English Version
This Site Is Available In English

تشنه آمدن به کنگره بودم

تشنه آمدن به کنگره بودم

خدا را شاکر و سپاسگزارم که مسیر مرا به کنگره باز کرد تا آموزش بگیرم.

این روزها، روزهای خوبی است. همه چیز بوی مهر و محبت می‌دهد؛ بوی ناب عشق، بوی زندگی و زنده شدن، باید آن را با قلبت حس کنی، باید اجازه بدهی عشق و بخشش در تمام ذهنت و در تمام احساست جریان داشته باشد. در واقع، اگر بخواهم این موضوع را باتوجه‌به زندگی خود و ارتباطی که با کنگره پیدا کردم بیان کنم، کنگره سر جای خودش بود؛ ولی ما از آن غافل بودیم.

من چند سال پیش، به‌خاطر شرایطی که در زندگی‌ام برایم پیش آمد، حالم خیلی بد بود و لحظه‌های زندگی‌ام را ثانیه به ثانیه می‌شمردم و در پس هر ثانیه، بیهودگی زندگی‌ام را ورق می‌زدم. نه‌تنها شب‌ها، بلکه روزهایم نیز تاریک شده بود. در آن روزها نه امیدی داشتم، نه دستی که دستان سرد و لرزانم را گرم کند و نه آغوشی که در پناهش آرام گیرم؛ همچون ساعت شنی بودم که نفس‌های آخرش را می‌کشد و منتظر است تا کسی پیدا شود و آن را برگرداند. در همان روزها بود که انگار از جانب خداوند معجزه‌ای در زندگی من اتفاق افتاد.

قبل از اینکه وارد کنگره شوم، از طریق دوست عزیزی با کنگره آشنا شدم و هر روز از سایت، برنامه‌های کنگره را دنبال می‌کردم و سی‌دی‌های آقای مهندس را گوش می‌کردم. خیلی دوست داشتم وارد کنگره شوم؛ ولی برای واردشدن به کنگره نیاز به مسافر داشتم. من برخلاف بیشتر همسفرها که به‌خاطر مسافرانشان وارد کنگره شدند، بیشتر خودم تشنه آمدن به کنگره بودم. تا اینکه بعد از یک سال اصرار، توانستم پدرم را راضی کنم که به‌خاطر من به کنگره بیاید و بالاخره معجزه اتفاق افتاد و من وارد کنگره شدم.

جلسه اولی که آمدم، دستور جلسه هفتگی وادی هشتم بود: «با حرکت، راه نمایان می‌شود». آن روز تصمیم گرفتم من هم حرکت کنم تا بتوانم در کنگره بمانم، خدمت کنم، حالم خوب شود و آموزش بگیرم.

امروز که این دل‌نوشته را می‌نویسم، حالم به‌قدری خوب است که توانایی بیانش را ندارم. کنگره نه‌تنها حال خوب را به من و خانواده‌ام داد، بلکه برکت را نیز به زندگی من آورد. من امروز این حال خوب را در رأس مدیون آقای مهندس و کنگره‌۶۰ هستم و پس از آن، راهنمای خوبم، خانم سمیه عزیز که راهنمای تازه‌واردین من نیز بودند و با صحبت‌های خوبشان مرا در کنگره ماندگار کردند. همچنین دوست خوبم که مرا با کنگره آشنا کرد و پدرم که به‌خاطر من به کنگره آمد.

در اینجا از همه این عزیزان ممنون و سپاسگزارم که باعث شدند این حال خوب را تجربه کنم.

نویسنده: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .