شاعرم، این است فرقم با فقیر و با یتیم
من گدایی با کلاسم، با قلم در میزنم
ما فقط بنده خداوندیم؛ چه کسی میتواند به ما زور بگوید؟ نورهای امید از هر سو طلوع میکنند؛ اراده ما فولادین و قدمهایمان محکم و استوار است. نوشتن سرنوشت با دستهای خودمان، امروز بالاخره انجام میشود.
«با حرکت، راه نمایان میشود.»
هرگز از قدم اول نترسید؛ چرا که قدم اول تعیینکننده باقی راهتان است؛ اگر قدمی محکم برداشتید، بلاشک در ادامه نیز قدرت شما جلوهگر خواهد شد؛ ولی اگر قدم شما پر از ترس، نگرانی، اضطراب، دلهره، حس منفی و ... بود، از نظر من همانجا بایستید و فکر ادامه راه را هم از سرتان بیرون کنید.
ما میگوییم نرم بدو؛ ولی صدای پاهایت نیاید و نیز میگوییم تند و تیز بدو؛ اما صدای پا به گوش نرسد. فرقی با همان که بگوییم «با سرعت بدو» ندارد؛ فقط کلمه سرعت را به نحوی دیگر صرف کردم. چه زمانی صدای پا میآید؟ زمانی که پا را به زمین بکوبی.
ما در این راه نمیخواهیم که پاهایمان را بکوبیم؛ بلکه قصد داریم قدمی محکم و با قدرت برداریم که در عین حال پر از آرامش باشد. همه این موارد از تغییرات شروع میشوند و ما آموختهایم که تغییر درون ما اتفاق میافتد؛ اگر تغییر کردن آسان بود، بلاشک همه تغییر میکردند. صبر همیشه با خوشحالی همراه نیست؛ بلکه گاهی سخت و طاقتفرسا است؛ اگر در مسیر پر پیچوخم، صبر کردیم و لحظات سخت را با شکیبایی پشت سر گذاشتیم، آنوقت شاید بتوانیم بگوییم که کمی تغییر کردهایم.
رهایی، رسیدن به خواستهها، رویاپردازی کردن، کسب نمره برتر، کسب مقام در مسابقه و ... از جمله موفقیتهایی هستند که در پی رسیدن به آنها هستیم و آنها را هدف قرار میدهیم. بسیار خب، به دست آوردن موفقیت دشوار است و این فرآیند، پرزحمت، خستهکننده و گاهی کسلکننده است. میدانیم که مسیر هموار نیست و پر از علفهای هرز، سنگهای بزرگ و کوچک، امواج طوفانی و ... است که ما باید بر آنها غلبه و مسیر را برای خود هموار کنیم؛ شاید گاهی فکر کنیم که تنها با سواد، دانایی و اطلاعات بیشتر، میتوانیم به هدف و موفقیت برسیم و راه پیش رو را به راحتی سپری کنیم؛ اگر مورد لازم برای موفق شدن و رسیدن به مقصد، تنها اطلاعات بیشتر بود، هر کسی با اینترنت پرسرعت، الان در قصر زندگی میکرد.
حرکت کردن، خود، قوانین خاصی دارد؛ گاهیاوقات ما شروع به حرکت میکنیم؛ ولی نه مبدأ و مقصد و نه هدف مشخص است و گویی فقط دل به جاده سپردهایم که در مسیر یک باد خنکی نیز به صورت ما بوزد و از آن لذت ببریم؛ ولی دائما درون خود بیقراری میکنیم.
در کنگره، یاد گرفتیم که طبق متد DST، همه چیز بهصورت تدریجی اتفاق میافتد؛ پس ما قدم اول را بر میداریم و باید این جمله را از دارن هاردی در ذهنمان حک کنیم که میگوید «کسی که آهسته و پیوسته حرکت میکند، همیشه برنده میشود.» مثالهای زیادی در خصوص این جمله وجود دارد که ما از لژیون جونز بهعنوان تمثیل استفاده میکنیم.
کسانی هستند که به علت اختلال در باورهای شناختی به علت چاقی، دست به جراحی یا رژیمهای سخت میزنند که اگر بعد از دوره رژیم یا جراحی، سبک زندگیشان تغییر نکند دوباره همان اضافه وزن به آنها بر میگردد. این مثالی برای کسانی است که عجول هستند و همیشه میخواهند در یک چشم بهم زدنی به مقصد برسند؛ ولی ما در لژیون جونز میبینیم که رهجویان در طی ۱۰ الی ۱۱ ماه به وزن و تناسب اندام ایدهآلی میرسند، سبک تغذیه و درست غذا خوردن را یاد میگیرند و طبق اصول متد DST، حرکتی آرام و مداوم دارند و در نهایت نتیجه مطلوبی را به دست میآورند.
آگاه باشید که باز هم غولهای زیادی وجود دارند که باید با آنها مبارزه کنیم و آشکارترین آنها، شیطان است که به زیباترین شکل ممکن در افکار و اندیشه ما نفوذ میکند. حال آیا ما راه شیطان را در پیش میگیریم و خود را به عمق چاه هدایت میکنیم یا مسیر صراط مستقیم را؟
ما یاد گرفتهایم که انسان نه ممکنالخطا و نه جایزالخطاست؛ بلکه مختارالخطاست. حال هر انسانی در زندگی، اشتباهاتی را مرتکب میشود و از نظر من اگر اشتباهات خودمان را دوست داشته باشیم، بهتر میتوانیم از آنها درس بگیریم؛ البته نه دوست داشتنی که مجددا بخواهیم آن کار را انجام دهیم. من میگویم اشتباهاتم را دوست دارم؛ چرا که شاید آنها بخشی از تصمیماتی در زندگیام بود که خودم گرفتم و نتیجهاش را هر چه که باشد میپذیرم و آن را گردن هیچکسی نمیاندازم. میدانم که انسانم و راه برایم باز است؛ نه فرشتهام و نه شیطان و نه انسان کاملی که علیهالسلام باشد؛ وقتی زمین میخورم، دوباره بلند میشوم، خودم را میتکانم و ادامه میدهم. من هر بار که به اشتباهاتم پی بردهام، بزرگتر شدهام و قویتر حرکت کردهام. این منظور من از دوست داشتن اشتباهاتمان بود. دقیقا همان جملهای که در وادی هشتم آمده: «در این شرایط نترس، پروا نکن، حرکت کن و قطعا در حرکت، راه و مسیر نمایان خواهد شد.»
مسیر آنقدر ناهموار و پر پیچوخم است که گاهی با خود میگوییم این چه هدفی بود که من انتخاب کردم؟ چرا این همه رویاپردازی میکنم؟ به یاد داشته باش که بیل گیتس میگوید «اگر مردم به رویای شما نمیخندند، رویاهایتان به اندازه کافی بزرگ نیستند.» ما در کنگره همین رویاها را به خواسته تبدیل میکنیم و قدمبهقدم به آنها دست پیدا میکنیم.
ما نمیخواهیم در مسیر حرکتمان همیشه همرنگ دیگران باشیم، ما مسیر آموزشی متفاوت و برتری را داریم که بلاشک ما را به مقصد میرساند. باید باور داشته باشیم که حرکت ما همیشه به معنی برنده شدن نیست، چرا؟ چون اگر همیشه برنده باشیم، یاد نمیگیریم که قدمهای بعدی را چگونه برداریم و یا خطای نقشه راهمان در چه چیزی بود تا برای دفعات بعدی آنها را اصلاح کنیم.
مهم این است که آیا باخت را میپذیریم و از آن برای مسیرهای بعدی درس میگیریم یا خیر؟ اگر به بازندگان قرعهکشیها ۳۰ ثانیه زمان داده شود که در تلویزیون اعلام کنند «من برنده نشدم!»، حدود ۹ سال طول میکشد تا تمام بازندگان یک مسابقه این جمله را بیان کنند. در واقع، همان جمله معروف کنگره است که میگوییم یا میبریم و یا میآموزیم.
ما در این حرکت، بار مسئولیت سنگینی بر دوش داریم. در گذشته صدماتی به خود، خانواده و جامعه وارد کردهایم و حال نوبت آن فرا رسیده که این خسارات را جبران کنیم؛ پس در مسیر حرکت، بخشی از وظیفه ما این است که از خسارات بعدی جلوگیری کنیم و در پی جبران خسارات وارده باشیم.
در مسیر، ممکن است نادیده گرفته شوید و یا هیچکس حامی شما نباشد؛ ولی فراموش نکنید که این جنگ، جنگ شماست و باید از آن سربلند و پیروز بیرون بیایید. ما باید تمایل داشته باشیم که ۱۰۰ درصد توانمان را بگذاریم و انتظار صفر درصدی در برابر هزینهها، بخششها، کمکها و ... داشته باشیم. ما نیاز به تمرین و تکرار داریم.
در ادامه، وادی هشتم دارای یک پیمان است و این امید را به ما میدهد که ای انسان! بعد از سپری کردن ۷ وادی، اکنون به مرحلهای رسیدهای که بخواهی پیمان ببندی و یک سر و سامانی به خودت و افکارت بدهی. پیمان به این معنی نیست که من اگر الان دروغ میگویم، بعد از پیمان دیگر هیچ دروغی نگویم؛ خیر! این موضوع به همان متد DST بر میگردد. من پیمان میبندم که اگر در جمعی دوبار غیبت میکنم، بار سوم به یاد بیاورم که پیمانی بستهام و فردی کنگرهای و در حال آموزش هستم و از کار ضدارزشی کنارهگیری کنم. سعی میکنم که پلهپله از ضدارزشیهایم کم کنم و آنها را به ارزش تبدیل کنم تا قدرت دیدن نور به من نیز داده شود.
در مراحل پیمان، ما سیاهه مینویسیم؛ یعنی اشتباهات و ترسهایمان را به قلم در میآوریم و این جمله چه زیباست که میگوید «هرگاه اشتباهات و ترسهایتان را مینویسید، آنها از وجودتان خارج میشوند. نوشتن اشتباهات، شما را توانمند و پرانرژی میسازد تا شروع به تفکری متفاوت کنید.»
در ادامه پیمان، باید از قدرت مطلق درخواست کنیم و بر این عهد باشیم که خود نیز تلاش و کوشش را برای رسیدن به اهدافمان دریغ نمیکنیم که به همان ضربالمثل معروف «از تو حرکت، از خدا برکت» بر میگردد.
امیدوارم بتوانیم با قدرت دیدن نوری که به هر کسی داده نمیشود، موانع را ببینیم و با صبر و شکیبایی و ثابتقدمی، حرکتمان را ادامه دهیم و بدانیم که در این مسیر آموزشها و تجربیات زیادی نهفته شده است.
امیدوارم حس خوب به شما خوانندگان منتقل کرده باشم؛ چرا که حال خوب و امیدواری هدیه دادن به بندگان خدا، از قدرتهای الهی محسوب میشود و بخشش، انسان را همرده خداوند میکند.
امیدوارم موثر واقع شده باشم.
نویسنده، تایپ و ارسال: همسفر ملیکا رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون یازدهم)
همسفران نمایندگی ابنسینا
- تعداد بازدید از این مطلب :
616