English Version
This Site Is Available In English

آنچه در آسمان‌ها نمی‌دانستیم؛ (برداشت از نمایشنامه ادموند و هلیا)

آنچه در آسمان‌ها نمی‌دانستیم؛ (برداشت از نمایشنامه ادموند و هلیا)

همسفر مهلا همسفر کوچک نمایندگی صالحی دلنوشته‌ای درباره «نمایشنامه ادموند و هلیا» نوشته که در ادامه می‌خوانید.
داستان ادموند و هلیا به نوعی همان داستان آدم و حواست که توسط جناب آقای مهندس دژاکام نوشته شده است. شاید برای برخی جالب و حتی خنده‌دار به نظر آید که در این داستان به‌جای آدم و حوا، ادموند و هلیا حضور دارند و همچنین به‌جای درخت سیب، گیاه خشخاش یا همان تریاک مطرح می‌شود و پس از آن مواد دیگری مانند: کوکائین، حشیش، هروئین، کیریستال یا شیشه به میان می‌آیند.
اما برای آنهایی که در نظرشان این داستان خنده‌دار است باید بگویم که در این نمایشنامه تغییر اسم آدم و حوا و یا میوه‌ی ممنوعه‌ی آن‌ مطرح نیست؛ بلکه آنچه اهمیت دارد تغییر زندگی انسان‌هاست؛ یعنی جایی که در گذشته زندگی می‌کردیم و حال جای دیگری هستیم (قبلا حیات ما در آسمان‌ها و حال روی زمین است)، اینکه در آسمان‌ها نمی‌دانستیم شادی و غم چیست (اضداد برایمان نامفهوم بودند) و حال به دانستن همه‌ی این‌ها بی‌توجه هستیم. در آن‌جا مفهوم اختیار را نمی‌دانستیم اما حالا می‌دانیم که به گفته‌ی جناب مهندس دژاکام؛ اختیار مانند شمشیری دو لبه است که با هر عمل بد و استفاده نادرست از آن ممکن است طرف مقابل را نابود ‌کنیم. 

در آن‌جا نقض فرمان را درک نمی‌کردیم و حال به راحتی از فرمان‌ها سرپیچی می‌کنیم! در آن‌جا از اینکه چه کسی ما را هدایت می‌کند (روح و پادشاه آسمان‌ها) و اینکه چه کسی ما را به بدبختی و جهان دوزخ می‌کشاند، (جن و لوسیفر) هیچ چیز نمی‌دانستیمدر این دنیا متوجه شدیم که اگر مرتکب عمل زشتی شدیم، چه بسا هیچکس شاهد آن نباشد، اما باز هم نباید خیالمان راحت باشد چراکه ما باید پاسخگوی تمام اعمال خود باشیم.
در آسمان‌ها چیزی از انتقام گرفتن نمی‌دانستیم و حال با این کار خیال خود را راحت می‌کنیم و این را نمی‌دانیم که برای طرف مقابل بازیِ تازه‌ای را شروع می‌کنیم؛ پس با بخشش در آرامش خواهیم بود.در زمین تصور داشتیم که پس از پایان این جهان همه چیز تمام خواهد شد اما باید بدانیم که به گفته جناب مهندس «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری‌ست».
گاهی انسان‌ها نمی‌دانند که سرفرود آوردن در مقابل رقیبِ خود، بهتر از خواری در مقابل پادشاه است ولی باز هم مغرورند. همینطور انسان نمی‌دانست با نزدیک شدن به منطقه‌ای که ممنوعه است، خود را به جهان دوزخ نزدیک می‌کند.
ما از اینکه نباید انسان‌ها را از طریق صور آشکار آن‌ها بشناسیم، آگاه نبودیم و در واقع لازم است از درون و صور پنهان افراد همه چیز را فهمید؛ حال با این وجود که می‌دانیم هنوز از روی ظواهر به همه اعتماد می‌کنیم! همچنین نمی‌دانیم عشق چیست و با ندانستن به آن ضربه وارد می‌کنیم. انسان باید بداند که هنوز چیزی نمی‌داند و اگر قطره‌ای از چشمان پادشاه بریزد، همه ما نابود می‌شویم.
شاید درک این مسئله راحت نباشد که نوشتن این داستان تا چه حد برای جناب مهندس دشوار بوده و در نهایت ایشان خداوند و ماجرای خلقت را اینگونه درک کرده‌اند و داستان را به این صورت به پایان رساندند.
انسان نمی‌داند که استفاده از این مواد (جادوی هفت رنگ) تا چه حد برای او زیان‌بار است و از آن استفاده می‌کند؛ تا در نهایت به آن اعتیاد پیدا ‌کند. این ناآگاهی‌ها تا جایی ادامه می‌یابد که انسان بیش از آن قادر به تحمل نیست و با خود می‌گوید: دیگر عذاب بس است! بنابراین لازم است به سمت دانایی حرکت کنیم تا بتوانیم از زندگی برخوردار باشیم. لازم است بدانیم که همه‌ی هزینه‌ها پول نیست و دردی هم در این میان است که پادشاه به‌جای ما می‌کشد. پس باید بدانیم تا زندگی خوبی داشته باشیم.
من هم با اینکه سن زیادی ندارم اما به دلیل همه‌ی ندانستن‌ها رنج کشیدم اما حال خوشحالم که خانواده‌ای بسیار خوب دارم و حال پدرم خوب شده است.

 

نوشته: همسفر مهلا 12 ساله
ویرایش: همسفر الهه – لژیون دوم

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .