English Version
This Site Is Available In English

تفاوت ادب و بی‌ادبی

تفاوت ادب و بی‌ادبی

پیش اهل تن ادب بر ظاهر است
که خدا زیشان نهان را ساتر است
پیش اهل دل ادب بر باطن‌ است
زان که دلشان بر سرائر فاطن است 
    مولوی

با دستور جلسه آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی، تعادل و بی تعادلی، در مصاحبه از خدمت ایشان آموختم، شما را به جلسه پر بارشان دعوت می‌کنم.

راهنما همسفر مریم به همراه مسافرشان با تخریب متادون، قرص و کوکائین وارد کنگره شدند، سیزده ماه به روش DST و با داروی OT به راهنمایی راهنمای همسفر لیدا و راهنمای مسافر آقای جوان سفر کردند. راهنما همسفر مریم در جایگاه راهنمای تازه‌واردین، دبیری و نگهبانی جلسات هماهنگی راهنمایان خدمت کرده‌اند، چندین دوره عضو لژیون سردار و دنور بوده‌اند و الان هم به عنوان مسئول امتحانات انتخاب شده‌اند. رشته ورزشی همسفر شطرنج و ورزش مسافرشان والیبال است و الان ده سال است که آزاد و رها هستند. 

در کنگره۶۰ می‌آموزیم درمان فوق ترک و تعادل فوق درمان است. آیا از نظر شما این موضوع به دستور جلسه مرتبط است، چگونه؟

بله مرتبط است در خارج از کنگره مصرف‌کننده‌ها را با انواع و اقسام روش‌ها ترک می‌دهند؛ یعنی چیزی به عنوان درمان اعتیاد ندارند. کنگره بر اساس مثلث (جسم ،روان و جهان‌بینی) جلو می‌رود؛ وقتی که مصرف‌کننده وارد کنگره می‌شود، داخل لژیون می‌نشیند و شروع به سفر کردن این سه ضلع می‌کند، روی خودش کار می‌کند، جهان‌بینی و روانش را از طریق گوش دادن سی‌دی‌ها و نوشتن رشد می‌دهد. ما در کنگره یاد گرفتیم که تعادل برای شخص مصرف‌کننده بالاترین نقش را دارد. سیستم شبه‌افیونی بدن روی بداخلاقی و خوش‌اخلاقی ما تأثیر به‌سزایی دارد. کسی که خمرش درست کار می‌کند متعادل است و کسانی که نا‌متعادل هستند ۹۹٪ سیستم شبه‌افیونی‌ بدنشان درست کار نمی‌کند؛ یعنی مثل آدم‌های خمار می‌مانند اگر مشکل سیستم شبه‌افیونی ما حل شود آن موقع مسائل برای ما‌ حل شده‌اند. حالا سیستم شبه‌افیونی چطور درست می‌شود؟ یکی با افکار و دیگری با مصالحی که در کنگره مورد استفاده قرار می‌گیرند: نوشتن سی‌دی، نشستن در لژیون و خدمت کردن؛ وقتی من وارد کنگره می‌شوم با هزار و یک جور درگیری، فکرهای منفی، بی‌تعادلی و به‌هم‌ریختگی که در خودم دارم شروع به سفر کردن می‌کنم. یواش یواش آموزش‌ها را می‌گیرم، سی‌دی‌ها را می‌نویسم و این باعث می‌شود که من ذره‌ذره به سمت متعادل شدن بروم. این دستور جلسه می‌گوید انسانی که ادب ندارد بی‌تعادل است و به ما یاد می‌دهد چگونه می‌توانیم به این تعادل برسیم؛ ما از طریق آگاهی و خود‌شناسی به تعادل دست پیدا می‌کنیم.

این دستور جلسه در زندگی شما قبل و بعد از حضور در کنگره و بعد از تجربه جایگاه‌های خدمتی چه تأثیری داشته است؟

قبل از کنگره به‌هم‌ریختگی‌ و بی‌تعادلی‌هایی در درون خودم داشتم یک جاهایی نمی‌توانستم احساساتم را کنترل کنم، احساساتم بر خرد من غلبه می‌کرد نمی‌توانستم خوب و بد را تشخیص بدهم، نمی‌توانستم تصمیم‌گیری درستی داشته باشم، چرا؟ چون تحت‌ تأثیر افکار منفی بودم، تمام داده‌های ذهن من افکار منفی بودند، به هیچ‌ جایی وصل نبودم که بخواهم آموزش درست و منبع اطلاعات درست و صحیح داشته باشم؛ وقتی وارد کنگره می‌شوی و شروع به سفر می‌کنی تحت‌ نظر راهنما با آموزش‌ها جلو می‌روی، با کتاب‌ها آشنا می‌شوی، نوشتارها را می‌خوانی و جایگاه‌های خدمتی را تجربه می‌کنی، سعی می‌کنی روی خودت کار بکنی. من در کنگره توانستم مفهوم عمیق ادب را درک کنم. ادب زبان مشترک انسان‌های فهیم است. نه به‌عنوان اینکه بخواهم چاپلوسی یا رفتار کلیشه‌ای داشته باشم. ادب به معنی رسیدن به آن کرامت و ارزش ذاتی طرف مقابل در هر شرایطی که وجود دارد است، یعنی چه؟ یعنی من در شرایطی که خشمگین و عصبانی هستم و یکی آمده من را بیشتر عصبانی کند، باید سعی کنم حرمت و ارزش ذاتی طرف مقابل راحفظ کنم؛ پس نشانه‌ ادب این است که من تعادل را در خودم داشته باشم. در حقیقت اگر بخواهم ادب را معنی کنم و قشنگ‌تر توضیح بدهم؛  خروجی یک روح متعادل است. کسی که درونش به تعادل رسیده است، بی‌اختیار و بدون نیاز به تظاهر با دیگران با احترام و ادب برخورد می‌کند. او دیگر درگیر جنگ‌های درونی نیست که بخواهد با بی‌‌‌ادبی از خودش دفاع کند.

آداب معاشرت، ادب و بی‌ادبی در صور آشکار و پنهان انسان‌ها چگونه تأثیرگذار است؟

خیلی سؤال قشنگی است. ما اول باید یاد بگیریم تفاوت ادب و بی‌ادبی چیست؟ انسان‌ها وقتی که از مرحله حیوانی پا به مرحله‌ انسانی می‌گذارند دارای یک سری قوانین می‌شوند که باید آن‌ها را رعایت کنند، یک «شو شود» در انسان‌ها وجود دارد که باید بخواهند آن‌ را بیدار کنند. اگر بخواهم تفاوت ادب و بی‌ادبی را بگویم تفاوت در کلمات نیست؛ ادب میزان حضور قلب ماست و بی‌ادبی زمانی اتفاق می‌افتد که من در منیت خود غرق شده باشم و حضور آن شخص را نادیده بگیرم. انسان‌هایی که ادب داشته باشند باید با دیگران با احترام رفتار کنند؛ حتی اگر با آن‌ها اتفاق‌نظر نداشته باشند. یک مثال می‌زنم‌ الان در جامعه‌ ما همه جا در مورد مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی صحبت می‌کنند، در مهمانی، خرید و ... من هنگام صحبت با دیگران اگر تفاوت نظر داشته باشم بحث را عوض می‌کنم و روی نقاط مشترک می‌روم. در کنگره یاد گرفتم روی نقاط مشترک کار کنیم نه نقاط غیرمشترک؛ چون آماده‌ آموزش نمی‌شویم. خیلی وقت‌ها دوستانی را می‌بینم که در مورد مسائل غیر مشترک صحبت می‌کنند و اصلاً ملاحظه حال يکديگر را نمی‌کنند؛ حتی احترام سن شخص را نگه نمی‌دارند، هرچه به ذهنشان بیاید به طرف مقابل می‌گویند و این خیلی بد است. ادب نشان‌دهنده‌ شخصیت، پختگی و انسانیت ما است؛ پس حتی اگر نظر طرف مقابل با من یکی نباشد ادب خودم و احترام شخص را رعایت کنم.

