در این سیدی از دشمن صحبت میکند که ممکن است نزدیکترین فرد مثل خواهر، برادر، پدر و مادر دشمن انسان باشد که همه زیر یک سقف زندگی میکنند و با هم غذا میخورند، با هم بزرگ میشوند و از یک خون هستند؛ ولی زمانی که پای ارث و میراث بهمیان میآيد، همین افراد با هم دشمن میشوند. پدری زمینی را به نام پسر بزرگتر خود میکند و میمیرد. پسر میگوید: زمین مال من است و سهم بچههای دیگر را نمیدهد. آقای مهندس میگویند: من خودم با نزدیکترین دوستم و با برادرهایم معامله کردیم، کارمان به دادگاه کشیده شد و به همین علت من در کنگره۶۰ قرض، وام، شراکت، داد و ستد را منع کردهام و باعث شد در کنگره۶۰ و بیش از ۱۸۰ شعبه نظم برقرار است.
حضرت مسیح مرده را زنده میکرد، آقای مهندس در کنگره۶۰ راه صراطمستقیم و احیا کردن انسانها را یاد گرفتند؛ کنگره۶۰ را دایر کردند و مسافران احیا شدند و به زندگی برگشتند. در کنگره۶۰ یاد گرفتیم برای هر کاری اول فکر کنیم، بیگدار به آب نزنیم، روی پای خودمان بایستیم، از کسی توقع نداشته باشیم و باید مشکل خودمان را خودمان حل کنیم. از راهنماهای عزیز خیلی چیزها یاد گرفتیم. اگر ما پروندههای دادگستری را نگاه کنیم، اکثر پروندهها مال قوم.و.خویشها است. ما یاد گرفتیم چگونه تفکر و رفتار کنیم. آقای مهندس در سیدی به ما یاد دادند که دیگر ضربه نخوریم.
نتیجه میگیریم که در وهله اول کاری نکنیم و اگر ناگزیر شدیم انجام دهیم؛ باید همهچیز مشخص باشد. شما چون خواهرت یا برادرت است، پول به او میدهی، رسید نمیگیری؛ اگر بخواهد رسید بدهد میگویی: نهنه عموجان قبولت دارم؛ ولی درست آن است که همهچیز روشن شود و ما باید از دو چشممان هم رسید بگیریم. شخصی خیلی ثروت، کارخانه، چندتا خانه و ماشین دارد، بعد از مرگش اموالش چه میشود؟ انسان تا وقتی زنده است، ارتباط همهچیز با آن برقرار است؛ بهمحض اینکه فوت کرد، دیگر چیزی مال او نیست و پول مال کسی است که خرج میکند.
این همه با ظلم، ستم، دروغ و نیرنگ جمع کردی همهاش نیست میشود؛ ولی برای تو رنج ابدی است. وقتی که میری به بُعد دیگری میبینی آن چیزی که با پدرسوخته بازی در آوردی مال یکی دیگر است و میخورند و کیف میکنند، سر قبرت هم نمیآیند. میخواهم بگویم: مهم نیست ما چی هستیم، مهم این است که ما چی فکر میکنیم. فکر ما وضعیت ما را بهوجود میآورد. ما باید خیلی مراقب افکار خود باشیم. شما هر چه افسرده باشید و بیشتر به آن فکر کنید بیشتر افسرده میشوید. مسائل منفی را باید از خود دور کنید وگرنه گریبانت را میگیرد. وقتی فکر منفی میآید؛ باید از آن عبور کرد و آن را رها کرد. اگر به عقب برگردیم، میبینیم که چهقدر از میان ما رفتهاند و مثل یک خواب و خیال میمانند.
در تلاش این باشیم که بتوانیم مردهها را زنده گردانیم؛ یعنی به انسانها جان تازه دهیم. مانند مسافرهایی که به کنگره۶۰ میآیند و رها میشوند. آنها دوباره زنده میشوند و به زندگی بر میگردند. خدا را شکر که آقای مهندس توانستند درمان اعتیاد را کشف کنند و جانی تازه به مسافرها دهند و زندگی آنها را احیا کنند؛ مثل این که فردی با تحصیلات عالی و مرتب الان کارتن خواب شده است؛ یعنی گذشتهاش، تحصیلات، فهم، آبرو و حیثیت همه اینها را فراموش کرده است؛ ولی چه کار کند دومرتبه برگردد؟ با احیا، زنده کردن مردگان. اکنون با آموزشهای کنگره۶۰ یاد گرفتیم که به در بسته نخوریم.
نیروی مطلقی که به ما کمک میکرد تا بتوانیم از قدرت فکرمان در آن در بسته استفاده کنیم. بعضی اوقات برای ما آنقدر مشکلات پیش میآمد که خسته میشدیم و گریه میکردیم که با این همه بدبختی و مشکلات چه کار کنیم؟ این دقیقا مشکل خود من است که به دنبال راهحل آن هستم و راه کنگره۶۰ را پیش میروم تا بتوانم با دو مسافر از پس مشکلات بربیایم و خیلی سخت است. از پروردگار خودم کمک میطلبم تا راهی برای من و دوستانم باز کند تا از این بلا نجات پیدا کنیم؛ واقعاً که دیگر تحمل من به آخر رسیده است؛ ولی باز به تلاشم ادامه میدهم.
هر لحظه از عمرمان خیلی سخت میگذرد و خدا به ما تحمل و صبر دهد که بتوانیم این راه را با موفقیت به سرانجام برسانیم و مسافران ما هم به کنگره۶۰ بیایند و رها شوند. من هر تولد فکر میکنم پسر خودم است و خوشحال میشوم و از خدا میخواهم که همه مسافران به رهایی برسند و مسافران من هم به کنگره۶۰ بیایند و رها شوند. برای همه مسافران دعا میکنم، برای مسافران من هم دعا کنید. من دو جوان یکی در اثر تصادف و یکی در اثر اعتیاد از دست دادهام. از خدا میخواهم کمکم کند و صبر عطا کند. خدا را شکر میکنم که راه کنگره۶۰ برای من باز شد که بتوانم صحبت کنم و از قدرت مطلق کمک بخواهم.
امیدوارم که همه دوستان من مسافرانشان به رهایی برسند و دیگر غم نداشته باشند و خنده را روی لبهایشان ببینم. در آخر از آقای مهندس و خانواده ایشان تشکر میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا ما بتوانیم به کنگره۶۰ بیاییم و بتوانیم از فکرهای منفی فرار کنیم و فکر مثبت را جایگزین فکر منفی کنیم. از راهنما هم تشکر میکنم که ما را در غمها یاری میکند و به ما امید میدهد و با راهنمائیهایش راه را برای ما باز میکند. از ایجنت و مرزبانان هم قدردانی میکنم.
منبع: سیدی دشمن
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
31