English Version
This Site Is Available In English

آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی

آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی

سیزدهمین جلسه از دور چهارم سری کارگاه های آموزشی نمایندگی فیروزآباد فارس، با استادی مسافر کیانوش، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه « آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی » در روز یکشنبه مورخه  ۱۴۰۵٫۳٫۱۷ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

                      

خلاصه سخنان استاد:
خوشحالم که دراین جایگاه قرار گرفتم تا از شما آموزش بگیرم. دستور جلسه در مورد " آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی " است. آقای مهندس در سی دی آداب معاشرت اول به آداب غذا خوردن اشاره می کنند و می‌فرمایند: موقعی که به مهمانی می‌روید و چند نمونه غذا سر سفره می‌گذارند کسی که از همه غذاهای داخل سفره بر می‌دارد؛ مثلا از خورشت سبزی، خورشت قیمه، کرفس، کباب در سفره، از هر کدام مقداری بر می‌دارد! نشانه بی ادبی و بی تعادلی است. آقای مهندس در مورد رانندگی صحبت می کنند و می‌فرمایند: بعضی‌ها فکر می کنند بوق زدن کار خوبی است و در خیابان خیلی بوق می زنند، در صورتی که بوق ماشین را برای مواقع ضروری گذاشته‌اند و به جای بوق زدن می توانی چراغ بزنی و بوق زدن زیاد هم نشانه بی‌ادبی است. خب وقت شناسی هم از نشانه‌های ادب است، من اگر بخواهم از تجربه خودم در مورد وقت‌شناسی بگویم؛ من در دوران مصرف نمی دانستم وقت چیست و برای من یک چیز مهم و خاصی نبود. اگر یکی از دوستان با من تماس می‌گرفت و می‌گفت بیا ببینمت، من می‌گفتم باشد نیم ساعت دیگر می آیم، 3ساعت بعد دوباره تماس می‌گرفت و می‌گفت: یعنی هنوز نیم ساعت نشده؟؟ می‌گفتم 10دقیقه دیگر می آیم، در صورتی که آن 10 دقیقه هم باز طول می‌کشید. آقای مهندس می‌فرمایند بایستی وقت شناس باشیم و وقتی که به یک نفر قول می دهیم مثلا ساعت 9 جایی باشیم سعی کنیم همان ساعت 9 آنجا باشیم. من مسافر اگر به تعادل رسیده باشم چنانچه قول می‌دهم ساعت 9جایی باشم سعی می کنم 5دقیقه قبل از ساعت 9 سر قرار حاضر باشم. من قبلا فکر می‌کردم تعادل یعنی این که یک نفر روی طناب راه می‌رود یا این که یک نفر روی طناب با دوچرخه رکاب می‌زند و نمی‌دانستم که من باید در زندگی تعادل داشته باشم. من اگر تعادلی هم داشتم، با مصرف مواد آن تعادل را نابود کردم و برای من تعادلی نمانده بود. در زمان مصرف اگر کسی به من می‌گفت کمی آن طرف‌تر بنشین، فقط در ظاهر می‌گفتم باشد چشم! اگر دفعه بعد می‌گفت، برسرش داد می‌زدم. در مورد رانندگی قبل از ورودم به کنگره، نمی‌دانستم چراغ قرمز چیست؟ نمی‌توانستم پشت چراغ قرمز توقف کنم. می‌گفتم شاید تعادل و ادب فقط سلام کردن به دیگران است. با سرعت بالا رانندگی می‌کردم و اگر کسی اعتراض می‌کرد، چند تا حرف هم به او می زدم. هر جا کار داشتم وسط خیابان هم که شده بود ماشین را نگه می‌داشتم و ترافیک درست می‌شد و اگر کسی بوق می‌زد و اعتراض می‌کرد، با عصبانیت جوابش را می‌دادم!! ولی الان با آموزش گرفتن در کنگره، پشت چراغ قرمز توقف می کنم، چنانچه یکی بوق هم بزند و او مقصر باشد، من از او معذرت خواهی می‌کنم و اجازه درگیری و تشنج نمی‌دهم.
ممنونم که با سکوتتان من را همراهی کردید.

خلاصه و تایپ: مسافر الله کرم ( لژیون دوم )
ویرایش: مسافر بهنام ( راهنما )
ارسال: مسافر بهرام ( خدمتگزار سایت )

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .