English Version
This Site Is Available In English

سلام، انسان‌ها را به هم وصل می‌کند

سلام، انسان‌ها را به هم وصل می‌کند

جلسه سوم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنما مسافرمهدی، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه «آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی‌تعادلی» یکشنبه، ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

«سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.

سلام؛ سپاسگزارم از نگهبان جلسه و دبیر محترم، همچنین راهنمای عزیز، آقای مسعود، استاد خودم که اجازه دادند امروز در خدمت عزیزان باشم. شهباز با آن انرژی بالایی که دارد، همیشه برای من جذاب است؛ هر وقت پنجشنبه‌ها به جلسه مهمانِ «ژیان‌جونز» می‌آیم، انرژی بسیار زیادی دریافت می‌کنم که واقعاً لذت‌بخش است. کنگره به من یاد داده است که هر کاری که می‌کنیم برای خودمان است، نه برای کس دیگر.

در مورد دستور جلسه هفته قبل، یک نکته بگویم: ما شاید خیلی راحت از مسائل بگذریم؛ از سیگار، مواد، چاقی یا لاغری. این ما کنگره‌ای‌ها هستیم که از این پله‌ها عبور کرده‌ایم. واقعاً بیرون از اینجا، افراد نمی‌توانند به این راحتی از این بندها رها شوند. برای مثال، در مورد سیگار؛ وقتی کسی می‌گوید پنج یا شش سال است که سیگار نمی‌کشد، اطرافیان شاخ درمی‌آورند و برایشان مثل یک داستان تخیلی است. اما ما به راحتی از آن عبور می‌کنیم؛ چرا که راه و مسیر درمانش مشخص است. بسیار بد به حال کسی که از این راه‌هایی که کنگره پیش پایش گذاشته است، استفاده نمی‌کند.

و اما در مورد دستور جلسه این هفته: «آداب معاشرت، ادب، بی‌ادبی و بی‌احترامی». یکی از بزرگان فامیل ما می‌گفت حتی راه رفتن آدم هم ادب می‌خواهد؛ تو با نوع راه رفتنت، شخصیت خودت را به مردم نشان می‌دهی. می‌توانی مرتب و منظم راه بروی، یا بازوهایت را باز کنی و بی‌نظم باشی؛ کفشت را از پشت بخوابانی یا پیراهنت را باز بگذاری. همه این‌ها به ادب برمی‌گردد. در فیلمی می‌گفتند که اگر لات یا چاقوکش هم هستی، باید مودب باشی؛ می‌گفت لاتی صد بخش است که نود و نه بخش آن ادب است! لاتِ مودب، چاقوکشِ مودب، چه ایرادی دارد؟ حتی مشتری‌هایت هم بیشتر می‌شوند.

واقعاً وقتی جلوتر آمدیم، دیدیم که در کنگره مفاهیمی وجود دارد که قبلاً برای ما معنایی نداشت. فهمیدیم چیزی به نام «نظم» وجود دارد. نظم در همه چیز، اولین پله‌های ادب است؛ نظم در غذا خوردن، که مثلاً قاشق به دندان نزنیم، صدا از دهان خارج نکنیم یا سبیل‌هایمان را پاک کنیم. همه این‌ها آداب غذا خوردن بود که وقتی رعایتشان کردیم، دیدیم همان رعایتِ نظم، می‌شود «تغذیه سالم». نظم در مواد کشیدن شد «درمان اعتیاد»، نظم در سیگار، نظم در زندگی، نظم در پول جمع کردن و پول خرج کردن؛ همه این‌ها جمع می‌شوند و «آداب معاشرت» را می‌سازند.

یاد گرفتم وقتی می‌خواهم به خانه کسی بروم (به جز خانه پدر و مادر)، حتماً از قبل زنگ بزنم و اطلاع بدهم. چرا؟ نه فقط برای آگاه کردن او، بلکه برای احترام به خودم تا پشت در نمانم. همه کارهای آدم به خودش برمی‌گردد. فامیلی داشتیم که وقتی تماس می‌گرفتم و می‌پرسیدم کجایی؟ می‌گفت: «خانه‌ام.» واقعاً ممکن بود دروغ بگوید، یا وضعیت مناسبی برای پذیرایی نداشته باشد؛ هزار و یک مسئله پشت این جواب تلفن‌ها نهفته است. این‌ها همان آداب معاشرتی است که من خودم در کنگره یاد گرفتم و توانستم اجرایش کنم. یاد گرفتم که چطور سلام بدهم؛ 

«…ما از درِ یک جایی وارد می‌شدیم، نمی‌توانستیم سلام بدهیم؛ یا غرور بود، یا منیت، یا کوچک‌بینی و بی‌اعتمادی به نفس، یا هر چیز دیگری. این کلمه «سلام» که چهار حرف بیشتر نیست را نمی‌توانستم به زبان بیاورم. اما الان به هر کسی که می‌رسم، چه خوب باشد چه بد، چه دوستش داشته باشم چه نداشته باشم، می‌گویم: «سلام». همین سلام، انسان‌ها را به هم وصل می‌کند. آقا مسعود، استاد عزیزم، همیشه می‌گفت: «وقتی می‌خواهی وارد جمعی شوی، این سلام تو را به آن جمع وصل می‌کند.» حالا اگر بدون سلام یک گوشه بنشینی، انگار با آن‌ها غریبه‌ای؛ اما وقتی وصل می‌شوی، هم‌حس می‌شوی و به تو خوش می‌گذرد. فرض کن وارد جایی شوی که حس‌هایشان خوب است؛ ببین چقدر لذت‌بخش است!

این آدابِ وصل شدن به همدیگر است. چرا توصیه شده وقتی به هم می‌رسید سلام کنید؟ برای اینکه دور نباشی و این ادب را رعایت کنی. همین خرده‌ریزهاست که زندگی یک آدم را از همه لحاظ می‌سازد. همین که به کسی می‌گویی «خسته نباشی»، یا می‌گویی «دستت درد نکند، آقا ممنونم»؛ شاید او وظیفه‌اش را انجام داده و پولش را هم گرفته باشد، اما وقتی از او تشکر می‌کنی، هم او در کارش موفق‌تر می‌شود و هم به تو حس بهتری می‌دهد. احترام، احترام می‌آورد.

ما در یکی از آموزش‌ها داریم که: «تجسس، قضاوت، غیبت؛ مرحله بعدیش تسلیم، رضا و…». اگر اولی را انجام بدهی، بعدی می‌آید و همین‌طور پشت سر هم پیش می‌رود. منِ مهدی اگر همین نکات کوچک را رعایت کنم، به اوج احترام و ادب خواهم رسید. شاید سواد یا وضعیت مالی آن‌چنانی نداشته باشم، اما اگر درست لباس بپوشم و با کارمند، کاسب یا هر کسی که کارم پیشش گیر است، درست و هدفمند صحبت کنم، چنان جوابی می‌گیرم که هیچ «نه»ای نخواهم شنید.

آقای مهندس بارها مثال زده‌اند: «کاری ندارد، برو پشت درِ اتاقی و بگو این چه وضعی است؟ ببین چه رفتاری با تو می‌کنند.» همان برگه یا درخواستی که داری را می‌توانی با زبان خوش و رعایت ادب، طوری پیش ببری که حتی آن بنده خدا احساس کند لطف بزرگی به تو کرده است. قدیمی‌ها می‌گفتند: «با زبان خوش، مار از سوراخ بیرون می‌آید.» همین در زدن ساده؛ چقدر آدم حسابی‌ها در می‌زنند و وارد اتاق می‌شوند. من این نکته‌های کوچک را در کنگره یاد گرفتم و خدا کند بتوانم همه‌شان را اجرا کنم.

یک چیزی را صادقانه بگویم؛ هر آنچه در این کنگره یاد گرفتم و اجرا کردم، چنان بازتاب خوبی در زندگی‌ام داشت که نمی‌توانم توصیفش کنم. در درمان مواد، سیگار، چاقی و لاغری که مشخص است و جای بحثی نیست؛ اما آن بخش پنهانی که کنگره به من آموزش داد، یعنی بلند شدن، ارتفاع گرفتن و انرژی گرفتن درونی، بسیار ارزشمندتر بود. این «ادب و آداب معاشرت» در برخورد با همسر، فرزند، فامیل، استاد، مربی، معلم و دوست، بسیار مهم است. هر کس در مقام و جایگاه خودش باید محترم شمرده شود. اگر این جایگاه‌ها را رعایت نکنیم، به خودمان آسیب می‌زنیم.

باز هم مثالی از سخنان آقای مهندس می‌زنم؛ ایشان می‌فرمودند: «شما هیچ‌گاه نمی‌توانید خودتان را هم‌سطح استاد یا مربی‌تان ببینید. وقتی خودتان را با مربی در یک سطح قرار دهید، دیگر نمی‌توانید از او درس بگیرید.» اما وقتی خودتان را از لحاظ دانش، سن یا هر چیزی پایین‌تر از آن فرد بدانید، می‌توانید دنباله‌رو و شاگرد خوبی باشید.

از همه شما متشکرم.»

عکاس،:مسافرابوالفضل 

تنظیم:مسافرحسین 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .