English Version
This Site Is Available In English

ادب مرد چیست که به ز دولت اوست؟

ادب مرد چیست که به ز دولت اوست؟

به‌نام عشق که زیربنای کنگره است

مشارکت مکتوب مسافر پدرام از لژیون ششم در باب دستور جلسه: «آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی‌تعادلی»

تا همین چند ماه پیش و قبل از رهایی، مسائلی مثل ادب و آداب معاشرت اصلاً برایم دغدغه نبود. اما اتفاق جالبی که بعد از رهایی افتاد این بود که یک‌سری رفتارها (مثل توجه به همین آداب معاشرت، ورزش، تغذیه و…) به‌طور کاملاً خودجوش به سراغم آمدند. در این مسیر دو سوال برایم پیش آمد: اول اینکه آداب معاشرت و ادب دقیقاً چیست و چرا مهم است؟ (چون نمی‌خواستم فقط به‌صورت صوری و دکوری آن را رعایت کنم) و دوم اینکه چرا این تمایل، الان و به‌طور خودجوش در من بیدار شده است؟ چطور قبلاً به فکرش نیفتاده بودم؟

در مورد سوال اول: آداب معاشرت در واقع ایجاد یک‌سری چارچوب‌هاست که باعث «پیش‌بینی‌پذیری» رفتارها و ایجاد «احساس امنیت روانی» در جمع می‌شود. با رعایت کردنشان، نشان می‌دهیم در چارچوب رفتاری جامعه هستیم و به آن احترام می‌گذاریم و همین باعث می‌شود احساس امنیت ایجاد شود.

در مورد ادب، ادب مرد دقیقاً چیست که به ز دولت اوست؟

اگر جامعه یا مجموعه یک موتور باشد و انسان‌ها چرخ‌دنده باشند، ادب روغن موتوری است که باعث می‌شود چرخ‌دنده‌های ارتباطاتِ انسانی، نرم و روان کار کنند، بدون اینکه باعث ایجاد فرسایش شوند. اگر روغن موتور نباشد، چرخ‌دنده‌ها داغ می‌شوند (احساس خشم) و یا باعث تخریب یکدیگر می‌شوند.

حالا چرا زمان مصرف، این روغن به کارم نمی‌آمد؟ چون در آن دوران، خودِ چرخ‌دنده‌ها آسیب دیده و شکسته بودند. روی چرخ‌دنده‌ی شکسته، روغن موتور چندان فایده‌ای ندارد! به قول مولانا:

چون درون خسته‌ست، جان و تن چه سود؟               چون کمان بشکست، تیر و زه چه سود؟

وقتی زیربنا (سیستم ایکس، جسم و روان) خراب است، پرداختن به روبنا (تظاهر به ادب) بی‌حاصل است. خانه‌ای را تصور کنید که دیوارها و سقفش فرو ریخته است. در این خانه، معنایی ندارد اگر به فکر خرید کاغذ دیواری یا تابلوی نقاشی باشید. آن تابلوی نقاشی به آن خانه نمی‌آید. به قول سعدی:

خانه از پای‌بست ویران است                                 خواجه در بند نقش ایوان است

البته این خرابیِ چرخ‌دنده‌ها فقط به خاطر مصرف مواد نیست. صفت‌هایی مثل «منیت» هم دقیقاً چرخ‌دنده‌ها را خرد می‌کنند. وقتی من درگیر منیت باشم و خودم را از دیگران بالاتر ببینم، احترام و ادب را اگر هم به ظاهر رعایت کنم فقط دکور است.

در نهایت فهمیدم چرا این اتفاقات الان خودجوش رخ می‌دهد؛ چون زیربنا ترمیم می‌شود، زمان ترمیم روبنا فرا می‌رسد. دقیقاً مصداق این مصرع از مولانا که:

چون که چشمه صاف شد، آبش صفاست.

مبحث دیگری که در مورد ساختن زیربنا مهم است، تعادل است. وقتی به تعادل برسید، ادامه مسیر مشخص می‌شود.حال تعادل چیست؟، شما فرض کنید می‌خواهید دوچرخه بسازید. برای هر دوچرخه به دو چرخ و یک بدنه نیاز دارید. اگر ۲۰ چرخ داشته باشید و ۵ بدنه، فقط ۵ دوچرخه می‌توانید بسازید که ۱۰ چرخ لازم دارد و نصف چرخ‌ها هدر می‌رود. در استوکیومتری، اصطلاحاً می‌گویند بدنه «واکنشگر محدودکننده» شده است. در این صورت، داشتن ۱۰۰۰ چرخ هم فایده‌ای ندارد، شما به بدنه دوچرخه نیاز دارید، نه چرخ. در زندگی هم گاهی متوسل می‌شویم به نقاط قوتمان و چرخ‌های اضافی که داریم و چون به دست آوردنشان برایمان راحت‌تر است و می‌خواهیم حس کاذب دستاورد داشته باشیم، مدام چرخ‌ها را زیاد می‌کنیم؛ در حالی که باید برویم سراغ نقاط ضعفمان که “محدودکننده” و مانع رشد هستند و آن‌ها را تقویت کنیم. در مورد خودم، می‌توانستم چندین زبان خارجی دیگر را به راحتی یاد بگیرم، اما به برطرف کردن محدودکننده‌هایم مثل سیگار و مصرف مواد پرداختم و الان راضی هستم.

 

ارسال به سایت: مسافر پدرام، خدمتگزار سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .