سالها بود که گمان میکردم خوشبختی یا بدبختیام، در دست دیگران است. یا به دنبال ناجی میگشتم که از آسمان بیاید و گرههای کورِ زندگیام را باز کند، یا دیگران را مقصر تمام شکستهایم میدانستم. انگار در دنیای من، همه مسئول بودند؛ همه مقصر بودند؛ همه باید میآمدند و کاری میکردند... جز خودم. اما امروز در کنگره ۶۰، در وادی سوم، ایستادهام و حقیقت تلخ و شیرینی را لمس میکنم: «خودِ من، کلید این قفس هستم.»
این وادی به من نهیب میزند که چرا دست استمداد به سوی کسانی دراز کردی که خودشان در طوفانهایِ زندگی خویش، دستوپایشان را گم کردهاند؟ چقدر وقتم را صرف سرزنش روزگار و آدمها کردم و ندیدم که در همین لحظه، تیشه به دست گرفتهام و ریشههای اعتمادبهنفس خودم را میزنم؟
این وادی برایم بوی «مسئولیتپذیری» میدهد. بوی اینکه بپذیرم تمام آنچه بر من گذشته، بخشی از سفر من بوده و حالا که به این نقطه رسیدهام، هیچکس نمیتواند جای من در این مسیر قدم بردارد. هیچکس نمیتواند به جای من درد درمان را تحمل کند و هیچکس نمیتواند به جای من، "من جدیدی" بسازد.
دیگر نمیخواهم آویزان دستان دیگران باشم. نمیخواهم چشمانتظار معجزهای باشم که از بیرون بیاید. حالا فهمیدهام که بزرگترین معجزه، همین «خواستن» من است. امروز یاد گرفتم که اگر میخواهم کوه یخیِ مشکلاتم ذوب شود، باید خودم برایش آفتاب باشم.
وادی سوم، پایان انتظار است؛ پايان توقع و آغاز خودباوری. حالا با آرامش میگویم: خدایا، سپاس برای این درسی که به من دادی تا بفهمم؛ درمان، آرامش و ساختن دنیای من دقیقاً در دستان خود من است.
نویسنده: همسفر فاطمه.م رهجو راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر طاهره رهجو راهنما همسفر زهرا ( لژیون ششم )
ارسال: همسفر فاطمه.خ رهجو راهنما همسفر زهرا ( لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد
- تعداد بازدید از این مطلب :
79