English Version
This Site Is Available In English

کنگره اهداف بزرگتری مثل بحث درمان سرطان را دارد

 کنگره اهداف بزرگتری مثل بحث درمان سرطان را دارد

دومین جلسه از دور پنجم لژیون سردار نمایندگی عمان سامانی شهرکرد در روز یکشنبه مورخ06/شهریور/۱۴۰۱ به استادی کمک راهنما تازه واردین مسافر داریوش، نگهبانی موقت مسافر هادی و دبیری موقت مسافر حمزه با دستور جلسه "خدمت مالی وتاثیر آن روی زندگی من" رأس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.

سلام دوستان داریوش هستم مسافر
شاکر و سپاسگذار خداوند هستم  که مارا در بهترین جای ممکن در کنار هم قرار داده که بتوانیم آموزش بگیریم که آن زندگی جدید و  خوبی که همه دنبالش بودیم را داشته باشیم.
( خدمت مالی و تاثیر آن روی زندگی من )
زندگی قبل از کنگره و زندگی بعد از کنگره ما که چه زندگی داشتیم و اکنون چگونه است و چرا باید در کنگره خدمت مالی داشته باشیم و این خدمت چه کمکی به من و کنگره می کند؟
تک تک ما اگر یک نگاهی به زندگی گذشته داشته باشیم، می‌بینیم که یک زندگی سراسر از استرس و آشوب بوده. هیچ چیز نتوانست به خود من کمک کند! چند سالی ترک اعتیاد داشتم ولی حال خوشی را تجربه نمی‌کردم. بیماری‌های گوناگون دامن گیر من شده بود. باید عمل کبد انجام می دادم. درون قلبم باتری می‌گذاشتم. خواب خوبی نداشتم و نفس تنگی می گرفتم و چندین شب در هفته باید برای اکسیژن گرفتن به بیمارستان مراجعه می‌کردم. و این شده بود زندگی من و ظاهر خودم را هم موجه نگه داشته بودم! به خاطر موقعیت اجتماعی و کاری. ولی از درون آشفته و بیمار بودم و دنبال راهی بودم که به سلامتی و آرامش برسم.
با نا امیدی تمام وارد کنگره شدم و دیدم در کنگره هیچ کس بدون چشم داشتی خدمت می‌کند. در کنگره آرام آرام بیماری‌های من کنار رفت و کم کم به آرامش رسیدم و منی که سراسر از آشوب و بیماری بودم، اگر زندگی خودم را در اختیار کنگره قرار بدهم باز هم کاری نکردم. چون، من رفیقی داشتم که باهم مصرف می‌کردیم و کبد هر دو ما هم خراب شده بود. دوستم  برای عمل جراحی به شیراز رفت اما متاسفانه از دنیا رفت. اما تمام بیماری‌های من در کنگره رفع شدند و اگر بگویم من یک شاهد زنده هستم از معجزات کنگره شاید باور نکنید.

و اکنون من در قبال کنگره چه وظیفه ای دارم؟
من طی این چند سال که در کنگره بودم، در حد توانم کمک کردم و اکنون آرامشی درون زندگی دارم که با پول و موقعیت بدست نمی‌آوردم. با پول می‌شود تخت طلا خرید ولی خواب راحت را نمی‌شود خرید! من به کنگره و آقای مهندس و راهنماها ایمان دارم که مسیری را می‌روند، علاوه بر اینکه نیروی انسانی کنگره را در دست دارند در بحث خدمت مالی هم حضور دارند چون همه ما به نوعی مدیون کنگره هستیم. در قبال زندگی گذشته و زندگی حال. و اصلا بدانیم معنی لژیون سردار چه هست؟  سردار یکی از استادان آقای مهندس هست که حتما مهم بوده، یکی از اضلاع مهم توسعه و رشد کنگره به اسم ایشان گذاشتن و ما باید به خود ببالیم که کمک مالی من می‌تواند دست چندین نفر که وارد کنگره می‌شوند را بگیرد. راز موفقیت کنگره این است که از هر لحاظ روی پای خودش هست شاید خیلی جاها هم پیشنهاد کمک دادند ولی جناب مهندس قبول نکردند. دلیل هم  دارند و یک مثالی دارند که گاوی که نون گدایی میخورد شخم نخواهد زد. واقعیت هم همینه چون اگر کنگره به جایی تکیه کند مطمئنا آن‌ها برای کنگره تصمیم گیری خواهند کرد. و این می‌شود که کم کم کنگره به بی راهه خواهد رفت.

جناب مهندس بحث درمان اعتیاد را دیگر حل شده می‌دانند و کنار گذاشتن و کنگره اهداف بزرگتری مثل بحث درمان سرطان را دارد و مطمئنا جناب مهندس با همین متد DST به موفقیت خواهند رسید. کمک های مالی کنگره را به رسیدن به اهدافش یاری خواهد کرد و این افتخار بزرگی هست و کنگره شصت راهی را دنبال می‌کند که به بشریت کمک خواد کرد. همین طور که ما امروز اینجا قرار داریم و درگیری مواد و مواد فروش را نداریم و این یک اصل پذیرفته شده است که تمام کسانی که می‌گفتند؛ اعتیاد یک بیماری لا علاج و پیش رونده هست، اکنون ما به درمان رسیدیم.  در بحث کمک مالی اجباری نیست.  کسانی که می‌توانند انشالله عضو لژیون سردار شوند یا به عنوان دنور یا به عنوان پهلوان. بخشش اولین آموزش کنگره است. و انشالله که ما نگهبان مال و ثروت نباشیم و مالک مال و ثروت باشیم و بتوانیم ببخشیم. باید این صندلی‌ها حفظ شوند برای کسانی که نیاز دارند و هیچ تضمینی وجود ندارد که آیندگان این مسیری که ما رفته‌ایم را نروند!
ما باید این مکان را نگه داریم برای آیندگان و شاکر خداوند باشیم که زندگی گذشته ما در چه وضعیتی بود و اکنون در چه وضعیتی قرار داریم.

نگارنده:مسافر رسول از لژیون سوم

عکاس:مسافر روح الله از لژیون نهم

تنظیم و ارسال خبر:مرزبان خبری مسافر ذوالفقار

نمایندگی عمان سامانی شهرکرد/مسافران

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...