جلسه دوم از دوره سی وسوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی مسافر ایوب، نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسۀ «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» یکشنبه 17 خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ایوب هستم یک مسافر. از دبیر محترم تشکر میکنم که گزارش خوبی را ارائه دادند. دستور جلسه این هفته «آداب معاشرت، ادب و بیادبی، تعادل و بیتعادلی» است. این دستور جلسه از شش کلمه تشکیل شده که در سه بخش قرار میگیرند و به نظر من هر بخش مکمل بخش دیگر است؛ بهگونهای که اگر یکی نباشد، دیگری نیز کامل نخواهد شد.
وقتی برای اولین بار عبارت «آداب معاشرت» را شنیدم، ذهنم به سمت تجارت رفت و تصور میکردم آداب معاشرت بیشتر مربوط به روابط تجاری است. اما وقتی وارد کنگره شدم، تجربه کسب کردم و آموزش گرفتم، متوجه شدم که آداب معاشرت دقیقاً از خانه و خانواده خود انسان آغاز میشود.
من باید بدانم در خانه چگونه با پدر، مادر، همسر و فرزندم معاشرت کنم. زمانی که رفتار و معاشرت من مناسب نباشد، طبیعی است که واکنش متقابل دریافت کنم و این موضوع حال مرا خراب میکند و باعث میشود رفتارهای نادرست دیگری از من سر بزند.
به اعتقاد من همه ما آداب معاشرت را بلد هستیم؛ غیرممکن است کسی هیچ نوع معاشرتی بلد نباشد. تفاوت در این است که بعضیها آداب معاشرت صحیح را آموختهاند و بعضیها، مانند من در گذشته، آداب معاشرت نادرست را بلد بودهاند.
ادب و بیادبی نیز مکمل یکدیگر هستند. اگر بیادبی وجود نداشته باشد، ادب شناخته نمیشود و اگر ادب نباشد، بیادبی نیز معنا پیدا نمیکند. من همیشه یک دیدگاه شخصی داشتهام و آن این است که شعور، مرام، معرفت و ادب چیزهایی نیستند که بتوان آنها را از داروخانه یا بیمارستان تهیه کرد و از یک پزشک خواست که مقداری شعور، مرام و معرفت به انسان تزریق کند.
این ویژگیها در وجود همه ما قرار دارند و همانطور که آقای مهندس فرمودند، از بدو تولد بذر بسیاری از صفات در وجود ما کاشته شده است و ما باید آنها را رشد دهیم. همه انسانها صفات خوب و بد را در درون خود دارند. ممکن است فردی در خانوادهای با فرهنگ رشد کرده باشد و آموزشهای خوبی دریافت کرده باشد، یا برعکس در شرایطی قرار گرفته باشد که از آموزش و تربیت مناسب محروم مانده باشد.
اما در نهایت روزی به این نتیجه میرسد که باید باادب، با تربیت و مسئولیتپذیر باشد. به نظر من بخش زیادی از تخریبهایی که در زندگیام به وجود آمد، به ضعف در تربیت و آموزشهایی که پذیرفته بودم مربوط میشد. شاید پدر و مادرم تلاش زیادی برای تربیت من کرده بودند، اما در کنار خانواده، دوستان، جامعه و محیط نیز تأثیرگذار بودند و در نهایت این خود من بودم که بعضی آموزشهای درست را نپذیرفتم و به سمت ضد ارزشها رفتم؛ زیرا یادگیری آنها آسانتر بود و در ظاهر برایم لذتبخش به نظر میرسید. به همین دلیل وارد مصرف شدم و مسیر اشتباهی را در پیش گرفتم.
من بارها این جمله را شنیدهام که میگویند هیچ بچهای از بدو تولد بیادب، بیشعور یا بیتربیت به دنیا نمیآید، بلکه این خصوصیات در طول زندگی و با رشد او شکل میگیرند. از سوی دیگر، انسان میتواند به جایی برسد که بسیار مؤدب، باادب و باتربیت شود.
آقای مهندس میفرمایند: «یک مصرفکنندهٔ مؤدب و باتربیت را به یک فرد لیسانسه یا فوقدکترای بیادب ترجیح میدهم؛ زیرا احترام او برای من بیشتر است.» حال اگر منِ نوعی وارد مصرف شدم و تعادل خود را از دست دادم، چه اتفاقی میافتد؟ در واقع شاهین ترازوی من به یک سمت متمایل میشود؛ ارزشها در یک کفه سبک میشوند و شاهین ترازو به سمت ضدارزشها حرکت میکند.
اما وقتی به کنگره میآیم و آموزش میبینم، آن آموزش دیدن اهمیت زیادی دارد. استاد مهم است، کارگاههای آموزشی مهم هستند، اما از همه مهمتر این است که من چه چیزی از این آموزشها برداشت میکنم و چه چیزی یاد میگیرم. مهمتر از یادگیری، نحوهٔ عمل کردن به آن آموختههاست.
برای مثال، ممکن است زبان انگلیسی را بهطور کامل و در بالاترین سطح یاد بگیرم، اما مسئلهٔ اصلی این است که در کجا و چگونه از آن استفاده کنم. آیا میتوانم از دانستههایم بهره ببرم؟ من وارد کنگره میشوم و آموزش میبینم، اما این آموزش زمانی ارزشمند است که بتوانم آن را در زندگی خود به کار بگیرم.
به نظر من، رفتار، آداب معاشرت و رسیدن به تعادل، از یک نگاه کار بسیار دشواری است؛ اگر آموزش نبینم یا نخواهم آموزش بگیرم، و اگر خواستهای برای تغییر در من وجود نداشته باشد، قطعاً این مسیر سخت خواهد شد. اما اگر خواسته در من وجود داشته باشد و با آموزشها حرکت کنم، حتماً میتوانم به تعادل برسم و در مسیر رشد و تکامل قدم بردارم.
به آن شعور، مرام و معرفت برسم؛ بله، میآیم آموزش میبینم و آموزشها را اجرایی میکنم و با سهولت بیشتری به تعادل میرسم، به آن ادب و معرفت دست پیدا میکنم. این کار آنقدرها هم سخت نیست. ما میتوانیم از کارهای ابتدایی و ساده خودمان شروع کنیم. منظورم این است که وقتی به کنگره آمدم، در ابتدا تعادل نداشتم و هنوز نمیدانستم کنگره چه محیطی است و چگونه عمل میکند.
زمانی که آمدم و سفر کردم، کمکم با قوانین کنگره، حرمت کنگره و دستور جلسات آشنا شدم، به صحبتهای استادم و راهنمایم گوش دادم و یاد گرفتم. یاد میگیرم که از همان ابتدا لباس تمیز بپوشم، کفش مناسب بپوشم و زمانی که ۴۵ دقیقه روبهروی استادم روی صندلی مینشینم، درست و مؤدبانه بنشینم. این شعور و معرفت را در کنگره حفظ کنم.
به محض اینکه از این در وارد میشوم، به من احترام میگذارند و من هم احترامپذیر باشم، به صحبتهای استادم گوش کنم. همه این موارد بهتدریج در من رشد میکند؛ آنی و یکباره اتفاق نمیافتد. همانطور که یکدفعه بیشعور و بیمعرفت نشدم، یکدفعه هم نمیتوانم فردی کامل، لایق و قابل شوم و بگویم که به تکامل رسیدهام. اینها آرامآرام و قدمبهقدم شکل میگیرند.
در جلسات، مشارکتها و لژیونها، کلمه به کلمه یاد میگیرم و آنها را کنار هم میچینم. به هر حال به آن تعادل نسبی میرسم که به قول فرمایشات آقای مهندس، درمان جای خود دارد اما تعادل فوقِ درمان است. اگر به آن تعادل نرسم، حتماً درمانم کامل نیست و باید منتظر بمانم تا درمانم ناقص باقی بماند.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید. اگر در حین صحبت بیادبی کردم، اگر نزاکت را رعایت نکردم یا اگر وقت شما را گرفتم، به بزرگواری خودتان مرا ببخشید.خیلی ممنون
.jpeg)
دیتاشو و ضبط صدا: مسافر مهدی ل۱، مسافر امید ل۱
تایپ: مسافر وحید ل۱۵، مسافر پوریا ل۱۱، مسافر فرزاد ل2
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴
سایت مسافران شعبه سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
82