بله در صور آشکار و پنهان اثر دارد؛ طرز صحبت‌کردن، غذا خوردن، راه رفتن؛ وقتی که جایی وارد می‌شویم چگونه با کارمندان برخورد کنیم و خیلی مسائل دیگر، چیزی که مهم است صور پنهان آداب معاشرت است، یعنی چه؟ یعنی تجسس‌کردن، غیبت کردن، قضاوت کردن. آیا من این‌ها را در درون خودم دارم؟ اگر من این آداب را در صور پنهان خودم رعایت نکنم یعنی آن ادب را درون خودم ندارم. کسی که غیبت می‌کند آدم باادبی نیست، کسی که تجسس می‌کند آدم باادبی نمی‌تواند باشد و کسی که بی‌ادب باشد تعادل ندارد. ما باید سعی کنیم درون و برون خود را یکی کنیم تا به تعادل برسیم.

استاد امین می‌گویند: افرادی که مبادی آداب و احترام هستند بیشتر و بهتر آموزش‌ها را دریافت می‌کنند. شما در جایگاه راهنمایی از این موضوع چه تجربه‌ای دارید؟

وقتی فردی در جایگاه راهنما قرار می‌‌گیرد قبلاً آموزش‌هایی را گرفته، کتاب‌ها را خوانده، کار کرده، ۴۰ سی‌دی و ۳۰ سی‌دی را نوشته‌ است، قوانین و حرمت‌هایی را باید انجام بدهد، به پارک برای ورزش رفته، این کارها را انجام داده و روی خودش کار کرده، حالا الگو شده و در این جایگاه قرار گرفته است تا وقتی رهجو می‌آید بتواند این‌ها را به رهجو منتقل کند. وقتی رهجو با حال به‌هم‌ریخته وارد لژیون می‌شود، رفتار و منش راهنما را می‌بیند و ناخودآگاه رویش تأثیر می‌گذارد؛ چون رهجو پر از کینه، نفرت، خشم و افکار منفی است؛ آمده تا راهی برای درمان خودش پیدا کند و به آرامش و حال خوب برسد. اینجا راهنما کاری می‌کند تا با متانت و آرامشش او را به راه بیاورد؛ اگر از تعادل و آرامشی که در درون من است و تجربه‌های خوبی که پیدا کرده‌ام باید بگویم که این راه است و این چاه.

کلام آخر 

در پایان می‌خواهم از آقای مهندس دژاکام که با آموزش‌هایشان ادب را نه فقط در کلام؛ بلکه در تار و پود زندگیم جاری کردند صمیمانه سپاسگزاری کنم. ایشان به ما آموختند چگونه با ادب و تعادل در معاشرت با خود و جهان هستی، انسانی دیگر باشیم؛ همچنین سپاسگزارم از راهنمای عزیزم که به من آموخت چگونه با رسیدن به تعادل در مسیر آرامش قدم بردارم. اگر راهنمایی‌های دلسوزانه راهنمایم نبود، هرگز نمی‌توانستم معنای واقعی ادب و متانت را در درونم پیدا کنم. از کنگره۶۰ سپاسگزارم که برای من نه فقط یک مکان؛ بلکه مدرسه انسان‌سازی و بیداری است. کنگره۶۰ به زندگی من معنا داد و این بزرگ‌ترین ثروتی است که من در این مسیر به دست آورده‌ام.

انجام مصاحبه و طراح سوألات و تایپ: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر خندان (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر خندان (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر پرنیا رهجوی راهنما همسفر راحله (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .