پنجمین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمالالملک به استادی مسافر ناصر، نگهبانی مسافر پویا و دبیری مسافر علی اصغر با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من» در روز دوشنبه 04 خرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 شروع به کار کرد.

سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که به هر حال بستری فراهم شد تا بتوانم بیایم. مدتها بود دوست داشتم به نمایندگی کمالالملک بیایم. به هر حال امکانش فراهم شد و آقای پویا عزیز لطف کرد و از من درخواست کرد و من هم پذیرفتم.
بعد از مدتها به دلیل شرایط موجود و تعطیلی کنگره، وقتی جلسات دوباره شروع شد، انگار خون تازهای در رگهایم جاری شد. به هر حال خیلی خوشحالم بابت این موضوع. خدا را شکر و سپاسگزارم.
از راهنمای عزیزم آقای لطفی و دیدهبان محترم صمیمانه تشکر میکنم که اجازه خدمت را به من دادند تا بتوانم از نتیجه آن در زندگیام استفاده کنم.
اما در مورد دستور جلسه، وادی سوم: باید دانست که هیچ موجودی به اندازهی خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.
من نمیخواهم تکرار مکررات کنم، میخواهم مقداری از حس خودم بگویم که از این وادی نشأت گرفته است. فرقی نمیکند کنگرهای باشیم یا نباشیم، مصرفکننده باشیم یا نباشیم؛ موضوع این است که وقتی قائل هستیم هیچ برگی بدون اذن و ارادهی خداوند به زمین نمیافتد (که همه قبول داریم، خدا را شکر)، پس...
من ناصر، وقتی در شرایطی قرار گرفتم و با مشکل اعتیاد و مشکلات ناشی از آن مواجه شدم — چه مشکلات مالی، چه خانوادگی — چون مصرف مواد مخدر دامنهی گستردهای دارد، باید بپذیرم که اینها برای خود من است.
میگویند فلانی تمام داراییاش را پای وافور گذاشت، مواد خرید و کشید، تریاک خرید و کشید... منظور این است که تصمیمگیریها و نوع تفکرش به عنوان یک مصرفکننده بوده. مثل کسی که چشمبند روی چشمانش بسته و میخواهد از این سالن بیرون برود. او دیگر نمیتواند مثل زمانی که با چشم باز وارد شده، بیرون برود.
من باید بپذیرم که در اعتیاد و مشکلات دیگر هم، مقصر اصلی خودم هستم. اگر بگردم دنبال باعث و بانی — رفیق بد بوده، پدرم محبت نکرده، خانوادهام اینجوری بوده — این دلایل فقط من را از موضوع اصلی دور میکند و انرژی زیادی از من میگیرد.
فکر کردن به این موضوعات انرژی از آدم میگیرد. ما در جزوهی جهانبینی داریم که انرژی در درون معادل پول است. پس نباید این انرژی را صرف موضوعاتی کنم که به درد نمیخورد.
موضوع اصلی در این وادی «پذیرش» است. وقتی بپذیری، ۵۰ درصد قضیه حل شده. بپذیریم که باعث همه مشکلات خودم هستم؛ ۵۰ درصد راه رفتهایم، وگرنه راه را اشتباه میرویم.
در این وادی، تکلیفم را با خودم حل میکنم: پذیرش مشکلاتی که برای خودم به وجود آوردهام. همهی اینها در ذهن اتفاق میافتد. عین حکایت سیدی نوشتن است. باعث میشود دامنهی زیادی از ذهنم را در اختیار داشته باشم و نگذارم کسی دیگر وارد آن شود. چون اگر خودت به ذهنت ساختار فکری و برنامه ندهی، یکی دیگر به تو برنامه میدهد.
انسان بیشترین مکالمه را با خودش دارد. در همه موضوعات، آدم اول با خودش مشورت میکند و در واقع زمانی موفق میشود که این پذیرش صورت بگیرد. آن موقع متوجه میشود به حرف کدام مشاور گوش بدهد.

وقتی پذیرفتی، در جهت حل آن تلاش میکنیم. هستی بر این قانون بنا شده که هیچ برگی بدون اراده و اذن خداوند بر زمین نیفتد. گاهی مسائل و مشکلاتی سر راهم قرار میگیرد تا دورهی تکاملم را طی کنم و یاد بگیرم. خداوند هم دام میدهد و هم کلید حل آن را.
اگر هر مسئله و مانعی را که خداوند جلوی راهم میگذارد به عنوان یک نعمت ببینم، قضیه خیلی خوب میشود. انگار داخل یک ماشین لیموزین نشستی، باد به صورتت میخورد و لذت میبری. فقط کافی است فرمانبردار باشم.
در اینجا راهنماها با تمام توان، دانش و تلاشی که میکنند، دست ما را میگیرند و از این مسائل عبورمان میدهند. شاید خیلی از مشکلاتم هم در پی همین اعتیاد به وجود آمده باشد.
وقتی پذیرفتم و در جهت حل آن تلاش کردم، فقط تلاش کردن کافی نیست. مثل این است که بخواهم رانندگی یاد بگیرم؛ باید مربی بیاید و فوت و فن کار را به من یاد بدهد. در درمان اعتیاد هم باید گوش به فرمان راهنما باشی. همان نکتهای که در وادی اول اشاره میکند: اگر راهنما گفت ماست سیاه است، سیاه است. اگر گفت به چپ بپیچ، باید بپیچید. نگویید از دید من دیوار است!
امیدوارم من ناصر بتوانم همیشه این پذیرش را داشته باشم، گوش به فرمان کسانی باشم که خداوند به عنوان نعمت سر راهم قرار داده و بتوانم از این نعمت برخوردار شوم تا از زندگی بهتر بهره ببرم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
42