چهارمین جلسه از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی صفادشت با استادی مسافر بهروز، نگهبانی مسافر روان بخش و دبیری موقت مسافر علی با دستور: « دخانیات(سیگار،قلیان،ناس،پیپ،ویپ)» روز چهارشنبه۱3خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان بهروز هستم یک مسافر.
از راهنمای عزیزم، آقا جلال، گروه مرزبانی و نگهبان جلسه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا آموزش بگیرم و خدمت کنم.
به نظر من، یکی از مهمترین دستور جلساتی که میتواند در کنگره مطرح باشد، موضوع سیگار و دخانیات است. همه ما از کودکی تا امروز بارها شنیدهایم که سیگار بد است، ضرر دارد و برای بدن مضر است. خیلی از ما هم از آسیبها و خطراتش آگاه هستیم، اما برای من همیشه یک سؤال جدی وجود داشت:چرا اصلاً نباید سیگار بکشم؟
تا زمانی که وارد کنگره شدم، به لطف خدا و با کمک آموزشهای مهندس، متوجه شدم که دقیقاً همان بلایی که مواد مخدر بر سر بدن و سیستم ما میآورد، سیگار هم همان نقش را ایفا میکند؛ یعنی همان عملیات جایگزینی را انجام میدهد و همان مسیر تخریب را در بدن به وجود میآورد. از آن زمان فهمیدم که درمان سیگار هم راهکار دارد، اما عمل کردن به آن واقعاً نیاز به خواست و تلاش جدی دارد.
به نظر من، رهایی از سیگار به دو چیز اصلی بستگی دارد:اول اینکه از ته دل بخواهی.اگر واقعاً خواست ترک یا رهایی سیگار را نداشته باشیم، نمیتوانیم رها شویم.دوم اینکه بتوانیم با سختیهای مسیر کنار بیاییم و از گذرگاه سخت عبور کنیم.
جناب مهندس راهکارهایی ارائه داده، مثل استفاده از آدامس نیکو لایف و بعضی روشهای دیگر، اما من خودم تجربه کردم که در کنار اینها، باید از نظر ذهنی هم مقاومت کرد. مثلاً در ماه اول و در دوران سازگاری، خیلی از بازیهای فکری و وسوسهها وجود دارد که باید بتوانیم از آنها عبور کنیم. اگر از این گذرگاه سخت عبور نکنیم، قطعاً به رهایی نمیرسیم.
به همین دلیل، اولین سؤالی که هر کس باید از خودش بپرسد این است که:آیا من واقعاً خواست رهایی دارم، یا فقط به خاطر خانواده، حرف مردم، یا برای خدمت کردن آمدهام؟چون اگر خواست واقعی نباشد، این مسیر ماندگار نمیشود و به رهایی ختم نمیگردد.
یک نکته مهم دیگر هم این است که در درمان مواد، نباید پلهای پشت سر را نیمهکاره نگه داشت. به نظر من، یکی از عمیقترین و طولانیترین پلهایی که من را به مواد مخدر وصل میکرد، همین دخانیات و سیگار بود. اگر بخواهم رهایی واقعی و بدون برگشت داشته باشم، باید این پل را هم خراب کنم. البته منظورم این نیست که افکار یا مسیر کسی را خراب کنیم؛ منظور این است که وابستگیهای پنهان هم باید درمان شوند.
شاید کسی بگوید من فعلاً مواد مصرف نمیکنم و فقط سیگار میکشم، اما همین سیگار میتواند او را در همان مسیر نگه دارد. چون وقتی در جمعی قرار میگیری که سیگار میکشند، دوباره همان حسها، همان فکرها و همان حالها در ذهن زنده میشود. حتی دیدن آن فضاها و قرار گرفتن در آن جمعها میتواند ناخودآگاه انسان را دوباره به سمت مصرف مواد بکشاند. شاید برای درصد کمی اینطور نباشد، اما به نظر من، سیگار هم باید درمان شود تا رهایی کامل به دست بیاید.
من خودم وقتی وارد کنگره شدم، روی پنج و نیم سیسی بودم. خیلیها میگفتند:«تو که روزی شانزده و نیم سیسی شربت مصرف میکنی، برو فعلاً سیگارت را بکش، بعداً به شربتت میرسی.»اما چون خواست واقعی داشتم، مسیر را ادامه دادم. چهلوپنج روز مسافر بودم و بعد وارد لژیون آقای ستاری شدم. حتی یکبار هم دفترچهام قرمز نشد. در نهایت، دقیقاً بعد از ده ماه و بیست و پنج روز رهایی مواد و سیگار را همزمان گرفتم.الان واقعاً دارم از این رهایی لذت میبرم.
قبلاً هم گفتهام و باز هم میگویم که لذتی که من از رهایی سیگار میبرم، برایم حتی از رهایی مواد هم بیشتر است. البته از رهایی مواد هم لذت بردم، اما حس آزادی از سیگار برای من چیز دیگری است.بعد از اینکه این دوره را میگذرانی و رها میشوی، تازه متوجه میشوی که چه بلایی سالها سر خودت و اطرافیانت آوردهای.یادم هست صبحها هنوز از خواب بیدار نشده، اولین کاری که میکردم روشن کردن سیگار بود. خانمم میگفت:«خفهمون کردی!»من هم جواب میدادم:«بابا سیگار وینیستونه، بوش که عالیه، فلان…»اما الان که نگاه میکنم، وقتی در ماشین مینشینم یا مشتری وارد مغازه میشود و بوی سیگار را حس میکنم، تازه میفهمم که آن زمان چه خسارتی به خانوادهام میزدم.
ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.
لژیون تغذیه سالم ولژیون ویلیام به راهنمایی راهنمای تازه واردین مسافر علی رضا و مسافر محسن در شعبه برگزار گردید .
.jpg)
.jpg)
تایپ: مسافر میثم خدمتگذار سایت
ویراستاری و ارسال: مسافرحسن خدمتگذار سایت
عکس: مرزبان خبری مسافر بهمن
مسافران نمایندگی صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
57