English Version
This Site Is Available In English

ابتدا باید خودم حرکت کنم و بعد همسفرم پشت سر من باشد

ابتدا باید خودم حرکت کنم و بعد همسفرم پشت سر من باشد

جلسه پنجم از دوره پانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی صادق قم با استادی ایجنت محترم مسافر هاشم و نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر علی با دستور " وادی سوم (باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند) و تاثیر آن روی من"سه‌شنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز بکار کرد.

سخنان استاد:
«سلام دوستان، هاشم هستم یک مسافر.
ابتدا یک «خدا قوت» می‌گویم به ایجنت و مرزبانان محترم گروه همسفران. همان‌طور که می‌دانیم، هر شروعی پایانی دارد؛ به راهنمایان عزیز همسفران نیز خدا قوت می‌گویم و امیدوارم آن‌ها هم به‌زودی جایگاه ایجنتی را دریافت کنند.

من در این مدت به این فکر می‌کردم که چرا در این دوره که در تمام شعبات شاهد تغییرات و چالش‌هایی بودیم، شعبه ما ریزش چندانی نداشت؟ به این نتیجه رسیدم که دلیلش حضور فعال همسفران در شعبه است و این مرهون تلاش لژیون مرزبانی و ایجنت آن‌هاست که توانسته‌اند چنین حسی را برقرار کنند تا همسفران تا این حد پرقدرت باشند. در ماه گذشته، در قسمت مسافران، در لژیون سردار حرکت خیلی خوب بود. این پشتیبانیِ منِ «هاشم» نیست؛ این حمایت همسفرانی است که پشت سر مسافرانشان حرکت می‌کنند و آن حس خوب را انتقال می‌دهند. باز هم به آن‌ها خدا قوت می‌گویم که این‌چنین پای کار هستند و تبریک می‌گویم که بسیار زحمت کشیدند.

اما در مورد دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من»:
وادی سوم می‌گوید: «باید دانست که هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتنِ خویش فکر نمی‌کند.»
در زندگی، بایدها و نبایدهای بسیاری وجود دارد. یک ضرب‌المثل قدیمی هست که می‌گوید: «کس نخوارد پشت من، جز ناخن انگشت من.» یعنی ابتدا باید خودم حرکت کنم و بعد همسفرم پشت سر من باشد. این‌طور نمی‌شود که همسفر مدام بگوید «برو کنگره»، اما خودم نخواهم درمان شوم. این بایدها فقط مختص کنگره نیست و در بطن زندگی هم جاری است. من باید خودم خوب سفر کنم، خودم سی‌دی‌هایم را بنویسم و خودم به‌موقع حضور داشته باشم تا به رهایی برسم.

تازه وقتی به رهایی می‌رسیم، اصلِ کار شروع می‌شود؛ حس‌های منفی کنار می‌رود، شربت OT قطع می‌شود و حس‌های مثبت باز می‌شوند تا بتوانم جهان‌بینی یاد بگیرم. باید بدانم که اگر ماشینم را دوبله پارک کنم، حق کسی را ضایع کرده‌ام؛ این‌ها همه از «بایدها» هستند. باید بدانم که اگر حس بدی نسبت به کسی دارم، قبل از هر کس، حالِ خودم خراب می‌شود. باید در لژیون سردار شرکت کنم؛ چون هیچ چیزی بدون هزینه نیست. اگر رهایی می‌خواهی، باید هزینه‌اش را پرداخت کنی. هزینه رهایی چیست؟ درست سفر کردن و گوش دادن به حرف راهنما، چه در قسمت مسافران و چه همسفران.

ما همسفرانی داشته‌ایم که به جایگاه راهنمایی رسیدند، در حالی که مسافرشان هنوز در حال مصرف است؛ پس مسافر خودش باید به فکر خودش باشد. انتخابِ راه با من است؛ اینکه چه چیزی را انتخاب می‌کنم. نباید وقتم را صرفِ این کنم که فلانی چطور سفر می‌کند یا پشت سرش حرف بزنم؛ بلکه باید بگویم: «آفرین که خوب سفر می‌کنی». اگر کسی پهلوان می‌شود، به من مربوط نیست که نقد کنم؛ من باید به سهم خودم در سبد یا لژیون سردار توجه کنم.

اگر راهنمای من نیامد، آیا باید بروم؟ خیر، اگر ماندم و از بقیه آموزش دیدم، به رهایی می‌رسم. من می‌دانم تا هزینه چیزی را پرداخت نکنم، یاد نمی‌گیرم. می‌خواهی جهان‌بینی یاد بگیری؟ اگر فکر می‌کنی مرزبانی ایرادی دارد، برو مرزبان شو؛ اگر خودت آن اشتباه را نکردی، آن‌وقت قضاوت کن، نه اینکه فقط از ایجنت یا راهنما ایراد بگیری. اگر این‌ها را بدانی، به نقطه آرامش و تشخیصِ ماهیتِ خواسته‌ها می‌رسی.

در زندگی، گاهی با «خواسته» روبرو هستیم و گاهی با «نیاز». غذا برای من یک نیاز است، اما نوعِ آن یک خواسته است. باید پس‌انداز کنم؛ چون این یک نیاز است. آقای مهندس می‌فرمایند: «پس‌انداز برای کسانی است که پول ندارند؛ کسانی که پول دارند، نیازی به پس‌انداز ندارند چون هرچه بخواهند دم دستشان است.» اگر من از لحاظ مالی ضعیف هستم، باید پس‌انداز کنم.

امیدوارم بتوانم این بایدها را در زندگی‌ام کاربردی کنم و از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همه شما ممنونم.»

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .