جلسه یازدهم از دوره چهل و یکم سری کارگاههای آموزشی، خصوصی مسافران کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی مسافر رضا و نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر داوود با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» در روز یکشنبه ۱۸ خردادماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، رضا هستم یک مسافر
خداوند را شاکرم که در جمع شما حضور دارم و از همه راهنمایان، مرزبانان و خدمتگزاران جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ که در این مسیر به من کمک کردند صمیمانه سپاسگزارم؛ همچنین از راهنمای عزیزم آقا آرش و هملژیونیهای عزیزم قدردانی میکنم.
یکی از برکات و معجزات جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ این بود که بذر محبت و مهر را جناب مهندس حسین دژاکام در دلهای ما کاشتند. این استاد دانشمند، جناب مهندس دژاکام با قلم خود توانستند دنیا را تغییر دهند؛ زیرا با قلم میتوان فکرها را عوض کرد و جهان را دگرگون ساخت؛ اما با شمشیر نمیتوان. ایشان با ۱۴ وادی و آموزشهای جهانبینی، دید ما را تغییر دادند و هنر بهتر زندگی کردن را به ما آموختند و ما باید سپاسگزار باشیم؛ نه فقط با کلام، بلکه با عمل. من خودم هنوز در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و کتاب ۱۴ مقاله، در همان ابتدای مسیر ماندهام. هنوز حتی یک آجر را هم به درستی رد نکردهام و شاید دو دقیقه از متن کتاب را هم عمیق نفهمیده باشم. اگر آن را بفهمیم، به اوج، به رهایی و به شادکامی میرسیم.
دستور جلسه امروز «آداب معاشرت، تعادل و بیتعادلی، ادب و بیادبی» است. خود من در زمان مصرف، یکی از عواملی بودم که خانوادهام را از تعادل خارج کرده بودم. پدر، مادر، همسر و فرزندانم را از تعادل دور کرده بودم؛ حتی اگر در خانه دقت کنیم، دو پرندهای که در قفس هستند نیز بیتعادل میشوند و با هم درگیر میشوند. ماهی داخل آکواریوم هم همینطور است. حتی گلها هم برگهایشان میریزد. همه این بیتعادلیها نتیجه رفتارهای من است.
من سالها پیش آن بذر را کاشتهام؛ شب تا صبح و صبح تا شب را با رفقای پای منقل گذراندهام و نتیجهاش خانوادهای بیتعادل، ساختاری نادرست و همسری افسرده بوده است؛ اما زمانی که به کنگره۶۰ آمدم، تصمیم گرفتم ضدارزشها، کینه، نفرت و حسادتی را که جناب مهندس به آن اشاره میکنند اصلاح کنم. ایشان میفرمایند: «زخمزبان زدن و طلبکار بودن از همه، از پدر و مادر گرفته تا همسر و فرزند، باید اصلاح شود». راهحل را نیز جناب مهندس نشان دادهاند. کینه مانند آیینه است. وقتی مقابل آیینه میایستیم، اگر امروز تمیز باشیم، آیینه کثیفی دیروز را نشان نمیدهد. پس باید دل خود را مانند آیینه پاک کنیم و کینه را کنار بگذاریم؛ نفرت نیز همینگونه است. انسان گاهی از خودش متنفر میشود و نباید با رفتار و گفتار خود کاری کند که دیگری نیز از خود متنفر شود.
در مورد قضاوت نیز گفته میشود ما نه از گذشته کامل خبر داریم و نه از آینده، پس نباید از کسی طلبکار باشیم. ما باید خود را تغییر دهیم، نه اینکه بخواهیم دیگران را تغییر دهیم. ما میتوانیم کفش به پا کنیم؛ اما نمیتوانیم تمام دنیا را فرش کنیم؛ پس بهتر است خود را اصلاح کنیم.
زبان در ادب، معمار سخن است و سخن خشت خامی است که شخصیت ما را میسازد. اگر با گفتار و کردار درست رفتار کنیم، بنای شخصیت ما زیبا و استوار شکل میگیرد؛ اما اگر نادرست عمل کنیم، این بنا کج و ناپایدار ساخته میشود. اگر بخواهیم خانوادهای را که از تعادل خارج کردهایم اصلاح کنیم، باید بدانیم که هر رفتار ما مانند یک میدان مغناطیسی عمل میکند. وقتی با فرزندمان درگیر میشویم، او در مدرسه همان رفتار را تکرار میکند و این زنجیره ادامه پیدا میکند. همسر ما نیز ممکن است همان حال بد را به محیط دیگری منتقل کند. این میدان را ما ایجاد کردهایم.
در مورد ادب نیز همینگونه است. جناب مهندس دژاکام میفرمایند: «ما آن چیزی نیستیم که میدانیم، ما آن چیزی هستیم که انجام میدهیم». دانستهها زمانی ارزشمند هستند که به عمل تبدیل شوند. فرزندم به من نگاه میکند؛ من برای او مانند آینه هستم و الگوی ادب و احترام او محسوب میشوم. اگر خودم دروغ بگویم، نمیتوانم به فرزندم بگویم دروغ نگوید. اگر به دیگران احترام نگذارم، نمیتوانم از او انتظار داشته باشم که به دیگران احترام بگذارد. اگر من به پدر، مادر و همسرم احترام نگذارم، هر چقدر هم از صبح تا شب برای فرزندم حرف بزنم و نصیحت کنم، فایدهای نخواهد داشت؛ زیرا او در نهایت به عملکرد من نگاه میکند. من آینه تمامنمای فرزندانم هستم. اگر خودم پشت خط عابر پیاده نایستم یا سیگار بکشم، دیگر نمیتوانم به فرزندم بگویم سیگار نکشد. اگر با دهان پر صحبت کنم یا زمانی که با تلفن همراه صحبت میکنم همزمان چیزی بخورم یا با شخص دیگری درگیر شوم، او نیز همین رفتارها را یاد میگیرد و رعایت نخواهد کرد.
زمانی که خودم درگیر اعتیاد بودم، هیچ احترام و سپاسگزاری نسبت به پدر و مادر و همسرم نداشتم؛ زیرا سپاسگزاری از پدر، مادر و مربی، پایه و اساس بسیاری از ارزشها است. سپاسگزاری از خداوند گاهی در لحظههای ساده زندگی خود را نشان میدهد. برای مثال: وقتی از خانه بیرون میرویم و همسرمان از ما میپرسد: من را دوست داری؟ شاید در گذشته نگاهمان را به آسمان میبردیم و به چیزهای دیگری فکر میکردیم؛ اما امروز اگر بخواهیم احترام را به فرزندانمان آموزش بدهیم، باید به این نکته توجه کنیم که همین کلام ساده چه قدرتی دارد؛ گویی مانند یک انفجار یا یک بیگ بنگ در زندگی اثر میگذارد.
بچهها به رفتار ما نگاه میکنند و از ما الگو میگیرند. بنابراین لازم است به خاطر غذایی که آماده میشود و زحمتی که برای بزرگ کردن فرزندان کشیده میشود، تشکر کنیم تا فرزندان ما نیز سپاسگزاری، ادب و احترام را بیاموزند. میگویند ادب مانند عطر است؛ ما آن را برای خود استفاده میکنیم؛ اما دیگران نیز از آن بهره میبرند و لذت میبرند. فرزندان ما همانگونه که ما را با ادب پدر و مادرمان میشناسند، خودشان نیز با ادب ما شناخته میشوند. گاهی میبینیم انسانی با ادب حتی هنگام ناراحتی یا دعوا نیز از الفاظ زیبا و محترمانه استفاده میکند؛ آنقدر این رفتار دلنشین است که انسان دوست دارد او را در آغوش بگیرد.
اندیشه جناب دژاکام راه این مسیر را به ما نشان داده است؛ اینکه در تکرار کارهای کوچک میتوانیم کارهای مثبت را به صورت مداوم انجام دهیم و به تدریج آنها را در زندگی خود نهادینه کنیم. همانطور که در پیادهروی گفته میشود حرکت باید گامبهگام و آهسته باشد. آهسته یعنی همین؛ یعنی حرکت در مسیر درمان به صورت تدریجی انجام میشود. جهانبینی نیز به صورت تدریجی شکل میگیرد و نوعی رهایی را برای انسان به همراه میآورد.
ما میتوانیم فایل صوتی بنویسیم و میتوانیم ننویسیم؛ اما نوشتن فایل صوتی برای زیبا شدن خط ما نیست. جناب مهندس تأکید کردهاند: «نوشتن فایلهای صوتی برای التیام زخمهای درونی ما است». برای اینکه این زخمها التیام پیدا کند، باید مطالب را بفهمیم و درک کنیم. آنچه مینویسیم باید در عمل نیز اجرا کنیم؛ مانند داشتن خواب به موقع، نظم در زندگی، احترام به دیگران و رعایت قوانین و حرمتهای کنگره۶۰؛ در این مسیر هر انسانی میتواند تغییر کند. جناب مهندس میفرمایند: «آن پتانسیلی که در وجود هر انسان قرار دارد، میتواند او را به انسانی جدید، نسخهای تازه و ورژنی متفاوت از خودش تبدیل کند؛ انسانی که به تعادل نزدیک شده و از بیتعادلی فاصله گرفته است».
حسی که راهنماها در لژیون به ما منتقل میکنند، سرشار از امید و شادی است. این شادی زمانی که ما به خانه بازمیگردیم به خانواده نیز منتقل میشود. این موج مثبت به محیط کار و حتی به اطرافیان در جامعه نیز میرسد؛ زیرا انسانی که به تعادل و حال خوش میرسد، این حال خوب را به دیگران نیز انتقال میدهد. در جشنهای سهسال یا پنجسال رهایی گاهی میبینیم که یکی از فرزندان مسافران پشت میکروفن میآید و با افتخار میگوید: کنگره۶۰ آنقدر خوب عمل کرده که امروز میتوانم به پدرم افتخار کنم؛ با غرور در کنار پدرم در خیابان راه بروم، با افتخار در کنار او در جمعها حاضر شوم و احساس امنیت و آرامش داشته باشم. پدرم به من عشق، مهر و احساس میدهد. همین احساس شرف، غرور و انرژی است که به خدمتگزاران و راهنماهای کنگره۶۰ نیرو میدهد تا برای احیاء یک مسافر دیگر تلاش کنند و برگ زرین دیگری به دفتر خدمت در کنگره۶۰ اضافه شود. دوستان، اگر حتی مانند سلیمان هم باشیم، روزی صدای سوت این قطار برای همه ما به صدا درمیآید. پس چه بهتر که در این فرصت، صفحهای زیبا و خدمتی ماندگار از خود در کنگره۶۰ به یادگار بگذاریم.
تایپ: مسافر محمد (لژیون۲۵)، مسافر حامد (لژیون۵)، مسافر مهدی (لژیون۱۶)، مسافر حسن (لژیون۱۹)، مسافر مهرداد (لژیون۵)
ویراستاری: مسافر حسین (لژیون۲۳)
سیستم صوتی: مسافر حجت (لژیون۱۹)، مسافر وحید (لژیون۶)، مسافر مرتضی (لژیون۵)
تنظیم: مسافر رضا (لژیون۱۶) دبیرسایت
مرزبان خبری: مسافر رسول
تهیه و ارسال: مسافر حمزه (لژیون۱)
- تعداد بازدید از این مطلب :
80