ۱۰ و ۱۴ و ۲۰است .تولد پیامش برای سفر اولی ها ،کسانی که تازه به کنگره آمده اندو گروه خانواده است  که چه شخصی با چه وضعیتی به کنگره آمده و چه تغییراتی انجام شده و به چه چیزی تبدیل شده است.
 
 
سفر اولی باید وارد سفر دوم بشود و خدمت کند ، زیرا ما همه به یکدیگر کمک میکنیم و این بند عشق را یک جوری وصل میکنیم.مجتبی از کسانی بود که بعد رهایی در یک مقطع رها کرد ولی آن نقطه ی تفکر در ایشان ایجاد شد و ناگفته نماند که القائات هم تاثیر دارد، کسانی که در آزمون قبول شده بودند در مسیر مثبت به یکدیگر متصل شده بودند ، در لژیون ها هم خیلی ها به یکدیگر در جهت منفیمتصل میشوند و به سمت و سوی دیگری میروند اما این ها به جهت مثبت متصل  شده بودند و نتیجه گرفتند.
جشن امروز را به مجتبی ،اقای مهندس و خانواده ی ایشان و اقای حکیمی تبریک میگویم. 
 
 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر.خیلی خوشحالم که این جایگاه را تجربه میکنم.نمیخواهم از غم ها بگویم چون خیلی زیاد هستند، من دربه دردی و سختی خیلی کشیده ام، خیلی سخت است که آدم از صفر شروع کند ولی من ۳بار این کار را کرده ام و هر بار ناامید تر از قبل برگشتم.اوایل سال ۸۸بود که من از طریق مجله ی ایران جوان با کنگره آشنا شدم. در اون مجله یک مصاحبه از آقای مهندس بود که ایشان گفته بودند تریاک باروت است و شیشه بمب اتم ، یادم است که آن زمان یکی دوبار  شیشه مصرف کرده بودم و برایم جالب بود که تریاک چیست؟ شیشه چیست؟ آن زمان به کنگره آمدم و وقتی رها شدم و از کنگره رفتم چون جهانبینی در من شکل نگرفته بود. رفتم و با نامیدی خیلی زیاد برگشتم.

نمیخواهم در مورد مسائل مالی صحبت کنم  ولی ۱۲سال زندگی مشترک من روی هوا رفت،پسرم ۱۲سالش است ولی هیچ خاطره ای از کودکیش ندارم و الان وقتی بچه ی ۳یا ۴ساله میبینم یک جوری میشوم و نمیتوانم درک کنم که پسر من ۱۲ سالش است و من این۱۲سال را در سیاهی و عمق تاریکی بودم.اقای مسعود ابراهیمی همیشه جایشان در اینجا سبز است و جایگاه جدا گانه ای در قلب من دارد ،از ایشان پرسیدم چکار کنم ؟ ایشان یک جمله ی جالب به من گفتند ، گفتند این مجتبی باید خورد شود و بشکند .با این که در زندگی شکست های زیادی داشتم ولی خیلی غرور داشتم.از پله های کنگره بالا آمدم و چون از قبل با آقای غفاری آشنا بودم و ایشان لژیونشان بسته بود ۲ماه منتظر ماندم تا لژیون آقای غفاری باز شد.به واسطه ی مصرف متادون یک بیماری وحشتناک گرفتم که تمامی دکتر ها گفتند باید روده ات کوتاه بشود، سفرم را در لژیون اقای غفاری شروع کردم و دو سه ماه اول از فشار درد نمیتوانستم روی صندلی بنشینم و سرپا به ایستم و گریه میکردم، چهار پنج پله که گذشت متدDSTو دیسپ  من را زنده کرد.بعد از ۵پله رفتم و آزمایش دادم و دکتر ها میگفتند تو باید ۲۰سانتی متر روده ات را کوتاه میکردی مگر میشود خودش خوب شده باشد.گفتم که من زندگیه مشترکم به هم خورد و از همسفرم میخواهم من را ببخشد چون خیلی اذیتش کردم، من۴سال است که از همسفرم جدا شدم ولی الان نمیدانم به چه واسطه ای درون شعبه روی صندلی نشسته است، ازش میخواهم به خاطر پسر ۱۲ساله ام مرا ببخشد، یک سری حرف ها مثل بخیه میماند ،شاید بعد از یک مدت خوب شود و درد نداشته باشد ولی جایش میماند همین که بدانم مرا میبخشد تلاش خودم را میکنم .دیشب سایت را چک میکردم که با یک کامنت از همفسر ها در  مصاحبه ی میلاد عزیز دیدم که درباره ی نداشته ها صحبت کرده بود  که خیلی به درد من خورد،وقتی رها شدم ۲ماه از کنگره رفتم و وقتی فکر میکنم میبینم من چقدر به نداشته هایم فکر کردم که چرا زندگیم اینطور است چرا این را ندارم چرا آن را ندارم ولی حالا که نگاه میکنم میبینم من داشته هایم بیشتر از نداشته هایم است.مهمترین داشته ی من سلامتی من است که الان به دستش آورده ام  ، مهمترین داشته ی من پسرم است که وقتی صدایم میزند دلم ضعف میرود.الان حالم بسیار خوب است و آرامش دارم ، خانواده ای که جواب سلام من را هم نمیدادند الان هر کاری که بخواهند انجام دهند از من مشورت میگیرندبه خاطر این حال خوش یک خاطره بگویم ، اقای خندابی یک مطلبی برایم از وادی ۱۳ گفتند که برایم خیلی جالب بود و پرسیدم این در کدام صفحه است گفتند فلان صفحه ، باورتان نمیشود که من ۲ماه در کتاب ۶۰درجه دنبال وادی ۱۳ میگشتم.از همه ی شما ممنونم مخصوصا از اقای مهندس و اقای منصور که خیلی اذیتشان کردم.

در اوج مصرفم و اوج نا امیدیم پسرم  ۳سالش بود که بیماری وحشتناکی گرفت وقتی به دکتر بردیمش گفتند تومار مغزی دارد، یک جایی خوانده بودم که اگر در صراط مستقیم باشین بقیه ی مشکلاتتان حل میشود. بعضی از بچه ها میگفتند تو چطوری از ۱۰ صبح تا۱۰ شب در ماه رمضان در کنگره آشپزی میکنی؟ من چیزی را در اینجا پیدا کردم که هیچ جای دیگر نمیتوانم پیدا کنم .۲سال پیش که آزمایش دادیم گفتند که باید تا ۱۵سالگی دارو مصرف کند ولی پارسال که رفتیم آزمایش دادیم گفتند هیچ اثری از تومار وجود ندارد، مطمئن باشید که یک چیزی اینجا وجود دارد که جای دیگری نیست .این جایگاه را برای تمام سفر اولی ها آرزو میکنم و امیدوارم که سفر دومی ها ثابت قدم باشند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
تنظیم :مسافر عباس راهزانی 
عکاسان مسافر عادل صادقی و عباس راهزانی 
تایپ مسافر حسام

 

تعداد بازدید از این مطلب : 228
ادامه مطالب در آرشیو تولد رها یافتگان
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
8 نظر  
  • محسن
زمان ارسال
1398/07/01 21:16:10
سلام بعد سالهای زیادی که در کنگره هستم و تولدهای زیادی دیده ام با خوندن مطالب مسافر مجتبی اشک ریختم. امیدوارم قدر رهایی خود را بدانید
  • رضا
زمان ارسال
1398/07/01 18:59:46
از خدا بهترینها رو برای همه شما آرزو می کنم
  • محمد حیدری
زمان ارسال
1398/07/01 11:34:8
مجتبی عزیز تبریک میگم تولدتو امیدوارم به خواسته های خوبت برسی داداش گلم
  • پوریا لژیون 6 شعبه بوشهر
زمان ارسال
1398/07/01 11:33:55
خدا قوت مبارک باشه دوست عزیز
  • مسافرجعفرنمایندگی ابن سینا
زمان ارسال
1398/07/01 10:30:40
تبریک وخداقوت به عزیزان
  • مسافر عليرضا نجف آبادي اراك
زمان ارسال
1398/07/01 8:34:48
تبريك به مجتبي عزيز و آقا منصور مبارك باشه .
  • مسافر امیر لژیون ششم شعبه بوشهر
زمان ارسال
1398/06/31 11:51:26
خدا قوت خدمت استاد و دوستان زحمت کش سایت. آقا مجتبی یک سال رهاییتون را تبریک میگم انشاالله جایگاه های بالاتر
  • Hesam
زمان ارسال
1398/06/31 10:31:24
به به واقعا جلسه ی پرباری بود
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب