English Version
This Site Is Available In English

نفس سرکش

نفس سرکش

نحوه آشنایی من با سیگار هیچ‌گاه دلخواه و انتخابی نبود. پدرم مصرف‌کننده سیگار بود و من مسئول خرید سیگار برای او. بوی سیگار حس تنفر را در من زنده می‌کرد. حالا که به سال‌های گذشته فکر می‌کنم، اگر آن حس در من به وجود نمی‌آمد، شاید هرگز روزی برای خودم سیگار نمی‌خریدم. حتی همان حس تنفر باعث شد به چیزی که مطمئن بودم یک ضدارزش است، نیازمند شوم. چه احساس غریبی بود، روزهایی که مادرم می‌گفت: لباس‌هایت بوی سیگار می‌دهد، اما من با خود فکر می‌کردم که از سیگار و سیگاری‌ها متنفرم یا آن روزی که از شدت غم به برادرم گفتم: سیگار داری؟ یک نخ هم به من می‌دهی؟ غم بود یا سرشکستگی، تشخیصش برایم ممکن نبود؛ اما هر چه بود، صورت برادرم درهم رفت و شاید با خود فکر می‌کرد که آیا او راه را اشتباه رفته است؟

سال‌ها گذشت و بعدها در کنگره۶۰ متوجه شدم صندلی گوشه سالن شعبه در لژیون ویلیام خالی شده است با شور و اشتیاق به سمت آن صندلی رفتم؛ اما نفس سرکش به من اجازه نداد روی آن صندلی که جای واقعی من بود، دوام بیاورم. چقدر سخت است درباره شکست‌ها صحبت کردن، آن هم زمانی‌که نسبت به آن‌ها آگاهی داری. امروز من حدیث یک مسافر نیکوتین هستم؛ مسافری که شاید بزرگترین خواسته‌اش رها شدن از بند نیکوتین باشد با این حال هرگز فراموش نمی‌کنم که وعده خداوند این است: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.

نویسنده: مسافر نیکوتین همسفر حدیث رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون ویلیام)
رابط‌ خبری: مسافر نیکوتین راهنما همسفر زهرا (لژیون ویلیام)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر هدی (لژیون پانزدهم)
همسفران نمایندگی ایمان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .