English Version
This Site Is Available In English

وسوسه مهمان ناخوانده‌ای است

وسوسه مهمان ناخوانده‌ای است

مشتاق شنیدن تجربه سفری هستیم که از خواسته‌های نامعقول نفس عبور کرد، نقاب‌هایی که فرو ریخت و آتشی که در کوره خدمت، خاکستر شد تا از آن، دانایی و شناخت جوانه بزند. می‌خواهیم بدانیم چگونه علم مضرات نیکوتین، در جان مسافری به دانایی موثر تبدیل شده و چگونه راهگشای رهایی و ورود به سفر دوم، گردیده‌است.

مسافر نیکوتین همسفر رها با آخرین آنتی ایکس مصرفی سه پاکت سیگار وارد کنگره شدند. به روشDST با آدامس نیکوتین به راهنمایی راهنما همسفر سمیه سفر کردند و یک ماه و چهار روز هست که با دستان پر آقا مهندس آزاد و رها هستند.

در مسئله مصرف نیکوتین، چگونه با خواسته‌های نامعقول نفس خود مبارزه کردید و چه چیزی موجب شد تا سفر نیکوتین را شروع کنید؟

با کمک راهنمایم آموزش دیدم که چطور فرق بین وسوسه و نیاز را شناسایی کنم. وقتی آموزش درست باشد، به موقع شناسایی می‌شود که آیا الان وسوسه دارم و یا نیاز به مصرف نیکوتین دارم؟ همین باعث شده‌است تا فرق این دو را تشخیص دهم و وقتی نیازم با کمک جایگزین نیکوتین که همان آدامس بود، برطرف می‌شد و اگر وسوسه به سراغم می‌آمد، با کمک آموزش‌های راهنمایم به بعد موکل می‌کردم و با همین موضوع نفسم را کنترل کردم. راهنمایم فرمود: وسوسه مهمان ناخوانده‌ای است که اگر راهش بدی، می‌آید و اگر در را براش باز نکنی، می‌رود. و اما چیزی که باعث شد سفر نیکوتین را شروع کنم، حال بدم و فرار از وابستگی‌هایم بود. نیکوتین برای من صرفاً یک ماده شیمیایی نبود؛ بلکه یک ابزار مقابله‌ای برای مدیریت احساساتم و فشار روانی‌ام بود. درک این که نیکوتین در واقع راهی برای فرار از واقعیت یا درد بوده، به من کمک می‌کرد تا در آینده به جای بازگشتم به مصرف سیگار، روش‌ سالم‌تری برای مدیریت وابستگی‌هایم پیدا کنم. این آموزش‌ها، جهان‌بینی متفاوتی را در من شکل دادند که باعث شد تا بتوانم با وسوسه‌ها برخورد متفاوتی داشته باشم.

در زمان سفر نیکوتین، سخت‌ترین نقابی که از چهره برداشتید تا بتوانید خود واقعی‌تان را بشناسید چه بود؟ و چه حسی داشتید؟

سخت‌ترین نقاب من، تظاهر به ناتوانی در مدیریت استرسم بدون نیکوتین بود. نیکوتین راهی برای مدیریت استرس و تمرکزم بود. یکی از سخت‌ترین نقاب من این بود که بدانم می‌تونم از پس مسائل و استرس‌هایم برآیم. برداشتن این نقابم سخت و آزاردهنده بود. من در وضعیتی بودم که حتی موقع فکر کردن هم سیگار می‌کشیدم و همین باعث شد در طول سفرم به شدت راهم را گم کنم؛ اما به لطف کنگره، مسیرم را پیدا کردم و الان در زندگی‌ام نظم دارم‌‌. در واقع سیگار بخشی از فرآیند ذهنی‌ام بود و بدون سیگار زندگی‌ام مختل بود، مغزم هنگ بود و همین هم موجب گم کردن هدف اصلی‌‌ام در طول سفر می‌شد. همچنین، نیکوتین برای من یک عادت ساده نبود؛ بلکه مانند داروی کاهش استرس در لحظات تئاتر بود و در زندگی حرفه‌ای‌ من گره خورده بود؛ اما با کمک راهنمایم و آموزش‌‌های کنگره، توانستم این نقاب‌ها را کنار بزنم، به خود واقعی‌ام برگردم و الان با نظمی که در زندگی‌ام دارم، به مسیرم ادامه می‌دهم.

از دیدگاه شما مانع و چالش بزرگ، پس از درمان نیکوتین چیست و کدام آموزش کنگره به شما در مقابله با این موانع کمک می‌کند؟

در سفر نیکوتین من، انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا مانع من شود. از استرس‌های کاری و خانوادگی گرفته تا دردهای جسمی. همه چیز می‌خواست من را دوباره به سمت فرار از حالِ بد بکشاند؛ اما با آموزش‌های جهان‌بینی استاد امین یاد گرفتم که چطور با ترس‌هایم روبرو شوم. حالا بزرگترین چالش من این هست که دوباره به آن عادتِ فرار باز نگردم و یادم نرود که چطور بین نیاز و وسوسه فرق بگذارم. راهنمایم، همسفر سمیه، همیشه می‌فرمایند: آموزش‌های کنگره دقیقاً مثل یک قطب‌نما، در لحظات سخت، راه را نشان می‌دهد و من دقیقا این را تجربه کردم و آموزش‌های کنگره۶۰ بی‌نظیر است.

آن خود قدیمی را چگونه توصیف می‌کنید؟ و تغییر زندگی قبل از درمان نیکوتین و بعد از درمان نیکوتین را به چه چیزی تشبیه می‌کنید؟

در گذشته در تاریکیِ تنبلی مفرط و گاهی پرخاشگری غرق بودم. روحی زودرنج که گاهی با زهرِ احساساتش به عزیزانش آسیب می‌زد. حتی عشق زیاد ورزیدنم هم سمی بود؛ حد وسط نداشتم؛ صفر و صد بودم؛ توجهات بیش از حدم به عزیزانم کلافه کننده بود و بی‌تعادل بودم. درست همان‌طور که استاد امین می‌فرمایند: برای منفجر کردن یک شهر، نیازی به بمب‌گذاری نیست؛ کافی است حسّت آلوده باشد. من همان بودم؛ موجودی که با آلودگیِ احساساتش، مدام در حال ویرانیِ شهرِ وجود خود و آسیب زدن به آرامشِ اعصاب مادرم بودم.

اگر بخواهید به شخصی بگویید: ویلیام چه چیزی را در او بیدار می‌کند، آن چیست؟

الان دیگه مأموریت من فراتر از خودم است‌ باید برای کنگره که من را متعادل کرد، خدمتگزار خوبی باشم. تلاش کنم و هرچه  که از راهنمایم و آموزش‌های کنگره یاد گرفته‌ام را انتقال دهم. فقط نمی‌خواهم بگویم که سیگار بد است! می‌خواهم نفس‌هایی که زیر خاکِ عادت‌ها خوابیده‌اند را بیدار کنم. وقتی از تجربه‌ سفرم در کنگره می‌گویم، قصدم این است که یک سوال یا یک فکر در ذهنتان ایجاد کنم. شاید آن لحظه به حرفم گوش ندید؛ اما می‌دانم که این حرف‌ها در آرشیو ذهنی‌تان می‌ماند تا روزی، وقتی آماده بودید، کمکتان کند که آدم‌های بهتری شوید. در واقع می‌خواهم مانند راهنمایم با کلماتم، دانه‌‌هایی از تفکر در ذهن‌ها بکارم که بعدها در زمان مناسب بذر شود و میوه دهد تا مسیر زندگی‌تان را به سمت انسانیت تغییر دهد و به‌ سمت نوری ببرد  که از آن انشعاب یافته‌ایم.

سخن آخر:

راهنمایم مدام می‌گفتند: دیگه سیگار و قلیان هست و زیاد هم هست؛ اما برای من نیست. با آموزش‌های درست و به‌جایی که در کنگره دیدم، دیگر در جهان من هیچ جایی برایشان نیست. ان به لطف جناب مهندس و روش DST ممکن شد. حتی اگر همه اطرافیان من سیگار و قلیان بکشند، من حتی وسوسه نمی‌شوم؛ چون از تخریب‌هایش آگاه هستم و خودم را دوست دارم و می‌دانم من ارزشمند هستم.

طراح سوال: همسفر منیر رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم)، همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول)
مصاحبه کننده: همسفر منیر رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: راهنما ویلیام همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .