English Version
This Site Is Available In English

باید آداب معاشرت و رسوم را بدانم

باید آداب معاشرت و رسوم را بدانم

جلسه اول از دوره دوازدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی مسافرعلی اصغر، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» سه شنبه، ۱۹خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان علی اصغر هستم مسافر 

بحث جلسه هفتگیمون درباره آداب معاشرت، عدم بی‌ادبی، و تعادل و بی‌تعادلی بود. به نظر من، اگر کسی به عنوان یک انسان، راهنمایی خودش را نادیده بگیرد و تشکر نکند، قطعاً آن حس خوب به او بازگردانده نخواهد شد. این دستور جلسات نباید نادیده گرفته شوند یا دست‌کم گرفته شوند.

شاید در ابتدا، من هم مثل خیلی‌ها با خودم می‌گفتم: «این دستور جلسه به چه درد من می‌خورد؟ وادی اول به چه دردم می‌خورد؟» در ابتدا فکر می‌کردم که فقط باید مواد مصرف نکنم و اعتیادم را ترک کنم. اما به مرور زمان، متوجه شدم که کنگره به ما کمک می‌کند تا به تدریج همه چیز را بفهمیم. خوبی کنگره این است که همه چیز را یک‌باره نمی‌گوید تا گیج نشویم.

به تدریج می‌فهمیم که همین آداب معاشرت، تعادل و ادب، باعث می‌شود در زندگی شکست نخوریم و مدام به سمت مواد و سیگار کشیدن نرویم. این موضوع بسیار مهم است که من، علی‌اصغر، درباره دستور جلسات فکر کنم و طی یک هفته روی آن تمرکز کنم. یک هفته سی‌دی‌ها را گوش دهم و در پایان هفته، همانطور که از راهنمایم یاد گرفته‌ام، با خودم آن را بسنجم. آخر هفته ببینم آیا برداشتی از این دستور جلسه داشته‌ام؟ آیا توانسته‌ام حتی یکی از آموخته‌هایم را عملی کنم؟ صرف داشتن برداشت کافی نیست؛ اگر نتوانم حتی یک مورد را عملی کنم، سودی برایم ندارد. در این صورت، حالم از بد هم بدتر می‌شود.

به زبان خیلی ساده، اولش این است که من، علی‌اصغری که وارد کنگره شدم، اگر راهنمایم گفت: «آیا قبول می‌کنی این آموزش‌ها را یاد بگیری؟» آیا قبول می‌کنم که آداب معاشرت من تا الان اشتباه بوده است؟ اولین بار که وارد بحث دستور جلسه شدم، با خودم گفتم: «این که برای من درست است، اصلاً به من مربوط نیست!» آیا قبول می‌کنم که راهنما توضیح دهد و من گوش دهم تا ببینم دقیقاً دارد چه می‌گوید؟ کجا بی‌ادبی است، کجا ادب؟ کجا منظم بودن من مهم است و کجا بی‌نظم بودن؟

چون ما بعضی مواقع، همانطور که آقای مهندس می‌گویند، ارزش‌ها را برای خودمان بی‌ارزش می‌کنیم و چیزهای بی‌ارزش را برای خودمان ارزش می‌کنیم. در کنگره، ساعت خواب و بیدار شدن (مثلاً هفت صبح) برایمان ارزش پیدا می‌کند و ساعت ده شب خوابیدن هم ارزشمند می‌شود. اما آیا من قبل از کنگره هم اینطور بودم؟ نه. من ساعت سه شب می‌خوابیدم و یازده ظهر بیدار می‌شدم و این را بی‌ارزشی تلقی نمی‌کردم. با خودم می‌گفتم: «من همین‌طور زندگی می‌کنم!»

همین دستور جلسات و آموزش‌های کنگره به من، علی‌اصغر، یاد داد که چه زمانی بخوابم و چه زمانی بیدار شوم تا به خودم و زندگی‌ام ضربه نزنم. همانطور که آقای مهندس می‌گویند، ما این‌ها را یاد می‌گیریم تا بهتر زندگی کنیم و به خودمان آسیب نزنیم.

خیلی مواقع، من خودم می‌گویم که دارم به خودم ضربه می‌زنم. همان لحظه باید فکر کنم، تفکر کنم و به وادی‌ها رجوع کنم. ببینم آقا، تا الان این همه سال زندگی کرده‌ام؛ اگر به خودم ضربه نزده بودم، الان وضعیتم چطور بود؟ اگر نمی‌خواهم تغییر کنم، چرا وضعیتم این‌گونه است؟

و اگر بخواهم تغییراتی ایجاد کنم، همانطور که در این دستور جلسه گفته شد، باید آداب معاشرت و رسوم را بدانم. اول از همه، باید بدانم که این آداب چیست. مثلاً وقتی مهمانی می‌آید، بدانم که چگونه باید برخورد کنم. آن موقع که فهمیدم و قبول کردم که باید این را بدانم و یاد بگیرم، آن وقت باید بگویم که تغییر انجام شود.

یواش یواش بر اساس این اصول پیش می‌روم. اول باید بدانم چه زمانی باید بخوابم، چه زمانی بیدار شوم، چه غذایی بخورم، چه غذایی نخورم، و کدام غذاها را نباید با هم بخورم. وقتی به مهمانی می‌روم و چند نوع غذا هست، بدانم که چگونه باید غذا بخورم. اول باید این‌ها را بدانم و بعد از اینکه فهمیدم، باید ببینم که آیا می‌خواهم این‌ها را انجام دهم یا نه.

همه را با هم می‌شود این‌دفعه انجام داد؟ نه، نمی‌شود. باید یواش‌یواش از یک نقطه شروع کرد و جلو رفت. هر جایی که توانستم عوضش کنم، عوض می‌کنم. مطمئناً آن جایی هم که فعلاً نمی‌توانم تغییر بدهم، اگر در مسیر باشم، جلوتر تغییرش می‌دهم. اما یک جاهایی هست که من اکثراً اولش این‌طوری‌ام و می‌گویم: «اصلاً نه، من اصلاً نیامده‌ام این‌ها را درست کنم؛ من آمده‌ام مواد نکشم.» ولی آن دانایی و آموزش‌های آن مهندس است که به ما می‌گویند سی‌دی بنویسید و من یواش‌یواش سی‌دی می‌نویسم. من می‌فهمم که اصلاً موضوع از چه قرار است و کدام‌یک از کارهای من ارزشمند بوده و کدام‌یک بی‌ارزش.

مثلاً این‌که من سرِ موقع یک جایی باشم، آیا ادب است یا این‌که کمی دیرتر بروم ادب است؟ این‌که بگویم «برویم فلان‌جا»، چون ما ایرانی‌ها یاد گرفته‌ایم که هرجا جلسه‌ای هست یا هرجا ما را صدا کردند، حتی در مهمانی‌ها، می‌گوییم کمی دیرتر برویم.

 

آقای مهندس هم می‌آید ولی خب منِ شخصی، به عنوان یک کنگره‌ای، یاد گرفته‌ام که در این سه سال، حداقل‌ترین کار این است که نیم ساعت زودتر آن‌جا بروم و این را انجام بدهم. حالم خوب می‌شود.

فقط قطع مواد نیست. من اگر صبح بلند شوم و ده دقیقه پیاده‌روی کنم، حالم خوب می‌شود. اگر تفکر ناسالم نداشته باشم و بخواهم تفکر سالم داشته باشم، حالم خوب می‌شود. اگر بخواهم سرِ موقع جایی حضور داشته باشم، حالم خوب می‌شود و این هم ادب حساب می‌شود. ولی آن دانایی‌ای که در کنگره هست، حالا یک جا تا آخر سی‌دی آقای مهندس می‌گوید، از یک سی‌دی فیلم هم مثال می‌زنم، می‌گوید که یک جا به ما یاد داده‌اند، قبل از کنگره جایی به من یاد داده‌اند، من یاد نگرفته‌ام.

من خودم را می‌گویم؛ به من جایی نیامد. هیچ‌کس، پدرم، نیامد بگوید که این‌جا باادب است، این‌جا بی‌ادب است، این کار را اگر بکنی خوب است، این کار را اگر انجام بدهی خوبه. اگر هم می‌گفت، خیلی سربسته می‌گفت و من هم خودم باید می‌فهمیدم. ولی در صورتی که ما توی کنگره این‌قدر راحتیم، این‌قدر خوب حال‌مان خوب می‌شود، به خاطر این‌که هر چیزی را بلد نیستیم، می‌گوییم عیبی ندارد، این را یاد بگیر و برو انجامش بده، حالت خوب می‌شود.

من می‌آیم به راهنما می‌گویم: «آقا، من حالم این‌جوری است، نمی‌دانم چطور است.» می‌گوید: «خب، عیبی ندارد، تو این اول، مثلاً در سفر اول، می‌پرسند که سیگار می‌کشی؟» اولین چیز این است که سیگار می‌کشی. می‌گوید: «خب برو درمان سیگار را انجام بده، حالت خوب می‌شود.» بعدش می‌گویم ورزش می‌کنی؟ حالا من می‌روم درمان سیگار را انجام می‌دهم.

بعد می‌گویم: «آقا من حالم خوب نیست.» می‌گوید: «سرِ موقع می‌خوابی؟ نظم داری توی زندگیت؟ اصلاً توی کارت نظم داری؟ توی رفاقت؟ توی مسائل مالی؟ توی هر چیزی که ما بیرون با آن مواجهیم، آیا نظم داریم؟ چیز دیگر، آیا ما نظم داریم توی این کارهایمان؟»

آیا اگر نظم نداریم، باید یواش‌یواش یاد بگیریم؟ باید روی این دستور جلسه تمرکز کنیم تا حال خودمان خوب بشود.

ممنون که به صحبت‌های من گوش دادید.

عکاس:مسافر ابوالفضل 

تنظیم:مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .