امروز افتخار داریم از طرف گروه سایت پارک شهدای شهرداری در خدمت راهنمای محترم (مسافر هادی) باشیم و با ایشان به گفتگو بپردازیم. در ابتدا از طرف گروه سایت، از ایشان بابت فرصتی که در اختیار ما قرار دادند بسیار سپاسگزاریم.
《معرفی به رسم کنگره》
سلام دوستان، هادی هستم، مسافر.
آنتیایکس مصرفی: انواع مواد مخدر
مدت سفر: ۱۰ ماه و ۲۳ روز
روش درمان: D.S.T
داروی درمان: OT
راهنما: آقای مجید اعتباریان
رهایی: ۱۱ سال و ۶ ماه
رهایی نیکوتین: ۱۱ سال
راهنمای نیکوتین: آقای مجید اعتباریان
ورزش: والیبال
《نظر در مورد دستور جلسه هفتگی》
هر کسی در کنگره ۶۰ سفر میکند، زمانی میتوانیم ادعا کنیم ـ چه راهنما چه سیستم ـ که از چرخه اعتیاد خارج شده که بتواند سفر نیکوتین یا عدم مصرف سیگار را انجام بدهد. این سفر خیلی مهم است.
اگر مسافری نتواند سفر سیگار را انجام بدهد، در واقع میشود گفت کار آنچنانی انجام نداده است؛ فقط چرخه مصرف موادش را عقب انداخته است و آن شخص سلامتی از نظر فیزیولوژی و روانی را هیچوقت بهدست نیاورده و امکان اینکه به مصرف مواد برگشت کند بسیار بالاست. تجربهای که من داشتم این است که اصولاً برگشت میکنند.
دستور جلسه از این نظر مهم است که کنگره ۶۰ بهعنوان یک ساختار، روی نیروهایش و نیروهایی که پرورش میدهد حساب میکند؛ چون بابت آنها هزینه میکند. ما میدانیم کنگره ۶۰ رایگان خدمات میدهد، ولی اینگونه نیست که این هزینهها جایی حساب نشود و به حساب نیاید. وقتی نیروهایی که خدمت میکنند و همه هزینههایی که برای یک رهجو انجام میشود را حساب میکنیم، واقعاً هزینه سنگینی است که کنگره ۶۰ یکسری از نیروهایش را بهواسطه مصرف سیگار از دست بدهد.
برای همین سیگار برای کنگره ۶۰ مهم است. ما سعی میکنیم در این دستور جلسات، این اطلاعات و آگاهی را لااقل به سفر اولیها یا سفر دومیهایی که بههرحال همچنان موفق نشدند درمان سیگار را انجام دهند، در قالب مشارکتها یا مواردی که در سایت گذاشته میشود اطلاعرسانی کنیم تا بازدهی و راندمان بالا بیاید.
《نظر در مورد پارک و ورزش بر روند درمان》
دکتر امین در یک سیدی میگویند انسان وقتی تخریب را میبیند تازه میفهمد و متوجه میشود و وقتی متوجه شد، تاریکی و تخریب شخص او را به فکر میاندازد که میخواهد درست کند. این مورد واقعاً در مورد خود من اینگونه بود.
من بهجرأت میتوانم بگویم زمانی سه سال سفر بودم و از شعبه دور شده بودم، ولی بهجرأت میگویم جمعهها در پارک حضور داشتم. من تخریب خودم را آنجا متوجه شدم و وقتی به من گفتند یک رشته ورزشی انتخاب کن، وارد ورزش که شدم دیدم واقعاً از نظر فیزیولوژی پیر شدهام. سه الی چهار دقیقه میدویدم، کمبود اکسیژن، خرابی ریهها و شل شدن عضلات را احساس میکردم و این نقطه تفکر در من ایجاد شد که: «تو داری خودت را پیر میکنی.»
پارک محیط بازتری است و از نظر دیسیپلین و رسمی بودن جلسات، فضای متفاوتی دارد. وقتی یک رهجو با راهنما در محیط پارک برخورد میکند، آموزشها کمی بازتر و فضا صمیمیتر و خودمانیتر است. بهخاطر همین مسئله، رهجو با راهنما راحتتر است.
