نهمین جلسه از دورۀ پانزدهم کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی گنجعلی خان کرمان؛ با استادی ایجنت محترم مسافر محسن ، نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه اول : « نظم، انضباط و احترام رد کنگره60 » و دستور جلسه دوم:« تولد 3 سال رهایی کمک راهنما مسافر مرتضی » پنجشنبه 6 بهمن ماه ١۴٠١ ساعت ١٧ آغاز به کارکرد.
ســخنان استاد:
سلام ، خدا را سپاس که توفیق داد یکبار دیگر در کنگره 60 حضورداشته باشم تا آموزش بگیرم، تشکر میکنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که حال خوشی که دارم مدیون ازخودگذشتگی ایشان است، تشکر میکنم از راهنمای بزرگوارم آقا مجید و آقا علیرضا راهنمای سیگارم و تشکر میکنم از همه دوستانی که باجان و دل در کنگره خدمت میکنند تا ما بتوانیم در این فضا با حس خوب به حال خوب برسیم.
در ابتدا رهایی لژیون سوم را خدمت آقا حمیدرضا، رهجوی ایشان و همه مسافران و همسفران نمایندگی گنجعلی خان تبریک میگوم.
امروز دوتا دستور جلسه داریم دستور جلسه اول نظم ، انضباط و احترام در کنگره 60 و دستور جلسه دوم تولد سه سال رهائی آقا مرتضی عزیزاست.
در مورد دستور جلسه اول; قطعاً آقای مهندس تفکرعمیقی در مورد طرح دستور جلسات در طول سال دارند که در مورد هرکدامشان یک هفته صحبت و گفتگو میشود که درنهایت باید برای مسافران و همسفران یک نتیجهگیری کلی داشته باشد و اگر من مسافر و یا هرکدام از همسفران بخواهند به حال خوش برسند باید براساس و اهداف آموزشی این دستور جلسات توجه وعمل کنند مخصوصاً دستور جلسه امروز که یکی از مهمترین دستور جلسات است، آقای مهندس در بخشی از سی دی ویلیام در مورد این موضوع صحبت میکنند که ممکن است هنرهای مختلف مانند: موسیقی ، نقاشی ، بازیگری و... سخت باشند اما قطعاً سختترین هنر درست زندگی کردن و درست زیستن است، زمانی که من وارد کنگره میشوم به من آموزش میدهند که چگونه درست زندگی کنم و درست زندگی کردن هم یعنی بدانم چه نگاهی به زندگی داشته باشم و خوشبختی را در چه چیزی ببینم، اگر من بخواهم راه درست زندگی کردن را بیاموزم باید آموزشهای کنگره را جدی بگیرم و یکی از مهمترین آموزشها همین نظم، انضباط و احترام است.
من اگر بخواهم بعد از ده ماه حضور به آن حال خوب برسم باید تمام قوانین کنگره را رعایت کنم، اولین چیزی که کنگره به من آموزش میدهد همین رعایت نظم و انضباط است، اینکه یک ربع قبل از ساعت 5 در کنگره باشم ، سر ساعت داروی خود را مصرف کنم و... ، اولین اتفاقی که به را یک مصرفکننده مواد یا سیگار میافتد این است که نظم را در زندگی خود از دست میدهد اما در کنگره به روش تدریجی نظم وانضباط به زندگی من برمیگردد و من مطمئن هستم کسانی که در کنگره قوانین، نظم و انضباط را رعایت میکنند قطعاً به حال خوش میرسند.
در مورد احترام هم مهمترین موضوع این است که هر شخص با نوع رفتار خود احترام را برای خود به دست میآورد، اگر من با احترام و ادب با دیگران برخورد کنم مطمئناً دیگران هم اینچنین با من برخورد میکنند و اگر بابی احترامی رفتار کنم متقابلاً به من هم بیاحترامی میشود، زمانی که من مصرفکننده میشوم در حقیقت اولین بیاحترامی را توسط خودم به شخص خودم میکنم و قطعاً یکی از دلایل مهمی که برای همه احترام گذاشتن را واجب میکند داشتن نظم و انضباط شخصی است.
هدف اصلی ما برای حضور در کنگره شصت چه بهعنوان مسافر و چه بهعنوان همسفراین است که تمام آموزشهایی که در کنگره فرامیگیریم را در بیرون از کنگره عملی و اجرایی کنیم در حقیقت تمام حضور و زمانی که ما درکنگره برای فراگیری این آموزشها میگذاریم باهدف این است که بتوانیم آنها را در زندگی اجرایی کنیم، به عقیده من رهجویی که خانواده وهسمفران او از رفتار و برخورد او راضی نباشند مطمئناً حتی الفبای کنگره هم فرا نگرفته است، به قول آقای مهندس قبل از پهلوان شدن در کنگره و پرداخت مبلغ 500 میلیون تومان پول باید پهلوان زندگی و خانواده خود باشیم، پس ما باید بداینم که ارزش تمام آموزشهایی که در کنگره فرامیگیریم مستلزم آن است که بتوانیم آنها را در زندگی ، در اجتماع، در محیط کار و در خانواده خود عملی و اجرائی کنیم تا بتوانیم هم حال خوب داشته و هم موفق باشم.
دستور جلسه دوم تولد 3 سال رهائی کمک راهنما مسافر مرتضی:
در ابتدا به آقا مرتضی و همسفران محترمشان این جشن را تبریک عرض مینمایم، آقا مرتضی در14 تیر 1397، مثل همه دوستان و خود من باحال خراب وارد کنگره شصت شد و وقتیکه به لژیون من آمدند مایل بودند سریعاً به روی دارو برود که من گفتم بهتراست در ابتدا مواد خود را کم کرده و سپس به روی دارو بیایی و چون به دلایلی در منزل مصرف مواد نداشت از من خواست تا با همسفر ایشان صحبت کنم تا موافقت کنند این هفته آخر قبل از مصرف دارو مصرف موادشان در منزل باشد و من با همسفرمحترم ایشان در این مورد صحبت کردم و ایشان هم موافقت کردند، بههرحال مرتضی به روی دارو آمد و سفر خود را شروع کرد، آقا مرتضی در طول سفر واقعاً رهجوی منظم و باانضباطی بود و احترام زیادی را برای خودش قائل میشد متقابلا از دیگران هم احترام میدید، زمانی که راهنما رهجویش در کنگره خدمتگزار است لذت میبرد و من از مرتضی تشکر میکنم که در کنگره ماندگار و ثابت قدم بود و دست کسانی که هم دردش بودند را گرفت.
او خدمت گذار بی ادعایی است و واقعاً عاشق رهجوهایش است حتی درزمانی که سؤال و راهنمایی از من میخواهد به دنبال آن است که رهجوهایش به مشکل برنخورند و خیلی خانواده دوست هم هست و اولین دغدغه ایشان همراهی و بودن با همسفر و دخترشان رهای عزیز است و خلاصه میتوانم بگویم که ایشان نمونه بارز یک رهجوی خوب و کامل هستند، مرتضی عضو لژیون سردار است و درزمانی که حتی خانهشان کامل نبود و من پیشنهاد دادم که این هزینه را صرف ساخت خانه کند قبول نکرد و گفت من به کنگره بدهکارم و آن مبلغ لژیون سردار را پرداخت کرد.
امیدوارم همانگونه که تابهحال در کنگره حضورداشته و در واحد OT و بهعنوان مسئول کلینیکها و اکنون کمک راهنما خدمتگزار بوده است ثابتقدم باشد، من برای مرتضی ، همسفر محترمشان و دخترشان رهای عزیز آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم که رهجوهایشان قدر او را بدانند چون هم مانند بقیه کمک راهنمایان یک کمک راهنمای بادانش و دلسوز است بعلاوه یک خدمتگزار صادق و فردی خانواده دوست، برای آقا مرتضی آرزوی موفقیت دارم.
ممنون که به صحبتهای من گوش دادید، بهافتخار آقا مرتضی و خانواده محترمشان تشویق بفرمائید.
سـخنان کمک راهنمای همسفران خانم شکوفه:
سلام، خدا را شاکر و سپاسگزارم که برای اولین بار این جایگاه را تجربه میکنم، این رهایی و تولد را در رأس به آقای مهندس تبریک میگویم، به آقا مرتضی و کمک راهنمای محترمشان آقا محسن و همچنین به خانم سحر عزیز تبریک میگویم، همچنین به خانم زهره عزیز و دختر کوچکشان رها خانم شادباش میگویم، این رهایی برای تمام اعضای کنگره ۶۰ و شعبه گنجعلی خان مبارک باشد.
رهاییها و تولدها در کنگره ۶۰ پیام هستند، پیامِ امیدواری برای یک تازهوارد زیرا زمانی که وارد کنگره میشود این امیدواری را به او میدهد که اگر خواسته داشته باشد (اگرچه در سفر اول فراز و نشیبهای زیادی دارد) ولی اگر تلاش زیادی کند میتواند به رهایی برسد.
خانم زهره سفر اولشان را در لژیون خانم سحر بودند و وقتیکه خانم سحر تشریف بردند لژیون من را انتخاب کردند، در مورد ایشان حرف زیاد هست و صفات خوب زیاد دارند، من شخصاً از ایشان آموزش میگیرم، من و خانم زهره و خانم فریبا جزء اولین کسانی بودیم که بخش کمک راهنمای تازهواردین در شعبه گنجعلیخان پذیرفته شدیم، چند تا از سفرها و کارورزیها را باهم بودیم و خیلی از ایشان آموزش گرفتم، خانم زهره خوشبرخورد، بسیار صبور و خوشاخلاق بودند؛ یادم است وقتی برای گرفتن شال تازهوارد ین به تهران رفتیم باردار بودند و شرایط خیلی سختی داشتند، آن روز که ما باید ساعت ۷ آکادمی میبودیم برای همین با قطار نمیتوانستیم بریم و مجبور شدیم با اتوبوس بریم، تقریباً ساعت ۳ یا ۴ صبح در شرایطی که خیلی سخت و هوا بسیار سرد بود به تهران رسیدیم اما با این شرایط سخت یادم نمیآید که خانم زهره کوچکترین گِله و شکایتی داشته باشند و بگویند کاش نیامده بودیم! من آن زمان با خودم میگفتم اگر من بهجای زهره بودم شاید این سفر را نمیرفتم، من همیشه میگویم چیزی که گوهر اولیه یک همسفر را تشکیل میدهد، عشق است، یک عشقِ واقعی نه عشقی که فرد با کوچکترین فرازو نشیبی کنار برود، خانم زهره واقعاً تمام خصوصیاتی که یک همسفر خوب دارد در وجودش هست چون در کنار مسافرشان ماندند و در کنگره خدمت میکنند، خوشبختی از آنکسان است که برای خوشبختی دیگران تلاش و کوشش میکنند، برای این عزیزان بهترینها را آرزو میکنم.
ســخنان راهنمای تازه واردین همسفر زهره:
سلام، من هم خدا را شکر میکنم از اینکه خداوند کنگره را در مسیر زندگی ما قرار داد و در کنگره هستم. از آقای مهندس، خانم آنی و خانواده عزیزشان که این بستر را برای ما خانوادهها و مسافرها فراهم کردند که بتوانیم به واسطه آن حالمان خوب شود و به آرامش برسیم تشکر میکنم. از اینکه میگویم در کنگره هستم خوشحالم، واقع خوشحالم شاید یک وقتهایی دچار فراموشی بشوم یا غُر بزنم، سختی یا مشکلاتی باشد ولی خدا میداند هیچ وقت از تَه دلم نبوده و پس از آن گفتهام: خدایا جدی نگیر، که یک روزی بشود ما به کنگره نرویم یا کنگره نباشد. واقعاً کنگره نیاز ما هست. همانطور که آقای مهندس میگویند: «کنگره هدف نیست، کنگره وسیله هست. و هر وقت بین دو راهی خانواده یا کنگره یا کارتان بودین، کارتان یا خانواده را انتخاب کنید.» ولی من با مسافرم چندین بار که بین این دوراهی ماندیم واقعاً نتوانستیم انتخاب کنیم یعنی همیشه وزنه کنگره خیلی سنگینتر بوده چون کنگره برای ما هم خانواده و هم کار و هم زندگی و هم خانه و هم سرگرمی است و هم باعث عشق و نشاط است. همه چیز ما کنگره است، من باید دیوانه باشم که کنگره را کنار بگذارم و به بقیه چیزها فکر بکنم. همه اینها خیلی مهم است هم خانواده و هم زندگی مهم است ولی اینها را زمانی بدست میآورم که در کنگره باشم و حالم خوب باشد. همیشه برای اینکه کنگره را حفظ کنم، با تمام سختیها و مشکلات (که البته نمیشود اسمش را سختی گذاشت) میجنگم تا همیشه کنگره را در کنار این جمع با محبت داشته باشم.
