English Version
This Site Is Available In English

عزیزان، این را بدانید که پرونده اعتیاد با درمان سیگار بسته می‌شود.

عزیزان، این را بدانید که پرونده اعتیاد با درمان سیگار بسته می‌شود.

سومین جلسه از دوره چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمال‌الملک به استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر امیرحسین با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ)» در روز چهارشنبه 13 خردادماه 1405 راس ساعت 17:00شروع به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، سعید هستم، یک مسافر.دستور جلسه امروز دخانیات، سیگار، قلیان، ویپ، پیپ و ناس است. این دستور جلسه به ما می‌گوید که فقط سیگار نیست که آنتی‌ایکس محسوب می‌شود.عزیزانی هستند که شاید سیگار نکشند، اما باید به فکر درمان خودشان باشند.
چند روز پیش یکی از راهنمایان محترم، یکی از رهجوها را برای مرزبانی انضباطی سیگار پیش من فرستاد. با من صحبت می‌کرد و می‌گفت به خاطر یک‌سری مشکلاتی که برایم پیش آمده، نمی‌توانم سیگار را کنار بگذارم. به او گفتم: مگر سیگار مشکلات تو را حل می‌کند؟ مگر غیر از این است که سیگار یک مشکل دیگر به مشکلاتت اضافه می‌کند؟من خودم ۲۵ سال سیگار و مواد مصرف کردم و جز اینکه مشکل روی مشکل بیاید، چیزی برایم نداشت.
دو ماه قبل از اینکه به کنگره بیایم، یک جا نشسته بودم و با خودم فکر کردم. به این نتیجه رسیدم که تمام مشکلات من از سیگار است. به خودم گفتم دیگر سیگار نمی‌کشم. حتی به خودم گفتم: «تو غیرت نداری؟ حق زن و بچه‌ات را دود می‌کنی، بس است دیگر.»آخرین نخ سیگارم را کشیدم، اما سه ساعت بعد وقت سیگارم رسید. هر کاری کردم نتوانستم مقاومت کنم و دوباره سیگار کشیدم. چرا؟ چون راهش را بلد نبودم.

وقتی به کنگره آمدم، هفت ماه سفر اول بودم. خیلی سخت قبول کردم که وارد لژیون سیگار شوم. فکر می‌کردم قسمتی از وجودم دارد کنده می‌شود. همیشه در دعای کنگره دعا می‌کردم و این خواسته را داشتم.بالاخره وارد لژیون سیگار شدم و توانستم درمان شوم.در پیام سفر دوم می‌گوید: «هم سخت است و هم سهل است.» وقتی وارد لژیون سیگار شدم، معنای این جمله را فهمیدم.قبل از اینکه به کنگره بیایم، اعتقاد داشتم باید یک اتفاق خوب بیفتد تا حالم خوب شود. اما جایی شنیدم که باید حال و حس تو خوب باشد تا اتفاق‌های خوب بیفتد.در کنگره فهمیدم که حس چقدر مهم است. من می‌خواستم حسم خوب شود، اما نمی‌شد. چرا؟ چون در سفر اول هنوز مصرف‌کننده سیگار و مواد بودم و طبیعی بود که حس من خراب باشد.باید درمان می‌شدم تا حسم خوب شود.

وقتی حس انسان منفی باشد، تیر را به سمت راست پرتاب می‌کند، اما تیرش به سمت چپ می‌رود. من این موضوع را کاملاً حس کردم. با خودم می‌گفتم چطور ممکن است؟ من به سمت راست نشانه می‌روم، دیگران هم به سمت راست نشانه می‌روند، پس چرا تیر من به سمت چپ می‌رود؟قانون می‌گوید نباید این‌طور باشد، اما دلیلش این بود که حس من آلوده بود.عزیزان، این را بدانید که پرونده اعتیاد با درمان سیگار بسته می‌شود.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .