همسفر محبوبه در دلنوشتهای پر از عشق و احساس پیرامون دستورجلسه: «هفته همسفر» نوشت:
برای تو مینویسم ای همسفر... دوباره بزمی عاشقانه برپا شده است، جشنی لبریز از شور و عشق و مهربانی برای سپاس از عاشقانهها، اشکها، لبخندها و همراهیها در مسیر عشق... درود بر تو ای همسفر که عاشقانه پابهپای مسافرت راهی سفر عشق شدی و سپاس از مسافران، آنانی که عزمشان را جزم کردند و در مسیر عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر قدم گذاشتند تا به مقصد و رهایی برسند؛ چراکه همسفر بدون مسافر معنایی ندارد، شاید مسافران بدون همسفر به رهایی برسند، اما به کمال نه... برای مسافر راه عاشقی و رهایی، همسفر همچون بال پروازی است برای رها شدن در آسمان بیکران عشق...

همسفر شدن احساسی زیبا و پاک است که در وجود همسفران نهاده شده است؛ گاهی لبریز از امید و شادی میشوی و گاهی خسته و دلگیر از روزگار، اما در پس این تلاطم امواج احساسات، همیشه میدانی که باید استوار و شاد بمانی، چراکه احساس مسافرت وابسته به توست، پس باید قوی باشی. همسفر سرشار از احساسات ناب است، حسی که از دلبستگی و دلدادگی میآید. تمام تار و پود وجود یک همسفر سرشار از عشق است، عشقی در هم تنیده شده... همسفر که باشی تمام دنیایت مسافرت است و مسافر چه شاعرانه در وجود همسفر نقش بسته است... همسفر که باشی درک میکنی که چه فراز و نشیبهایی را باید پشت سر بگذاری و گاهی سوار بر کشتی آرزوها میشوی و در دریای امید حرکت میکنی و با خیزآبهای خستگی و دلمردگی و طوفان ناامیدی گلاویز میشوی، چراکه تو باید تا مقصد مسافرت را برای رهایی همراهی کنی و برایش بال پرواز شوی.

ای همسفر این را بدان که تو باید همانند ققنوس از دل خاکستر متولد شوی و بال و پر بگیری و آرزوهایت را برای رسیدن به سرمنزل عشق، همراهی مسافرت و رسیدن به رهایی به پرواز درآوری... همسفر پر از احساس است، پاکترین نقشی که در جهان میتوانی بیابی که نه با مادیات مقایسه میشود، نه با شهرت... هرچه که هست عشق است و عشق است و عشق... تمام حال دل یک همسفر به مسافرش بسته است، چراکه نقطه اوج یک همسفر مسافر اوست؛ شوقش، اشتیاقش، اضطراب و هیجانش و همسفر برای او به پرواز در میآید و در او آشیانه میگیرد. ای مسافر رها و پایدار بمان و خدمت کن، چراکه تمام پاداش و سپاس یک مسافر از همسفرش چیزی جز این نمیتواند باشد... در پایان این هفته را به آنانی که در مسیر عاشقی قدم گذاشتند و همسفر راه عشق و امید شدند تبریک میگویم... بیگمان تقدیر برایمان رقم خورده بود و فرمان صادر شده بود که در نقش همسفر خدمت کنیم و به همراه مسافرمان راهی سفر عشق شویم و بیاموزیم و از این شور حال و احساس بینصیب نمانیم. سپاس از بنیان کنگره ۶۰ که موجب شدند ما دوباره متولد شویم، بزرگ شویم، بیاموزیم و رها شویم.
.jpg)
نویسنده: همسفر محبوبه، رهجوی کمکراهنما همسفر سودابه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر زینب، رهجوی کمکراهنما همسفر پرستو (لژیون پنجم)
همسفران نمایندگی فردوسی
- تعداد بازدید از این مطلب :
959