در سیدی عبور اشاره میکنند، فراز و فرودهایی که انسان در جهانبینی خود تجربه میکند، شرایطی را به وجود میآورد که؛ باید به آنها دقت کنیم. مهمترین مسئلهای که مطرح میشود، نوع تفسیر ما از اتفاقات است. بسیار اهمیت دارد که چگونه میتوانیم یک اتفاق خوشایند را به یک فاجعه تبدیل کنیم، یا یک موفقیت بزرگ را به ناامیدی مبدل سازیم و آن را به گونهای تفسیر کنیم که درد، رنج، مصیبت و بدبختی را خلق کند. پس بسیار مهم است که وقایع اطراف خود یا اتفاقاتی را که در درون ما رخ میدهد، چگونه ببینیم و تفسیر کنیم مثبت یا منفی. این سیدی به ما میفهماند که من، مانند همان کودکی هستم که در کتاب۶۰ درجه زیر صفر به آن اشاره شده است. کودکی که اشتباه کرده، وارد اعتیاد شده یا گرفتار افکار منفی و مشکلات مختلف شده است؛ اما این اشتباهات قابل جبران هستند و میتوان آنها را اصلاح کرد. اینجا است که انسان نیرو میگیرد و شروع میکند به بازسازی خرابیهای خود.
کسی که به عنوان تازهوارد، سفر اولی یا حتی سفر دومی در کنگره حضور دارد؛ باید این موضوع را به افرادی که ناامید میشوند یا به خاطر گذشته خود دچار عذاب وجدان هستند، یادآوری کند که امکان جبران وجود دارد. کنگره بستری را فراهم کرده است که انسان بتواند بهتدریج روی خودش، افکارش، اندیشههایش و حسهایی که در قلبش جریان دارد، کار کند و اگر حس یا اندیشهای منفی است، آن را به مثبت تبدیل نماید. من وقتی در یک جمع سالم و درست قرار میگیرم، راحتتر میتوانم مسیر را طی کنم. به همین دلیل کنگره، لژیون و جلسات عمومی را برای ما قرار داده است تا از یکدیگر تأثیر بگیریم و آسانتر از مشکلات و موانعی که در صراط مستقیم و مسیر درست زندگی پیش روی انسان قرار میگیرد، عبور کنیم. متوجه شدم که اگر بخواهم زندگی خود را تغییر دهم، این موضوع به هوش و استعداد من وابسته نیست؛ زیرا انسان دارای روح است و از طریق الهامات میتواند، راه را پیدا کند.
در این دیدگاه، حیوانی مانند میمون چون از این ویژگی برخوردار نیست، چنین الهاماتی را دریافت نمیکند و بنابراین راه نجات را نمیتواند پیدا کند. همچنین آموختم که نیروهای بازدارنده نیز وجود دارند و میتوانند، افکار و القائات نادرست را به انسان منتقل کنند. به همین دلیل، بسیار مهم است که تفسیر درستی از مسائل داشته باشیم و بهترین، مثبتترین و سازندهترین برداشت را انتخاب کنیم. افکار مثبت به من قدرت میدهند؛ بنابراین افکار منفی را انتخاب نمیکنم؛ زیرا مرا ضعیف میکنند. جهانبینی کلید حل مسائل را به من میدهد و وادیها شاهکلیدهای این مسیر هستند؛ اما زمانی میتوانم از این کلیدها استفاده کنم که ابتدا، وارد بخش عقل و تفکر من شوند و سپس در قلبم نیز آنها را احساس و باور کنم. زمانی که قلباً آنها را بپذیرم، میتوانم قفلهای درونی خود را با این کلیدها باز کنم.
در این سیدی بیان میشود که اگر بخواهم از یک مرحله آگاهی و دانایی به مرحلهای بالاتر برسم، برای مثال از طبقه سوم به طبقه چهارم، ابتدا باید از طبقه سوم جهنم عبور کنم تا شایستگی ورود به طبقه چهارم بهشت را پیدا کنم. در این مسیر لازم است آزمونهای بسیاری را پشت سر بگذارم، در تاریکیها قرار بگیرم، ضربهها و سختیهای مختلف را تجربه کنم و با مسائل گوناگونی روبهرو شوم؛ حتی ممکن است برخی از حسهای خوب خود را از دست بدهم و دچار دلنگرانی، آشفتگی و ناامیدی شوم؛ اما اگر بتوانم از این آزمونها عبور کنم، وارد مرحله جدیدی از رشد و آگاهی خواهم شد. پس از ورود به این مرحله، الهامات و آموزشهای جدیدی دریافت میکنم. در این میان ممکن است احساس ضعف و ناتوانی نیز به سراغم بیاید، ولی اگر تفسیر درست و مثبتی از وقایع داشته باشم، عبور برایم آسانتر خواهد شد.
آن زمان متوجه میشوم که تمام سختیها، ضربهها و مشکلات برای این بوده؛ که ظرف وجودی من بزرگتر شود، توانایی بیشتری پیدا کنم و آمادگی لازم برای دریافت آموزشهای جدید را داشته باشم. همه این آموزشها برای خروج از تاریکی و رسیدن به روشنایی طراحی شدهاند. بهشت جایی است که ابتدا در درون انسان شکل میگیرد و سپس آثار آن در جهان بیرون نمایان میشود؛ یعنی انسان به مرحلهای میرسد که خواستههایش در مسیر درست محقق میشوند، همان مفهومی که در قرآن کریم با عبارت «بشو، پس میشود» بیان شده است؛ بنابراین پیش از دریافت نعمتهای بزرگتر، باید ظرف وجودی من گسترش یابد تا توان دریافت آنها را داشته باشم. سپاسگزارم از استاد امین بابت آموزشهای ارزشمندشان.
نویسنده : راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم)
رابط خبری: همسفر راحله رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پانزدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون اول) دبیرسایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
219