از ایجنت شعبه، راهنمای مسافرم آقا محسن خیلی تشکر میکنم، خیلی برای من و مسافرم زحمت کشیدند، خیلی دلسوزند، بیشتر از آن چیزی که به ایشان سپرده شده تلاش میکنند. یادم هست که اوایل که ما آمدیم، راهنما نداشتیم، دغدغه آقا محسن از همان اولرهمسفرها بود و همیشه به مسافرها میگفتند همسفرت بیاید. برای من حُکم بزرگتر و راهنما رو دارند. من هم همانجور که مسافرم از ایشان حساب میبرند من هم حساب میبرم و خیلی برایشان احترام قائل هستم، خیلی دوستشان دارم، و همچنین همسفرِشان خانم مهدیه را دوست دارم و خیلی مدیونشان هستم و سپاسگزارم. از راهنمایان خوبم خانم سحر عزیز و خانم شکوفه عزیز تشکر میکنم. یکی از لطفهایی که خداوند به من کرد این بود که دو تا از بهترین راهنماهای شعبه را من داد. همه یک راهنما دارند ولی من این امتیاز را داشتم که دو راهنما داشته باشم و از وجود هر دو استفاده کنم. امروز جای خانم سحر سبز بود ولی حضورشان را کاملاً حس میکنم و بینهایت ازشان سپاسگزارم، هر وقت که مشکلی داشتم با خودم گفتم خب اگر خانم سحر بود چی به تو میگفت؟! چه جوابی میداد و چه توصیهای میکرد؟! ومیفهمیدم که چه میگفت، برای همین اگر تصمیم اشتباهی که میخواستم بگیرم یا رفتار اشتباهی داشته باشم حتماً تغییرش میدادم. ایشان با عشق، صبوری و با از خودگذشتگی آمدند و ماندند و به ما کمک کردند، خیلی دلتنگشان هستم و دوستشان دارم و از مسافرشان تشکر میکنم که کمک و همراهی کردند که ایشان به کرمان بیایند و به ما کمک کنند.
من با خانم شکوفه هم لژیونی بودیم، چه زمانی که هم لژیونی بودیم و چه الان که راهنمای من هستند و من رهجویشان هستم همیشه از ایشان انرژی و آموزش گرفتم و همیشه با آرامشی که داشتند، حمایتم کردند و بهم حسِ خوب دادند، بچههای لژیون میدانند ایشان زیاد بُرجک نمیزنند و خیلی صبورند ولی همیشه صحبتی که میکنند من با تمام وجودم قبول میکنم و خیلی دوستشان دارم، از ایشان تشکر میکنم که امروز در کنار من هستند و منت سرِ من گذاشتند. از همه عزیزانی که امروز در اینجا حضور دارند و با مشارکتها و صحبتهایشان کردند من را شرمنده کردند و واقعاً به من لطف داشتند. کسانی که لبخند زدند، حضور داشتند و تبریک گفتند، از همه این عزیزان بینهایت سپاسگزارم.
از مسافر عزیزم آقا مرتضی و دختر گُلم رها خانم که همسفران من هستند و من را برای آمدن به کنگره خیلی همراهی میکنند، تشکر میکنم. مسافرم، چه زمانی که در سفر اول بودیم و چه زمانی که برای کارورزی میرفتم، با شرایطی که باردار بودم، من را حمایت میکردند و به نظرم رها خدمتش را از همان زمان شروع کرد. من اصلاً به این فکر نمیکردم چون باردارم ممکن است اذیت شوم یا برایم سخت باشد، از همان جا خیلی کمکم کرد زمانی که خیلی نوزاد بود میآوردمش و خیلی دوستش دارم و هدیه رهایی ماست.
مسافر من همیشه دغدغه تَرک را داشت ولی چون مسیر و راه را نمیدانست، موفق نمیشد ولی از روزی که به کنگره آمد، صراط مستقیم و راه درست را یاد گرفت و خیلی خوب و بدون هیچ مشکلی سفر کرد،من واقعاً ازش ممنونم. در مورد آمدنِ خودم به کنگره، کاری به نقش قبل از کنگرهاش ندارم که به هر حال مشکلات و سختیهایی بود و ما این بخش را تجربه کردهایم و میدانیم که نابودی به چه شکل بوده است و این را بگویم که اگر من چند روز دیرتر به کنگره آمده بودم الان این زندگی را نداشتم و زندگیمان از هم پاشیده بود و خدا میداند یا خودم یا مسافرم الان زنده نبودیم و مسافرم در چه وضعی بود. یادم است از همان اول همراه مسافرم آمدم و در کنارش بودم، وقتی که مسافرم آمد و گفت کنگرهای هست و چنین جایی هست و باید سفر کنی و دارو مصرف کنی، من گفتم حالا چقدر باید پرداخت کنیم؟ مسافرم گفت رایگانه! من نسبت به رایگان بودنش حِس خوبی نداشتم، گفتم آن جاهایی که اینقدر پول میگیرند و این همه هزینه دارد چهکار میکنند؟ اینجا که دیگر رایگان است تکلیفش هم معلوم است ولی با این.حال هیچ وقت به روی مسافرم نیاوردم و او را همراهی کردم. بعد وقتی که آمدم، شَکّم نسبت به آمدن کنگره بیشتر هم شد چون من وقتی یک جای دولتی و رایگان میروم اصلاً جواب سلام را هم خوب نمیدهند و تحویلت نمیگیرند ولی وقتی به کنگره آمدم و دیدم همه دغدغه کمک دارن و چقدر خوب به استقبالت میآیند، برایت صندلی میگذارند و اینها بهجای اینکه مرا خوشحالتر کند،ناراحتتر میکرد! گفتم حتماً یک ریگی به کفششان هست و معلوم نیست چه نیتی دارند که این کارها را برایمان میکنند و این باعث شد که همیشه با یک گارد وارد کنگره میشدم و نمیتوانستم اعتماد کنم. این شک یک سالی با من بود تا خانم سحر تشریف آوردند و با قرار گرفتن در سر لژیونشان و آموزش گرفتن و وقتی که دیگر رفتم برای رهایی و آقای مهندس را دیدم این دیگر محو شد و شَک و بیاعتمادی از بین رفت و متوجه شدم کسانی که در کنگره هستند، بدون هیچ مُزد و منّتی خدمت میکنند، چرا این کار را میکنند؟ این را بهخاطر خدمتی که انجام میدهم میگویم، شاید خود من که راهنمای تازهواردین هستم و همیشه برای اینکه یک تازهوارد در کنگره بماند همه سعی و تلاشم را میکنم تا بیاید و در اینجا ماندگار بشود، شاید آن تازه وارد اگر مثل من حس و حالش بد باشد (که هست)، فکر میکند حتماً یک چیزی یا مزد و حقوقی به افراد میدهند که اینقدر میخواهند به کنگره بیاییم و آن دلیلی که من به آن رسیدهام و با تمام وجودم تلاش میکنم یک تازهوارد در کنگره بماند، همان است که من متوجه شدهام کنگره تنها راهیست که میتواند این شخص را از اعتیاد رها کند و حالش را بهتر کند، اگر میدانستم که بیرون از اینجا فقط یک مکان است که چنین کاری انجام میدهد راحت مینشستم روی صندلی و میگفتم خواستی بیا و نخواستی هم نیا! اما چون میدانم راهی جز کنگره ندارد و بیرون از کنگره چه اتفاقاتی برایش رخ میدهد و ممکن است به چه بیراهههایی و به چه روشهایی کشیده شود و حتی دچار تخریب بیشتری شده و زندگیاش از هم متلاشی شود و حتی سلامتی و جانش را از دست بدهد، (چون مسئله سر نجات جان انسانهاست)، اینجا وظیفهام را سنگینتر میکند و من تلاشم را میکنم که آن تازهوار در کنگره ماندگار شود و به او امید میدهم و فکر میکنم این همان دلیلی است که من روز اول آمدم کنگره، تمام خدمتگزاران تمام تلاششان را میکردند که یک شخصی رها شود، بهخاطر همین است که افراد بیرون از کنگره جواب نمیگیردند.
من پیام این تولد را برای تازه واردین دارم، حالا ممکن است جلسه اول یا دومشان باشد و یا چند ماه از سفرشان میگذرد، در این سفر شاید پُر از حسهای منفی و ناامیدی و ترس هستند، به این افراد میگویم این حسها میگذرد و اصلاً نگران نباشند که کسی آنها را بشناسد و قضاوتشان کند چون همه ما در کنگره همدردیم و کسی، کسی را قضاوت نمیکند، همه ما آموزش گرفتیم و همه رازدار همدیگر هستیم. هویت اعضا را باید حفظ کنیم، و به آنها این امید را میدهم حسهای بد کمکم میگذرد، حتماً در کنگره حضور داشته باشند و با قدمهای محکمتر قدم بردارند و همانطور که هفته قبل آقای صدیقی گقتند: روزی برسد که جمعیت همسفرها ۶۰ درصد از جمعیت را بگیرد و این دور از انتظار نیست.
نگارنده سخنان کمک راهنما و همسفر: همسفر عفت (لژیون۱)
ویرایش: همسفر فهیمه (لژیون۴)
نگارنده سخنان استاد جلسه، ویرایش و بارگذاری: مسافر احسان دباغیان (لژیون۴)
مسافران و همسفران نمایندگی گنجعلی خان
- تعداد بازدید از این مطلب :
726