بهنظر من رهجوهایی که پارک میآیند، هرقدر هم سفرشان بد باشد، قطعاً یک روزی میتوانند بهواسطه انرژی که اینجا میگیرند درمان شوند و تفاوتهایی را حس کنند. اولین جرقهای که شاید در ذهن یک مصرفکننده که مثلاً ۲۰ سال درگیر بوده زده شود، وقتی است که برای اولین بار لباس ورزشی میپوشد و این حس درونش ایجاد میشود که «تو هم میتوانی ورزش کنی.» این حس میتواند سطح انرژی رهجو را تغییر دهد و انگیزه درونش ایجاد کند.
《خاطره از دوران حضور در کنگره ۶۰》
یادم است سفر اول بودم و تقریباً آن روزها اینگونه بود که باید شش ماه از سفر مواد میگذشت تا وارد لژیون ویلیام وایت شویم. رسم است وقتی سفر رهجو خوب است، راهنما رهجو را با خودش به تهران میبرد.
من پنج ماه سفر بودم و با آقا مجید رفته بودیم تهران تا راهنما رهایی یکی از هملژیونیها را بگیرد. در برگشت، در ماشین نشسته بودیم. ناهار را که خوردیم و OT را که خوردم، پاکت سیگار را گذاشتم روی داشبورد و پشت سر هم سیگار میکشیدم.
آقا مجید شروع کرد سیدیهای مربوط به سیگار را که در کیف داشت پخش کردن. من متوجه نبودم و مرتب آقا مجید در رابطه با سیگار و جایگزینی حرف میزد و من سیگار روشن میکردم. تا اصفهان سیگار میکشیدم و آقا مجید مرتب از مضرات سیگار میگفت و من هم گوش میکردم و سیگار بعدی را روشن میکردم.
تا اینکه آقا مجید دید انگار من متوجه نیستم. جلسه بعد گفت: «باید سفر سیگار کنی و اگر میخواهی در لژیون من بمانی باید سفر سیگار انجام بدهی.» یادم است آن روزها روزهای زوج بود و دوشنبهها لژیون سیگار برگزار میشد. گفت: «دوشنبه باید بیایی، اگر نه باید تعیین تکلیف کنی.»
و من را مجبور کرد که به لژیون سیگار بروم و همان اجبار باعث شد امروز حدود ۱۱ سال است که از دام مصرف سیگار رها هستم.
《پیامی به سفر اولیها》
پیام من به سفر اولیها این است که دروازه ورود به اعتیاد، مصرف دخانیات است. ما از این در وارد جهان اعتیاد شدیم و از این در هم باید خارج شویم و این در باید بسته شود؛ در غیر این صورت روند اعتیاد بهعنوان یک بیماری همیشه باز است.
همیشه یک نکتهای در ذهن من هست: وقتی برای رهایی ایکس به تهران میرویم، آقای مهندس دژاکام نشستهاند و امضا میکنند و تبریک میگویند و گل میدهند؛ ولی برای رهایی سیگار یک احترام ویژهای قائل هستند. از جا بلند میشوند، نشان را میدهند و رهجو و راهنما را بغل میکنند. خود این قضیه نشاندهنده این است که این سفر چقدر مهم است و این پیام را دارد که ما بدانیم سفر سیگار چقدر اهمیت دارد.
در لژیونهایی که راهنما لژیون سیگار ندارد، اهمیت درمان سیگار را حتماً به رهجوهای سفر اولی تأکید کنند.
《کلام آخر》
بسیار خوشحالم. زندگی من به دو بخش تقسیم میشود: زندگی قبل از کنگره ۶۰ و زندگی پس از ورود به کنگره ۶۰. این دو جهان برای کسی که در کنگره ۶۰ حضور دارد کاملاً قابل درک است.
به هیچ قیمتی حاضر نیستم این جهان را با هیچ عدد و رقمی جابهجا کنم و تمام تلاشم را میکنم که جزئی از ساختار کنگره ۶۰ بمانم
تایپیست : مسافر مرتضی
مصاحبه کننده : مسافر محمد
ارسال مطلب : مسافر امیرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
37