مسافر من در تاریکی مطلق گم شده بود و من بهعنوان همسفرش در پی او به دنبال روزنهای از نور بودم؛ اما نمیدانستم که در این مسیر همسفر کسی نیست که فقط مسافر را همراهی کند، بلکه کسی است که باید در آینه کنگره۶۰ خود را نیز بازسازی نماید. در روزهای سیاه بیتعادلی، ادب و آداب معاشرت برای من واژههایی غریب بودند. وقتی در طوفان اعتیاد گرفتار باشی، ادب رنگ میبازد. نه به این معنا که بخواهی بیادب باشی، بلکه به این معنا که تعادل درونت فرو ریخته است. بیتعادلی یعنی خشمهای ناگهانی، قضاوتهای ناعادلانه، سکوتهای سمی و کلمات تند و تیزی که نه از سر بد ذاتی، بلکه از روح شکسته و خسته یک انسان بیرون میآید.
در آن روزها فکر میکردم اگر بلندتر داد بزنم، اگر با تندی حرف بزنم و اگر پرخاشگری کنم، شاید صدایی را که در هیاهوی اعتیاد گم شده بود به گوش مسافرم برسانم؛ اما افسوس که بیتعادلی تنها دیوارها را بلندتر میکرد. کنگره۶۰ به من آموخت که ادب و آداب معاشرت، تنها رعایت ظاهر کلمات نیستند؛ بلکه نماد بیرونی و تعادل درونی است. در جلسات وقتی به حرمتها گوش میدادم، فهمیدم که بیادبی و پرخاشگری، نشانه جهل و ناآگاهی است. یاد گرفتم که برای رسیدن به تعادل ابتدا باید خود را بشناسم؛ باید دوربینم را از روی مسافرم بردارم و بر روی خودم متمرکز کنم.
آموختم که ادب یعنی: در اوج ناراحتی کلمهای بر زبان نیاورم که حرمت انسانی کسی حتی مسافرم شکسته شود. در تعامل با دیگران حد و مرزها را بشناسم و به حریم آرامش آنها تجاوز نکنم. حالا که در این مسیر قدم گذاشتهام، دریافتهام که تعادل همان صراط مستقیم در رفتار است. وقتی مسافرم درمان میشود، من نیز باید در کنارش درمان شوم. اگر او در کنگره۶۰ میآموزد که چگونه خشم خود را کنترل کند، من هم باید یاد بگیرم که چگونه با آرامش، مهر و کلامی سنجیده، همسفر شایستهای برای این سفر باشم.
بیادبی زاییده ترس و حقارت است، اما ادب میوه درخت دانایی است. کنگره۶۰ به من آموخت که اگر میخواهم در خانهام آرامش جاری شود، باید از خودم شروع کنم. تعادل در ادب و معاشرت، همان احترامی است که در کنگره۶۰ میان اعضاء جاری است؛ احترامی که نه از سر ترس، بلکه از درک و جایگاه والای انسانی سرچشمه میگیرد.
خداوند را شاکرم که اذن ورود به این مکان مقدس را به من عطا کرد تا بیاموزم، پیش از آنکه بخواهم مسافرم را تغییر دهم با کسب معرفت و ادب، خودم را به تعادل برسانم، زیرا میدانم درنهایت تعادل فوق درمان است و راه رسیدن به آن نه در سختگیری، بلکه در تغییر نگاه من به خودم و جهان اطرافم نهفته است.
نویسنده: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر هدی (لژیون پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
113