English Version
This Site Is Available In English

ادب از آشتی با خود آغاز می‌شود

ادب از آشتی با خود آغاز می‌شود

جلسه دوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره ۶۰، نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر، با استادی همسفر رها، نگهبانی پهلوان همسفر مریم و دبیری همسفر زهرا، با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی»، روز یکشنبه ۱۷ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

با توجه به دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی»، به‌رسم ادب و در راستای همین دستور جلسه، از نگهبان جلسه، پهلوان همسفر مریم و تمامی عزیزانی که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه بنشینم، خدمت کنم و مهم‌تر از آن آموزش بگیرم، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم. اولین باری که این دستور جلسه را مطرح کردند، با خودم فکر می‌کردم چرا «ادب» را در کنار «تعادل» قرار داده‌اند و این دو چه ارتباطی با یکدیگر دارند؛ اما به‌مرور متوجه شدم که اگر تعادل وجود نداشته باشد، ادب هم معنایی نخواهد داشت. قبل از اینکه همسفر مریم به من پیشنهاد خدمت بدهند، شب‌ها درباره مشکلات و مسائل زندگی بسیار فکر می‌کردم؛ اینکه چرا این‌طور شد، چرا زندگی به اینجا رسید و چرا این اتفاقات افتاد. تصور می‌کردم هیچ تغییری نکرده‌ام و هیچ اتفاق مثبتی در زندگی من رخ نداده است. مدام به این فکر می‌کردم که چرا در یک نقطه متوقف شده‌ام و آن چیزی که می‌خواهم یا انتظارش را دارم، اتفاق نمی‌افتد.

غرق افکار بودم که سؤالی به ذهنم رسید. با خودم گفتم اگر امروز فرصت داشتی با خودِ ده سال پیشت صحبت کنی، به او چه می‌گفتی؟ کمی فکر کردم و تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که به او بگویم: «بیشتر مراقب خودت باش.» بعد با خودم فکر کردم اگر چند سال پیش این سؤال را از من می‌پرسیدند، احتمالاً جواب دیگری می‌دادم. شاید می‌گفتم: «چرا این کار را کردی؟ چرا این تصمیم را گرفتی؟ چرا اشتباه کردی؟» و شروع می‌کردم به سرزنش کردن خودم؛ اما امروز اولین جمله‌ای که به ذهنم رسید، سرزنش نبود؛ بلکه مراقبت و مهربانی بود. همان‌جا متوجه شدم که ادبیات من نسبت به خودم تغییر کرده است. قبلاً با خودم تند و خشن صحبت می‌کردم، اما امروز سعی می‌کنم با احترام و مهربانی بیشتری با خودم برخورد کنم. به نظر من این یکی از نشانه‌های ادب است؛ ادبی که قبل از هر چیز باید نسبت به خود انسان شکل بگیرد.

به نظر من مهم‌ترین نوع ادب، ادب نسبت به خود است. من تعادل نداشتم، زیرا اسیر افکار منفی بودم. آن‌قدر در مشکلات غرق شده بودم که دیگر ذهنم درست کار نمی‌کرد و حتی نمی‌دانستم چه تصمیمی درست است. علاوه بر موضوع مسافرم، در سایر بخش‌های زندگی‌ام نیز با چالش‌ها و دغدغه‌های مختلفی روبه‌رو بودم که ذهنم را درگیر کرده بود. چون فرد حساسی بودم و همه‌چیز را تجزیه‌وتحلیل می‌کردم، همیشه به‌هم‌ریخته و دور از تعادل بودم، حوصله کسی را نداشتم و مدام با دیگران درگیر می‌شدم. وقتی به گذشته برمی‌گردم، می‌بینم که مدام خودم را سرزنش می‌کردم و می‌گفتم: «این‌ها را خودت کاشتی.» بعد شروع می‌کردم به ملامت کردن خودم که چرا فلان کار را انجام دادی یا چرا فلان کار را انجام ندادی.

وقتی کسی تعادل ندارد، نباید از او انتظار ادب داشت. وقتی انسان نتواند نسبت به خودش ادب را رعایت کند، چگونه می‌تواند نسبت به دیگران مؤدب باشد؟ وقتی من حوصله خودم را نداشته باشم، چگونه می‌توانم برای دیگران وقت بگذارم؟ من دوست داشتم برای دیگران وقت بگذارم، اما توانایی آن را نداشتم، چون خودم به‌هم‌ریخته بودم. به نظر من این دستور جلسه دقیقاً همین موضوع را می‌خواهد به ما آموزش دهد. در کنگره بارها گفته شده است که «تعادل فوق درمان است». یک مسافر زمانی که مصرف را کنار می‌گذارد، به درمان می‌رسد، اما مرحله بالاتر از درمان، رسیدن به تعادل است. ما گاهی فکر می‌کنیم ادب فقط در سلام کردن، خوش‌برخورد بودن یا حفظ ظواهر خلاصه می‌شود؛ اما این‌طور نیست. باید ببینیم در درون انسان چه می‌گذرد. آیا من با خودم در صلح هستم؟ آیا از درون حالم خوب است؟

وقتی انسان با خودش قهر باشد، با تمام دنیا قهر است و نمی‌تواند با کسی ارتباط سالم برقرار کند. به نظر من ادب دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ اینکه ابتدا انسان با خودش به تعادل برسد، با خودش آشتی کند و در صلح باشد تا بتواند با اطرافیانش نیز در صلح زندگی کند. اگر با خودت در صلح نباشی، با هیچ‌کس دیگری هم نمی‌توانی در صلح باشی. اگر بخواهم این موضوع را به لژیون سردار ارتباط بدهم، باید بگویم که امروز متوجه این تغییرات شده‌ام. اگر نسخه قدیمی من به نسخه امروزم برگردد، احتمالاً به من خواهد گفت: «به تو افتخار می‌کنم؛ به همین کسی که هستی، با همین شرایط و با وجود تمام مشکلاتی که هنوز وجود دارند.» مشکلات همچنان سر جای خود هستند، اما آیا من تغییر کرده‌ام؟ بله. شاید هنوز همه مسائل حل نشده باشند، اما حال درونی من بهتر شده است.

امروزمی‌دانم که نسخه ده سال پیش من و نسخه امروز من با یکدیگر آشتی کرده‌اند و با حس خوبی با هم صحبت می‌کنند. همین یک نشانه برای من بسیار ارزشمند است. اگر این نشانه را دنبال کنم، به این نتیجه می‌رسم که این تغییرات را از کجا به دست آورده‌ام. من به مدرسه و دانشگاه رفته‌ام و در جامعه حضور داشته‌ام، اما احساس می‌کنم این نوع آموزش‌ها را از هیچ‌کدام دریافت نکرده‌ام. به اعتقاد من، همه این‌ها را از کنگره آموخته‌ام. از روزی که وارد کنگره شدم، آموزش گرفتن را آغاز کردم. یاد گرفتم چگونه فکر کنم، به چه چیزی فکر کنم و حتی به چه چیزهایی فکر نکنم. سپس از تجربیات دیگران استفاده کردم و فهمیدم که لازم نیست هر چیزی را عیناً تجربه کنم؛ بلکه باید از آن‌ها پلی برای یادگیری بسازم و با کسب تجربه، به درک عمیق‌تری برسم.

این سه آیتم؛ آموزش، تجربه و تفکر، باعث افزایش فهم و شعور من شدند. من روی اضلاع مثلث دانایی کار کردم و هرچه فهم و شعورم بیشتر شد، به تعادل نزدیک‌تر شدم و درنتیجه به ادب نیز نزدیک‌تر شدم. در معاشرت با دیگران رفتار بهتری پیدا کردم و حوصله بیشتری برای شنیدن و درک دیگران به دست آوردم. گاهی ادب فقط لبخند زدن نیست؛ گاهی کافی است کسی را ببینی، حرفش را بشنوی و به او توجه کنی. بعضی وقت‌ها از کنار فردی عبور می‌کنیم که حال خوبی ندارد، اما او را نادیده می‌گیریم. به نظر من این هم نوعی بی‌ادبی است، درحالی‌که شاید همان فرد به توجه و محبت نیاز داشته باشد. ما به کنگره می‌آییم و علاوه بر آموزش، محبت هم دریافت می‌کنیم. اگر در لژیون سردار فکر کنم که فقط یک کمک مالی انجام می‌دهم، در حق خودم کم‌لطفی کرده‌ام. من باید به این فکر کنم که چه میزان دریافت داشته‌ام.

سال‌هاست که در کنگره در حال آموزش گرفتن، تجربه کردن و رشد کردن هستم. اگر امروز نگاهم به زندگی تغییر کرده، اگر آرامش بیشتری دارم، اگر توانسته‌ام با خودم و اطرافیانم رابطه بهتری برقرار کنم و اگر می‌توانم با مسائل زندگی منطقی‌تر برخورد کنم، بخش بزرگی از این دستاوردها نتیجه آموزش‌ها و محبت‌هایی است که در کنگره دریافت کرده‌ام. به همین دلیل حضور من در لژیون سردار فقط یک کمک مالی نیست؛ بلکه نوعی بازپرداخت و قدردانی از مجموعه‌ای است که به من کمک کرده تا به درک بهتر، آرامش بیشتر و تعادل نزدیک‌تر شوم. من در لژیون سردار یاد گرفته‌ام که هر جا دریافت وجود دارد، باید بازپرداخت هم وجود داشته باشد تا تعادل برقرار شود.

اگر در یک خانواده فقط یک نفر زحمت بکشد و همه فقط دریافت‌کننده باشند، دیر یا زود تعادل از بین می‌رود. در کنگره هم همین موضوع صدق می‌کند. وقتی من از امکانات، آموزش‌ها، محبت‌ها و تجربیات این مجموعه بهره‌مند می‌شوم، طبیعی است که در حد توان خودم سهمی در ادامه این مسیر داشته باشم تا افراد دیگری نیز بتوانند از این نعمت بهره‌مند شوند. به نظر من این نگاه، خودِ ادب است؛ اینکه انسان قدر داشته‌هایش را بداند، نسبت به دریافت‌هایش احساس مسئولیت کند و برای حفظ و ادامه آنچه به او کمک کرده است، قدمی بردارد. ادب فقط در کلام و رفتار نیست؛ گاهی ادب در این است که تعادل را در زندگی خود حفظ کنیم و سهم خود را در برابر آنچه دریافت کرده‌ایم، ادا نماییم.

مرزبانان کشیک: همسفر حکیمه و مسافر هدایت
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
عکاس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون یازدهم)
ویرایش: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج‌فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .