همسفری با قلبی خسته، ذهنی آشفته و دنیایی پُر از نگرانی وارد کنگره۶۰ شدم؛ اما ذره ذره در حال یادگیری هستم که حتی در تاریکترین روزهای زندگی هم میشود دوباره نور را پیدا کرد. قبل از آشنایی با کنگره، زندگی برایم عموماََ نگرانی بود؛ نگرانی برای همسرم، برای آینده فرزندم، برای آرامشی که سالها در خانهمان گم شده بود. بارها احساس میکردم دیگر توان ادامه دادن ندارم و زندگی از کنترل من خارج شده است؛ اما خدا خواست که مسیر کنگره۶۰ سر راه ما قرار بگیرد تا یاد بگیریم درمان، فقط قطع مصرف نیست؛ بلکه ساختن دوباره انسان است. امروز خوشحالم که همسرم با آموزشپذیری و خواستِ واقعی در مسیر درمان قدم برداشته است. دیدن تلاش او برای من امید بزرگی است.
هر روز که میگذرد، متوجه میشوم آموزشهای کنگره چگونه میتواند نگاه انسان را به زندگی تغییر دهد. من هم به عنوان همسفر، یاد گرفتهام که فقط تماشاگر درمان نباشم، بلکه خودم نیز تغییر کنم، رشد کنم و مسئول حال درونم باشم. شرکت در کلاسهای کنگره برای من فقط حضور در یک جلسه نیست؛ هر جلسه انگار پنجرهای تازه به روی فکر و جهانبینیام باز میکند. یاد گرفتهام آرامش را گدایی نکنم، صبر را تمرین کنم، قضاوت نکنم و بهجای ترس از آینده، در مسیرِ درست حرکت کنم. در کنار تمام این مسائل، بزرگترین عشق و نگرانی زندگی من دختر عزیزم است؛ فرشتهای با نیازهای ویژه که هنوز صحبت نمیکند؛ اما دنیایی از احساس و عشق در چشمانش جریان دارد. شاید او با زبان حرف نزند؛ اما من هر روز عشق، درک و احساسش را از نگاهش میخوانم.
خیلی وقتها وقتی خسته میشوم، فقط نگاه کردن به چهره معصوم او دوباره به من قدرت ادامه دادن میدهد. آرزوی قلبی من این است که همانطور که همسرم در مسیر درمان و بازسازی قرار گرفته، دخترم هم تا پایان سال مسیر بهبود و درمانش را پیدا کند. من ایمان دارم دعای یک مادر و قدم گذاشتن در مسیر درست، بیجواب نمیماند. هر بار که وارد کنگره میشوم، با تمام وجود از خدا میخواهم حال خانه ما را خوب کند؛ حال همسرم، حال دخترم و حال دل خودم را. گاهی خسته میشوم، گاهی از شدت نگرانی اشک میریزم؛ اما دیگر مثل گذشته ناامید نمیشوم؛ چون کنگره به من یاد داده است که ناامیدی؛ یعنی متوقف شدن و من تصمیم گرفتهام ادامه دهم. یاد گرفتهام اگر آموزش، صبر و ایمان کنار هم قرار بگیرند، اتفاقهای بزرگی ممکن میشود.
امروز بیشتر از هر زمان دیگری باور دارم خداوند هیچ انسانی را بیپناه رها نمیکند. شاید مسیر ما سخت بوده باشد؛ اما همین سختیها باعث شد قدر آرامش، آگاهی و عشق را بهتر بفهمم. من هنوز در ابتدای راه یادگیری هستم و میدانم باید خیلی بیشتر روی خودم کار کنم. میخواهم مادری آگاهتر، همسفری آرامتر و انسانی قویتر باشم. میخواهم روزی دخترم آرامش مرا احساس کند و همسرم با افتخار از درمانش عبور کند و زندگیمان رنگ تازهای بگیرد. از صمیم قلب سپاسگزارم از کنگره۶۰ و تمام کسانی که چراغ این مسیر را روشن نگه داشتهاند؛ چون به من فهماندند حتی وقتی انسان فکر میکند همه چیز تمام شده، باز هم میشود از نو شروع کرد. امروز با تمام وجودم امیدوارم؛ امیدوار به روزهایی روشنتر، به خانهای آرامتر، به لبخند دخترم و به ادامه مسیری که خداوند پیش پای ما قرار داده است.
نویسنده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
74