ماجرا از جایی شروع شد که اولین پوک را به قلیان زدم و با سرفههای وحشتناک مواجه شدم. در آن لحظه تنها فکری که در ذهن داشتم این بود که، من باید موفق شوم. باید بدون سرفه، سرگیجه و سردرد این کار را انجام میدادم. نباید شکست میخوردم. در واقع معیار موفقیت من این بود که بدنم را وادار به تحمل کردن کنم، نه اینکه متوجه باشم چه آسیبی به او وارد میکنم.
بعد از چندین بار مصرف بالاخره بدون سرفه، سردرد و سرگیجه قلیان میکشیدم. خوشحال بودم و در خیال باطل خودم احساس میکردم پله موفقیت را بالا رفتهام. دیگر در دورهمیها کسی نمیگفت: تو که نمیتوانی قلیان نکشی! با خیال راحت و با اعتمادبهنفس قلیان مصرف میکردم و کمکم برایم شد سرگرمی. بدنم به نیکوتین عادت کرده بود و سالها این داستان ادامه داشت. تا زمانیکه به واسطه مسافرم به کنگره قدم گذاشتم و مسیر تازهای پیش رویم قرار گرفت.
به کنگره میآمدم و از لژیون ویلیام و درمان دخانیات (سیگار، قلیان، پیپ، ویپ و ناس) آگاه شدم؛ اما هنوز قلیان مصرفم میکردم. هرگاه از کنار لژیون ویلیام عبور میکردم، به چهره راهنما و تکتک بچههای ویلیام نگاه میکردم و در من نقطه تفکر به وجود میآمد: ملیحه، چرا تو نمیخواهی این عادت بد را کنار بگذاری؟! ولی آن لحظه زودگذر بود و بعداً به کلی فراموش میکردم. من به کار خودم ادامه میدادم و زمان میگذشت.
دو سال گذشت و من در کنگره رفتوآمد میکردم تا زمانیکه راهنمایم از مصرف من باخبر شدند. با راهنماییهای ایشان، آن نقطه تفکر درون من جدیتر شد؛ آنقدر جدی که دیگر نمیشد نادیده بگیرم. به من نشان داد که بر سر یک دوراهی ایستادهام؛ ملیحه، یا باید جسمت را انتخاب کنی یا عادتهای بدت را. همانجا بود که متوجه شدم این انتخاب، فقط یک تصمیم ساده نیست؛ بلکه تغییر مسیر زندگیم است.
آنجا بود که با آگاهی کامل و خواسته قوی به لژیون ویلیام رفتم و سفرم را شروع کردم. از اینکه در تکاپوی سلامتی جسمم بودم، خوشحال و سرمست بودم. تازه متوجه شدم چه ضررهایی تاکنون به ریه، قلب و رگهایم رساندهام. دریافتم که خودم را دوست نداشته و برای جسمم ارزش قائل نبودهام، جسمی که خداوند سالم به من هدیه داده بود، با دود قلیان و سیگار آلوده کرده بودم. گویی تکتک سلولهایم به حرف آمده بودند و میگفتند: «تو با ما چه میکنی؟»
تنگی نفس به سراغم آمده بود و اکسیژن کم میآوردم. در طبیعت، به جای لذت بردن از درختان، رودخانه و صدای پرندگان، در تکاپوی درست کردن قلیان بودم. چه روزهای خوبی را از دست دادم؛ اما با این حال خوشحالم که بالاخره متوجه شدم جسم من رو به نابودی است. خداوند این جسم را در اختیار من گذاشته تا بهدرستی از آن استفاده کنم. امروز سرمستم از اینکه این هیولای ویرانگر را از زندگی خودم بیرون رانده و دوباره به سمت حال خوب برگشتهام.
به تمام عزیزان و دوستانی که مصرفکننده نیکوتین هستند، این سفر را توصیه میکنم. تا زمانیکه خودت را دوست نداشته باشی، نمیتوانی دیگران را نیز دوست داشته باشید. مصرف دخانیات، برای من ریشه در دوست نداشتن خودم داشت؛ پس بیایید خودمان را در آغوش بگیریم، نوازش کنیم و از خودمان خوب مراقبت کنیم. به امید روزی که مصرفکنندگان دخانیات در کنگره به این نقطه تفکر برسند و مصرف را درمان کنند تا به سلامتی و حال خوش برسند.
چرا که دخانیات در صور آشکار، باعث از بین رفتن سلامتی جسم میشود و در صور پنهان میتواند خشم، ترس و گرههای بسیاری را ایجاد کند. بیایید به سادگی از کنار مصرف دخانیات عبور نکنیم و آن را کوچک نشماریم. به خاطر این عمل عظیم، خداوند بزرگم را شاکرم. از آقای مهندس که این بستر آموزشی را فراهم نمودند تشکر میکنم و از راهنمای خوبم، همسفر مهری، بابت آموزشها و محبتهایشان بسیار سپاسگزارم.
نویسنده: مسافر ویلیام همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون ویلیام)
رابط خبری: مسافر ویلیام همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون ویلیام)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
119