جلسه اول از دوره چهلوچهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی ابوریحان به استادی راهنما همسفر سمیه ،نگهبانی همسفر زهره ودبیری همسفر الهه با دستور جلسه:«آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی» روز سهشنبه ۱۹ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم که یک بار دیگر به من این فرصت را داد تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. امیدوارم که جلسه خوب و پر از آموزشی را برگزار کنیم. تشکر میکنم از ایجنت و نگهبان جلسه که اجازه خدمت دادند. تشکر میکنم از لژیون راهنمایان تجلیل شده که امروز این اجازه را به من دادند تا به نمایندگی از این عزیزان در این جایگاه خدمت کنم.
دستور جلسه این هفته یک دستور جلسه زیبایی هست. این را به شما بگویم که خداوند ما را خیلی دوست دارد. انقدر ما را دوست داشت که ما را همسفر قرار داد، یعنی اند خداوند گری را برای ما قرار داد. اگر برای دیگران خداگرایی انجام داده، برای من بیشتر انجام داده. اضافه بر سازمان انجام دادهاست. دیدهاید هر چند تا فرزند دارید، همه را به یک سطح دوست دارید، اما یکی از آنها را یک مقدار بیشتر دوست دارید و بیشتر تحویل میگیرید و بیشتر برای او تجهیزات تهیه میکنید. خداوند هم برای ما همسفرها همین طور بود. انقدر ما را دوست داشتند که واژه و صفت همسفر را به ما قرار دادند. این را بدانید که خداوند چه سورپرایزهای زیادی برای ما همسفرها، نه در این بعد، بلکه در بعد بعدی دارد و مطمئن باشید که منتظر شما هست. این طور نیست که بگویم چرا من سختی بکشم و دیگری در رفاه و آسایش هست و من در این گرما بیایم و بروم و برای مسافر حال خرابم بیام و روی این صندلیها بنشینم. شما یعنی را میکشید؛ ولی مطمئن باشید خدا چنان برای شما جبران میکند که حدّ حساب ندارد.
وقتی واژه همسفر به ما اطلاق گرفت، شدیم همسفر. باید ببینیم همسفر چه کارهایی باید انجام دهد؟ همه ما همسفر هستیم. شما دو تا پرنده را در نظر بگیرید، یکی مثل کبک و دیگری عقاب. هر دو پرنده هستند؛ ولی تفاوت آنها از زمین تا آسمان است. کبک میتواند در حدود چند سانتیمتر بپرد؛ ولی عقاب میبینید که تا کجا میپرد و کدام قلهها را فتح میکند. حالا من همسفر هم باید مثل آن عقاب باشیم. حالا چطور این گونه باشم؟ با سه مقوله که امروز دستور جلسه ما هست. سه مقوله که زنجیروار به هم متصل هستند و مکمل هم و در کنار هم هستند و هیچ کدام بدون هم کامل نیستند.
اولین چیزی که هست ادب و بیادبی هست. قبل از آمدن به کنگره فکر میکردیم که ما همسفران، مؤدبترین و باادبترین انسانها روی زمین هستیم و مسافران، بیادبترین انسانها روی زمین هستند. هر جا صحبت میشد میگفتیم: فلانی انقدر از من تعریف کردند و همه میگویند که من خیلی از شما سرتر هستم، تو خیلی مؤدب هستید. وقتی آمدیم و در این صندلیها قرار گرفتیم (خودم را عرض میکنم بیادبی نباشد) دیدم من بیادبترین انسان روی زمین هستم. ادب تنها این نیست که شما قشنگ صحبت کنید.
یکی از آنها که متأسفانه اصلاً رعایت نمیشود، مخصوصاً بین ما همسفران و ما خانمها، این است که طرف دارد صحبت میکند، میپریم وسط صحبتهایش میگوییم: شکر میان کلامت و شروع میکنیم به صحبت کردن. و این بیادبترین کاری است که من دارم میکنم. یا دارم برای طرف مقابل صحبت میکنم (خودم را میگویم) تند تند صحبت میکنم. یک خرده ملایمتر، یک خرده شمردهتر صحبت کنیم، فکر میکنم زیباتر و قشنگتر باشد.
یا وقتی از در میخواهیم بیاییم داخل، اصلاً نگاه نمیکنیم که طرف ما که هست و سرمان را میاندازیم پایین و میآییم داخل. بدون اینکه تعارف کنیم، یا وقتی وارد خانهٔ شخصی میشویم و ایشان در اتاق خوابش را بسته و من بدون اجازه دستگیره را پایین میکشم و وارد اتاق و حریم شخصی ایشان میشوم یا حتی وارد آشپزخانه یا جاهای مختلف میشوم. اینها نکاتی است که آقای مهندس در سیدی آداب و معاشرت خودشان به خوبی این نکات را توضیح میدهند و ما متوجه میشویم که کجا هستیم، ظن خیال باطل ما کجا هستیم.
مورد بعد، بحث تعادل است که اگر من ادب را رعایت کنم و بیادبی را کنار بگذارم، خواهی نخواهی تعادل من برقرار میشود. من اگر یک میز را تصور کنیم، چهار طرف آن پایه دارد و اگر یکی از این پایهها نباشد تعادل برقرار نمیشود. زندگی من هم همینطور است. باید تمام امور زندگی من در تعادل باشد. اگر من به همسرم بیشتر محبت کنم و به فرزندانم کمتر، زندگی من میلنگد. اگر به بچهها بیشتر محبت کنم، به همسرم نکنم، آن زندگی میلنگد.
یا وقتی مسافر خراب کرده حالا خودش قبول دارد یا ندارد، من مثل پتک در سرش بگویم و هر روز جنگ دعوا راه بندازم؛ به غیر از این که توقات خودم را تلخ کنم، زندگی را به خودم زهر کنم، هیچ کاری انجام نمیدهم. مسافر اگر بخواهد خوب شود، میشود. من زحمت خودم را میکشم، تلاش میکنم. اگر بخواهد بیاید، میآید. پس خودمان را خسته نکنیم و روی آن زوم نکنیم.
و سومین، آداب معاشرت است. آداب معاشرت از ادب میآید و یک چیز اجتماعی است. این که من در جمع غذا میخورم، ملچ و ملوچ نکنم و قاشق چنگال به هم نزنم. در جمع به نظر من زشتترین کار این است که آدامس بجوید. بعضی اوقات آدامس میخوریم که مزه یا طعم دهان عوض شود و بعد متوجه نمیشویم و وارد جمع میشویم و شروع میکنیم به جویدن، این زشتترین کار است که ما همسفران و حتی آقایان هم انجام میدهند.
یکی از آداب معاشرت، پوشش است. که تا قبل از این ما با پوشش سفید وارد میشدیم. هر جامعه یا مؤسسهای که در آن وارد میشویم، دارای یک آداب خاص است و بهتر است که ما آن را به بهترین شکل رعایت کنیم.
اتمام دوره خدمتی مسئول کارت همسفر سمیه و شروع خدمت مسئول کارت همسفر گلاره
مرزبانان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر حمید
تایپ: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
عکاس: همسفر حدیث رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: همسفر سعیده مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
0