جلسه دوم از دوره ششم جلسات لژیون سردار کنگره ۶۰ همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد به استادی دنور همسفر مرضیه، نگهبانی دنور همسفر افسانه و دبیری همسفر نیره، با دستور جلسه «دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ و ویپ)» روز دوشنبه ۱۱ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه دخانیات است؛ یعنی ۱۶ سال زندگی بنده. همانطوری که همه میدانیم و آقای مهندس کاملاً آموزش دادند که سیستم X از دو طریق آسیب میبیند:
از طریق باسیم
به روش بیسیم
باسیم، استفاده از هرگونه مواد مخدر و موادی است که جسم را از حالت طبیعی خارج کند. بیسیم؛ یعنی کارهای ضد ارزشی و افکار منفی که باعث میشود روان ما از تعادل خارج شود. همه ما به دلیل زندگی کنار یک فرد مصرفکننده و کارهای ضد ارزشی که از روی جهل و ناآگاهی، انجام دادهایم و به روان و سیستم X خود آسیب زدهایم. من از همه شما چند پله ناآگاهتر بودم؛چون علاوه بر اینکه از طریق بیسیم به سیستم X خود ضربه زده بودم، از طریق استعمال دخانیات؛ یعنی باسیم هم به خودم آسیب زدم.
نیکوتین مادهای است که در گیاهی به اسم تنباکو یافت میشود و شبیه آن در بدن ما نیکوتین آمینه یا آدنین دینوکلئوتید نام دارد. این ماده، انرژیای را که در نیروگاههای سلولی ساخته میشود، آزاد میکند تا در کل بدن مصرف شود. در قدیم؛ وقتی چپق میکشیدند ریههای سالمتری داشتند؛ چون فقط نیکوتین تنها مصرف میکردند. اما امروزه مواد شیمیایی مانند انواع سیگارها، تنباکوهای میوهای، سالت و جویس وارد بازار شده است. علاوه بر حجم عظیم نیکوتینی که وارد بدن میکنیم، مواد سمی مانند سرب، آهک و قطران وارد مجاری تنفسی میشوند که با گذشت زمان در آنجا رسوب میکنند و در دراز مدت باعث مرگ میشوند.
بدن همه ما انسانها از میلیاردها سلول تشکیل شده است که هر کدام به فعالیت خاصی مشغول هستند. برای انجام این فعالیتها به سوخت احتیاج دارند که از طریق خون در رگها و مویرگها تأمین میشود. حال اگر ویروس یا باکتری وارد بدن شود، خون آلوده شده و باعث معیوب شدن سلولهای بدن میشود که توسط آنزیمها هم ویروس و هم سلول معیوب از بین میروند و بدن سلول جدیدی جایگزین میکند؛ اما سلولهای مغز به راحتی قابل جایگزینی نیستند.
مغز از دو دسته سلول تشکیل شده است:
نورونها
گلیان
نورونها سلولهایی هستند که پیامهای عصبی را در بدن پخش و گلیانها مواد سوختی نورونها را تهیه میکنند. حفاظت از مغز به این صورت است که دور مغز را مویرگها پوشاندهاند و بافتی را به وجود میآورند که هیچ مادهای نتواند بدون صرف انرژی وارد آن شود. حتی اگر بخواهیم مواد غذایی به مغز برسانیم؛ باید انرژی مصرف کنیم. اما اگر سولوها بسیار ریز مثل اکسیژن باشند و یا قابلیت حل شدن در چربی را داشته باشند مثل نیکوتین یا قرصهای روانگردان، میتوانند از سدخونی مغز عبور کرده و عملکرد مغز را مختل کنند. مطالب علمی زیادی هنوز هست که میتوانید به سیدیهای نیکوتین، تخریب و سدخونی مغز از آقای مهندس مراجعه کنید.
من از ۱۳ سالگی با یکی دو تا دود قلیان، یواشکی شروع کردم. هرچه جلوتر رفتم، بیشتر در اعماق تاریکی فرو میرفتم. از یکی دو تا دود رسیدم به روزی دو پاکت سیگار. چه چیزی باعث شد من در این مسیر وارد شوم؟ شاید جهل و ناآگاهی من و پدر و مادرم نسبت به همدیگر. من فکر میکردم توسط آنها درک نمیشوم و خلأ عاطفی دارم و این خلأ را با انتخاب دوستان اشتباه پر کردم. این اشخاص این باور را به من آموزش دادند که استعمال دخانیات و کشیدن قلیان یک ارزش است و به من اعتماد به نفس میدهد.
آن روزها من یواشکی قلیان میکشیدم و هیجان خاصی داشتم. به همین دلیل باعث میشد که بدنم به صورت خودکار آدرنالین ترشح کند و من لذت ببرم؛ اما بعد از مدتی، قلیان به من لذت نمیداد چون شرایط عادی شده بود و بدنم دیگر آدرنالین ترشح نمیکرد؛ به دنبال لذت جدید بودم و در مسیر استعمال سیگار افتادم و از کشیدن روزی یک نخ سیگار به روزی دو پاکت رسیدم. این سیگار کشیدن از آب و غذا برای من واجبتر بود. صبح وقتی چشم باز میکردم، قبل از هوشیاری، اول سیگار میکشیدم. خیلی پرخاشگر بودم، شبها خواب پیوسته نداشتم، تنگی نفس داشتم و اگر سرما میخوردم، نزدیک به یک ماه ریههای من درگیر بود.
در این ۱۶ سال، به دلایل عاطفی یا اقتصادی چند دفعه سعی کردم ترک کنم؛ ولی در نهایت دو هفته بیشتر دوام نمیآوردم و باز بر میگشتم. تا اینکه مسیر کنگره برای من باز شد. به لطف خداوند فرم تازهواردین را پر کردم. به قسمت دخانیات که رسیدم، راهنمای تازهواردین به من گفتند: ناراحت نباش، کسی متوجه نمیشود. آرام و پنهانی شما در اینجا درمان میشوید. گفتم؛ برای من مهم نیست کسی بفهمد که من سیگار میکشم. ولی اگر حرف از درمان باشد دیگر به کنگره نمیآیم چون سیگارم را دوست دارم.
وقتی وارد لژیون شدم، اولین دستور جلسه دخانیات بود. راهنمای عزیزم گفتند: سیدی سیگار و جایگزینی را بنویسم. درحین نوشتن، تنافص خاصی تجربه میکردم؛ زیرا یک پک به سیگار میزدم و از آن طرف ضررهای سیگار را مینوشتم!. ماجرا تازه شروع شد. وقتی وارد جلسه شدم، همه حرفها برایم سنگین بود. حس میکردم حقیقت است؛ ولی نمیخواستم باور کنم؛ چون ترس از دست دادن را داشتم. آرام و قرار نداشتم؛ بیرون از جلسه سیگار میکشیدم و وقتی وارد سالن میشدم، به هر سختی بود تحمل میکردم تا اینکه به قسمت جذاب اعلام سفر رسیدم. خانم فاطمه اعلام سفر نیکوتین کردند. در آنجا فهمیدم تنها نیستم. از ایشان مشورت گرفتم و بعد از گذشت سه ماه وارد لژیون مجازی ویلیام شدم.
مسیری که ۱۶ سال رفته بودم، طی ۹ ماه است که در حال برگشتن از آن هستم؛ حالا دیگر خبری از بوی بد دهان، لباس و تیرگی زیر چشم و لبهایم نیست. کمترعصبانی میشوم، ریههایم خسخس نمیکند و در کل به آرامش رسیدهام. این سلامتی را مدیون آقای مهندس، متد DST و آدامس نیکوتین هستم. همانطور که ایشان به ما یاد دادند، قدردانی باید هم با عمل باشد و هم با گفتار. تصمیم گرفتم در لژیون سردار دنور شوم تا یک کمک کوچک به همسفران گرفتار کرده باشم تا درمان شوند و به حال خوب برسند.
من قبلاً که در جهل و ناآگاهی بودم، به کشیدن سیگار افتخار میکردم؛ اما حالا درمان شدهام و هنوز آن روزهای سیگاری بودنم را دوست دارم. اگر این مسیر را نرفته بودم، امروز تکامل پیدا نمیکردم و هدفمند نمیشدم. انسان باید به اشتباهاتش به چشم تجربه نگاه کند، نه تحقیر؛ زیرا اگر تاریکی نبود، ما هیچوقت نور را نمیفهمیدیم.



تایپیست: همسفر جمیله رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون سوم)
عکس و ارسال: همسفر فاطمه.خ رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد
- تعداد بازدید از این مطلب :
129