English Version
This Site Is Available In English

عدم تعادل و بی‌حرمتی

عدم تعادل و بی‌حرمتی

وقتی به گذشته و روزهایی که هنوز پایم به کنگره باز نشده بود نگاه می‌کنم، می‌بینم که چقدر در دنیای متفاوتی زندگی می‌کردم. آن روزها تعریف من از ادب و معاشرت خیلی سطحی بود؛ فکر می‌کردم اگر در ظاهر به کسی احترام بگذارم یا کلمات مؤدبانه‌ای به کار ببرم کافی است؛ اما حقیقت این بود که درونم هیچ خبری از آرامش و تعادل نبود. کنگره ۶۰ برای من فقط مکانی برای درمان نبود؛ بلکه به یک دانشگاه انسان‌سازی تبدیل شده بود. اولین درسی که به شکل عمیق در کنگره یاد گرفتم، این بود که ادب، ریشه در «دانایی» دارد. یاد گرفتم بی‌ادبی و بدرفتاری، بیش از آنکه به دیگران آسیب بزند، نشان‌دهنده‌ آشوب درونی خود من است.

وقتی در تعادل نبودم، رفتارهایم پرخاشگرانه، عجولانه و همراه با بی‌احترامی بود. در واقع، بی‌تعادلی باعث می‌شد که نتوانم حریم خود و دیگران را درست تشخیص دهم. در کنگره، یاد گرفتم که تعادل یعنی قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه واقعی خودش، همچنین یاد گرفتم اگر می‌خواهم در معاشرت با دیگران فردی مؤدب باشم، ابتدا باید با خود به صلح برسم. قبل از کنگره، مدام در حال افراط و تفریط بودم یا آن‌قدر در خود فرو می‌رفتم که منزوی می‌شدم یا آنقدر بی‌محابا حرف می‌زدم که ناخواسته باعث ایجاد سوءتفاهم می‌شدم. فهمیدم هر حرفی زمان و مکان خودش و هر حرکتی نیاز به «تفکر» دارد و اینجا بود که فهمیدم ادب، مرزی است که برای حفظ حرمت خودم و دیگران می‌کشم. حالا می‌دانم که رعایت آداب معاشرت، یک وظیفه اجتماعی خشک و خالی نیست؛ بلکه ابزاری برای آرامش خودم است.

وقتی مؤدبانه رفتار می‌کنم، به حقوق دیگران احترام می‌گذارم و سعی می‌کنم در کلام تعادل داشته باشم، خودم اولین نفری هستم که به آرامش می‌رسم. کنگره به من یاد داد که بی‌ادبی محصول جهل و بی‌تعادلی محصول نبود جهان‌بینی درست است. در کنگره یاد گرفتم که چطور بند این ناآگاهی‌ها را باز کنم. یاد گرفتم که شنونده‌ خوبی باشم و قبل از حرف زدن فکر کنم و مهم‌تر از همه مسئولیت رفتار خودم را بپذیرم. امروز که به این مسیر نگاه می‌کنم، می‌بینم تغییری که در نوع برخورد من با خانواده و دوستانم ایجاد شده، همه از آموزش‌های اینجاست. من هنوز هم در حال یادگیری هستم، اما این مسیر به من ثابت کرد که برای داشتن یک زندگی خوب، هیچ‌چیز به اندازه‌ ادب و تعادل کارساز نیست. این بزرگ‌ترین درسی بود که کنگره به من آموخت و باعث شد که امروز، انسانی باشم که هم خودش را بیشتر دوست دارد و هم اطرافیانش از بودن در کنار او حس بهتری دارند.

نویسنده: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر زینب ( لژیون هشتم )
رابط خبری: همسفر امیره رهجوی راهنما همسفر زینب ( لژیون هشتم )
عکس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون یازدهم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیج فارس بوشهر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .