English Version
This Site Is Available In English

کسی که وادی عشق را بخواند و گوش دهد مگر می‌شود روح به پرواز در نیاید.

کسی که وادی عشق را بخواند و گوش دهد مگر می‌شود روح به پرواز در نیاید.

                                                                                            بنام خدا  

 آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر لژیون دوم راهنما محترم آقا اسماعیل، خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم از اینکه این فرصت را به من داد که با کنگره ۶۰ آشنا شوم و بار دیگر خودم را بیابم و با زوایای مختلف خودم آشنا شوم و تا حدی قبله‌ام را پیدا کنم، قبله‌ای که در اثر سوء مصرف مواد مخدر سال‌ها گم کرده بودم .به تجربه دریافته‌ام که قدرت تخریب مواد مخدر در تمامی ابعاد زندگی من به مراتب قابل رویت بوده و هست در روابط خانوادگی، روابط اجتماعی ، روابط شغلی و اقتصادی ،و از نظر روحی و روانی،این بیماری من را به مرز ورشکستگی سوق داده بود اما این سقوط هیچگاه خواسته قلبی من نبود و بارها و بارها برای خروج از این منجلاب تلاش کردم و گواه آن عضویت من در انجمن معتادان گمنام در سال ۸۷ بود بعد از آشنایی با NA و ترک مواد تا حدی از اوضاع آشفته آن زمانم فاصله گرفتم و در جهات مختلف زندگی پیشرفت‌هایی حاصل شد ولی متاسفانه پایدار نبود زیرا من فقط ترک مواد کرده بودم ولی بیماری‌ام درمان نشده بود، برای پاک بودن با چنگ و دندان می‌جنگیدم و نزدیک به ۱۴ سال مواد مخدر مصرف نکردم ولی قدرت بیماری من ،خیلی بیشتر از توانم بود ،من فقط قطع مصرف کرده بودم اما تک تک سلول‌های بدنم نیاز به مواد مخدر داشت و این نیاز بالاخره مرا تسلیم کرد و دوباره به مصرف مشروب و مواد مخدر پناه آوردم و غرق در تاریکی‌های 'اجبار به مصرف' شدم بعد از چند ماه از مصرف، دوباره سایه ی ناامیدی و یأس، بر زندگی من سایه افکند. هجوم افکار منفی و رشد نواقص شخصیتی ،نظیر: خود کم بینی ،حقارت ،ترس ،خشم و عصبانیت، کینه و نفرت ،سراسر  وجودم را فرا گرفت و حس نارضایتی تاب و تحمل زندگی را از من سلب کرده بود دیگر زندگی برایم به هیچ شکل جذاب نبود و معنی و مفهوم خودش را از دست داده بود .هیچ چیز و هیچ کس برایم مهم نبودند .در اوج این ناامیدی   نور خداوند از روزنه بسیار کوچک به زندگیم تابید و پیام کنگره ۶۰ توسط یکی از مسافران کنگره، به من رسید. نمی‌دانم چه نیرویی باعث شد که همان لحظه، تلفن را برداشتم و زنگ زدم و آدرس گرفتم و وارد کنگره شدم. گویی این گذشته پیش نیاز ورود من به کنگره ۶۰ بود. و من باید این راه پرخطر و پرفراز و نشیب را طی می‌کردم تا امروز دیگر بدون دلیل آوردن و بهانه جویی، روی این صندلی بنشینم و گوش به فرمان باشم .زیرا  تمام راه‌ها را قبلاً امتحان کرده بودم.امروز نزدیک به ۱۰ ماه است که در که در سفر اول هستم و هنوز سفرم تمام نشده ولی آموزش‌های ناب کنگره ،چنان من را مجذوب خود ساخته،مانند تشنه ای در پی آب ، علاوه بر نوشتن ۴۰ سی دی سفر اول ۳۰ سی دی  سفر دوم را هم به پایان رساندم.  وقتی به وادی چهاردهم رسیدم ، معنی و مفهوم زندگی برایم نمایان شد چیزی که زیر خروارها خاک مدفون شده بود یعنی عشق و محبت و خدمت به دیگران .امروز دیگر جواب سوالاتم را یافته‌ام . مگر می‌شود وادی عشق را بخوانی و بشنوی و روحت به پرواز در نیاید امروز احساس می‌کنم خداوند از خلقت من ، هدفی داشته. درک این پیام که هدف خداوند از خلقت من چه هست راه و مسیر زندگی من و آینده من را ترسیم می‌کند که با غوطه ور شدن در خودم و استفاده از راهنمایی اساتیدم صلح و آرامش درونی و صلح با اطرافیان را برایم به ارمغان می‌آورد و بعد از این همه سال جنگیدن با خود و با خداوند وجنگ با اطرافیان ،این صلح چه شهد دلنشین پیدا می‌کند که توصیف شدنی نیست و فقط باید آن را چشید. در پایان از همه دوستان عزیزم در کنگره ۶۰ و در راس از جناب مهندس دژاکام عزیز و خانواده محترمشان و به خصوص از راهنمای گرانقدرم جناب آقا اسماعیل صمیمانه کمال تقدیر و تشکر را دارم.
با سپاس

ویرایش و بارگذاری ارسال : مسافر تقی لژیون 10

سایت کنگره 60گرگان 1405/03/19

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .