چهاردهمین جلسه از دوره پنجم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران، نمایندگی سنایی نیشابور، با استادی پهلوان جلال، نگهبانی مسافرمرتضی و دبیری مسافر سعید، با دستور جلسه «وادی سوم و تاثیر آن روی من » پنجشنبه هفتم خرداد ماه 1403 ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان جلال هستم مسافر.در ابتدا از شما تشکر میکنم، همچنین از دبیر محترم، نگهبان جلسه، بابت فرصتی که در اختیار من قرار دادند تا در خدمت شما باشم و درباره دستور جلسه «وادی سوم » صحبت کنم.وقتی به این دستور جلسه نگاه میکنیم، میبینیم که تأکید زیادی روی دانستن و آگاهی شده است؛ اینکه انسان باید چه چیزهایی را بداند. منِ مسافر، در زمانی که مصرفکننده بودم، هیچ آگاهی و شناختی نسبت به مواد مخدر نداشتم. اصلاً برایم مفهوم نبود که چه چیزی وارد جسم و روانم میشود و صورتمسئله اعتیاد چیست.وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم و سفر را آغاز کردم، کمکم با صورتمسئله اعتیاد آشنا شدم و فهمیدم هر چیزی که از سد خونی مغز عبور کند، میتواند ماده مخدر باشد؛ فرقی ندارد مخدر باشد، محرک باشد یا هر ماده مخرب دیگری. اما بعد از شناخت، سؤال مهم این بود که حالا باید چه کار کنم و چگونه با آن برخورد کنم؟
در کنگره به ما گفته میشود که راهنما وجود دارد، آموزش میگیریم، سیدی مینویسیم و بعد از ده ماه بهدنبال زندگی سالم میرویم. اما متأسفانه من فقط سفر کردم و دارو خوردم، بدون اینکه آموزش واقعی بگیرم. حتی خوشحال بودم که قبلاً روزی یکبار مصرف میکردم و حالا سه وعده دارو مصرف میکنم و فکر میکردم همهچیز عالی است!بعد از ده ماه مواد را کنار گذاشتم، اما چون آموزش نگرفته بودم و آگاهی نداشتم، دقیقاً یک سال بعد دوباره لغزش کردم. نمیدانستم کسی که ده سال مصرفکننده بوده، با فردی که تازه وارد کنگره شده فقط یک مصرف فاصله دارد. با اولین اتفاق و اولین وسوسه، دوباره به سمت مصرف رفتم؛ چون دانش و آگاهی لازم را نداشتم.یادم هست دوران کرونا بود. به همکارم گفتم من میروم زیر پتو، برایم یک دود بگیر تا مصرف کنم. نمیدانستم نیروهای منفی برای رشد و بقای خودشان، به فردی مثل من احتیاج دارند؛ کسی که بستر بازگشتش آماده است. همان یکبار باعث شد دوباره از اول شروع کنم.
من با سه گرم تریاک وارد کنگره ۶۰ کاشمر شدم، اما وقتی دوباره برگشتم، مصرفم به پانزده گرم شربت و شیره رسیده بود. دوباره وارد بخش تازهواردین شدم. علتش فقط یک چیز بود؛ ندانستن. نمیدانستم که حتی یک دود هم میتواند انسان را به نقطه اول برگرداند.وقتی خراب کردم، اولین چیزی که از دست دادم اعتمادبهنفسم بود. همسرم کنارم بود و به خاطر او دوباره سفر را شروع کردم، اما باز هم فقط سفر میکردم و آموزش نمیگرفتم. تا ماه ششم همچنان مصرف داشتم و بعد به کنگره میآمدم.
امروز که اینجا ایستادهام، واقعاً حالم متفاوت است. صحبتهای جناب مهندس و آموزشهای کنگره60 باعث شد بفهمم «باید دانست» یعنی چه. فهمیدم که فقط دارو خوردن کافی نیست. مهم این است که انسان آموزش بگیرد، جهانبینی یاد بگیرد و بعد از سفر، بتواند در برابر مشکلات دوام بیاورد؛ نه اینکه با اولین سختی دوباره به سمت مصرف برگردد.
وقتی به نمایندگی سنایی آمدم، واقعاً باورم نمیشد چنین فضای خوبی وجود داشته باشد. اینجا انرژی، محبت و همدلی موج میزند و مشخص است که خدمتگزاران با عشق کار میکنند. امیدوارم بتوانیم قدر این مکان را بدانیم و با آموزش و خدمت، چنین نمایندگیهایی را در همه شهرها داشته باشیم.
اگر صحبتهایم طولانی شد، عذرخواهی میکنم و از همه شما بابت گوش دادن به حرفهایم سپاسگزارم.


ضبط صدا: مسافر مهدی
عکس: مسافر روح الله
تایپ: مسافر علی
ویراستاری: مسافر بهروز
لینک و انتشار خبر: مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
313