تاریخ
يکشنبه 11 خرداد 1399

نجات از بند ظلمت و تاریکی

موضوع : مقالات
همسفر مریم: امیدوارم که این آرامش همیشه پایدار باشد، از خداوند متعال خواستارم که تمام کسانی که دربند اعتیاد، گرفتار شده‌اند بتوانند راه کنگره را پیدا کنند، چون تنها کنگره ۶۰ توانسته راه درمان اعتیاد را پیدا کند. من در اینجا از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاس‌گزارم و سلامتی‌شان را آرزومندم.
نجات از بند ظلمت و تاریکی

خدا را سپاس... شاکرم به خاطر حس و حال خوش امروزم، خدا را شکر می‌کنم که از آن تاریکی نجات پیدا کردم. سه، چهار سال بعد از ازدواجمان که یک دختر کوچولوی ناز هم داشتم متوجه حرکات مشکوکی از همسرم شدم، شب‌ها دیر به خانه می‌آمد و وقتی هم که می‌آمد تا صبح خوابش نمی‌برد و من هر روز با مشاهده همسرم افسرده و نگران می‌شدم؛ جرئت این را نداشتم که با یکی از اعضای خانواده‌ام در میان بگذارم و تنها دل‌خوشی من دخترم بود که هر وقت نگاه به چهره معصومانه و کودکانهٔ او می‌انداختم آرام می‌گرفتم.

بعد از چند سال متوجه شدم که او تریاک مصرف می‌کند. بارها سعی کردم که جلوی او را بگیریم ولی دیدم که با دعوا مشکل حل نمی‌شود. روزبه‌روز هم مصرفش بالاتر می‌رفت. شب‌ها دیر می‌خوابید و روز دیر بلند می‌شد و به هیچ کاری نمی‌رسید، جوری که خودش از این وضعیت خسته شده بود و گفت من تصمیم گرفتم ترک کنم و همراه هم به کلینیک مشاوره ترک اعتیاد رفتیم، من از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم، دکتر پیشنهاد سم‌ زدایی داد، ما هم قبول کردیم و بعد از چند تا آزمایش بستری شد و من هم تنها با کوله باری پر از غم و ناامیدی، خیلی ذوق می‌کردم که دارد ترک می‌کند و کارم شده بود دعا کردن.

 

 این ترک یک سال بیشتر طول نکشید. دوباره متوجه شدم که یواشکی اینجا و آنجا می‌رود و مصرف می‌کند و دیگر از این زندگی ناامید شده بودم و تنها دل‌خوشی من بچه‌هایم بودند. تا این‌که دوباره تصمیم به ترک گرفت، خودش از مواد خسته شده بود. ده روزی متادون مصرف کرد که یکی از اقوام به وی پیشنهاد NA داد، هرروز با هم به کلاس می‌رفتند، اما وقتی به خانه می‌آمد حال خرابی داشت، هر جا مواد می‌دید وسوسه می‌شد و بلافاصله به سراغ مواد می‌رفت. کار من شده بود گریه، دعا کردن و قرآن خواندن، ناامید از همه‌جا گفتم؛ دیگر نمی‌تواند مواد را کنار بگذارد، زانوی غم بغل گرفته بودم، فکر و مغزم هنگ کرده بود، قدرت و توان هیچ کاری را نداشتم، بهترین روزهای زندگی‌ام که او باید در کنار من و بچه‌هایم باشد، در کنار مواد سپری می‌کرد تا این‌که یک روز یکی از دوستان که خودش در کنگره درمان و رها شده بود تک‌تک جزییات کنگره را برای ما توضیح داد، من خودم خیلی مشتاق بودم که هر چه زودتر به کنگره برویم.

 همسرم اولش خیلی مشتاق نبود، اما یک روز پنجشنبه بود که به کنگره رفتیم و آن روز هم تولد یکی از مسافرین بود، من وقتی وارد آنجا شدم احساس عجیبی به من دست داد انگار نور امید در دل من جرقه زد. بعد از چند جلسه مشاوره، فرشته‌ای به نام خانم فاطمه را به‌عنوان راهنما انتخاب کردم، من آن نور و جرقه را دنبال کردم و روزبه‌روز حالم بهتر می‌شد. احساس می‌کردم که از تاریکی به‌سوی روشنایی درحرکت هستم. اوایل نوشتن سی‌دی‌ها برایم سخت بود و به مسافرم می‌دادم و می‌نوشت و مرتب سی‌دی‌های خودش هم می‌نوشت، همیشه هم در جلسات مشارکت می‌کرد، اما من اولین بار که خواستم مشارکت کنم گریه‌ام گرفت و نتوانستم مشارکت کنم. راهنمای عزیزم خانم فاطمه با صبوری همچنان به من آموزش می‌داد و من روزبه‌روز حس‌هایم بازتر می‌شد، همیشه مشارکت می‌کردم و دیگر حاضر نبودم سی‌دی‌ها را بدهم که برایم بنویسند تا امروز که از بند ظلمت و تاریکی نجات پیدا کردم، پنجاه سی دی نوشتم و خدا را شاکرم که حال من و همسرم خوب است.

 امیدوارم که این آرامش همیشه پایدار باشد، از خداوند متعال خواستارم که تمام کسانی که دربند اعتیاد، گرفتار شده‌اند بتوانند راه کنگره را پیدا کنند، چون تنها کنگره ۶۰ توانسته راه درمان اعتیاد را پیدا کند. من در اینجا از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاس‌گزارم و سلامتی‌شان را آرزومندم. همچنین از راهنمای خوبم خانم فاطمه بسیار تشکر می‌کنم که راه و روش زندگی را به من آموزش دادند و حس و حال من را عوض کردند. سپاسگزارم.

 

نویسنده: همسفرمریم، لژیون چهارم

ثبت و ویرایش: همسفر معصومه

 

تعداد بازدید از این مطلب : 237
ادامه مطالب در آرشیو مقالات
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
12 نظر  
  • محمد علی
زمان ارسال
1399/03/13 7:57:25
خدا قوت و تبریک به شما همسفر فداکار که با صبوری و فدا کاری پاداش این همه رنج و سختی را از کنگره60 دریافت کردید پایدار باشید
  • نعمت الله مسافر ل۲
زمان ارسال
1399/03/11 17:26:36
خداقوت به همسفر محترم رهایی گوارای وجودتون وموفق باشید وتبریک میگم به استاد گرامیتون که تلاش وکوشش خودشان ازشمادریغ نمی کنند موفق باشید
  • فاطمه همسفر داوود
زمان ارسال
1399/03/11 15:54:44
خانم مریم عزیز، بهتون تبریک میگم، حس خوب رهایی گوارای وجودتان، انشاالله شما را در جایگاه های خدمتی ببینم. خداقوت خدمت سایت مرکزی
  • همسفر راضیه
زمان ارسال
1399/03/11 15:44:51
سلام و تبریک به خانم مریم عزیز ان شالله تو جایگاه کمک راهنمایی ببینمتون
  • مریم همسفر نعمت الله
زمان ارسال
1399/03/11 15:31:20
سپاس گزارام از استاد مربی وراهنمای خوبم خانم فاطمه نمیدانم باچه زبانی تشکر کنم ولی دعای خیر من همیشه پشت سرشما وخانواده عزیزتان است وتشکر میکنم ازخانم معصومه عزیز که حیلی دلمون تنگ شده براشون انشالله دیدادها میسر گردد
  • روح الله
منم این رهایی و پیروزی رو بهتون تبریک میگم امیدوارم سالم و تندرست باشید آمیییین
  • محمد
زمان ارسال
1399/03/11 13:45:25
تبریک به شما و کنگره ۶۰ واهمه کسانی که در تلاش برای مسافران عزیز هستند4
  • سجاد ل۲ تخت جمشید
زمان ارسال
1399/03/11 12:56:41
سلام .بهترینها را برایتان آرزو مندم. انشاالله جشنهای رهایی چندین سالگیتون
  • مسافر علی ل۳تخت جمشید شیراز
زمان ارسال
1399/03/11 12:27:30
تبریک به شما و خداقوت به راهنمای شما همیشه موفق باشید
  • ایمان
زمان ارسال
1399/03/11 11:11:5
خدا قوت به شما همسفر محترم مستدام و پیروز باشید..
  • ندا همسفر امین
زمان ارسال
1399/03/11 10:32:32
درود بر شما خانم مریم حال خوب گوارای وجودتان ، امیدوارم در جایگاه خدمت ها ببینیمتون
  • همسفر طاهره شیراز
زمان ارسال
1399/03/11 9:15:35
تبریک به دوست عزیزم خانم مریم گوارای وجودتان حس خوب رهایی امیدوارم در جایگاه بالاتر ببینمتون
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب